67 سال تولد خسرو آواز ایران مبارک باد

آری کسی می آید...
غروب شتابان بر آسمان شهر می گذشت و همهمه ای که در تقدیر بود پای خود را به زمین رسانید و در پا یکوبی مادری که درد داشت، سوارسرنوشت مکثی کرد و کسی پیاده شد که چون نگینی بر اسطوره های ایران زمین سایه انداخت و مادر نامش را سیاوش گذاشت.
آری در هیاهوی این جشن که شهریور را با تمامی حرف های گرمش در تار وپود مهر پاییز گم می کرد؛ نفسی مسیحایی دمید ، تا رفتن و آمدن فصلی کم رنگ شود و تنها هلههله ای که گوش فصول را دراین نواحی می نوازد این است ، آری کسی می آید .......
و اما جالب این است که به اهالی ذوق در این جشن حضرت حافظ پیاله های شراب دیوانش را با لبخند تعارف می زد، وهمگان در حیرت این لبخند ابرو کج می کردند که این میهمان تازه آمده بر زمین دستی برکدامین آتش خواهد انداخت که حضرت حافظ خود به غزل خوانی آمده است!!؟
آری کسی می آید با نفسی گرم که طنین صدایش بر خوان زمین سنگینی می کند و این صدای کبریایی که بودن خدا را هشدار می دهد انگشت حیرت به فریاد می آید که لبخند حافظ دلیلی بر بودن این هیجان است که برای آواز غزل حافظ لایقی چون این مولود نیست؛ پس طبال بکوب که امشب شب توست، واهالی طرب بنوازید که در چنین فرخنده شبی کسی آمده است که با صدای اهورایی خویش بزم ساقی و باقی را یکجا می تراود؛ واین طرف که فروغ از تاریکی چراغ های رابطه شعر می گفت نوری دمیدن گرفت تا روشنی تمامی کوچه های تاریک تنهایی باشد و دیگر کسی در تنهایی خویش تنها نماند.
آری جماعت امشب کاروان آواز ایران زمین مولودی را می پذیرد که فاصله ما را با خدا نیم می کند و در گذر این مهم صدایی مرا میخواند که تنها عبادت ذکر خدا نیست بلکه صدا هم مرا به جاده های خدا می رساند؛ و چنین است که شب دوان دوان خود را به آفتاب خواهد رساند تا در وزش اولین نسیم پاییزی مرا به جاده ای که سرشار از نغمه های اهورایی است برساند.
آری کسی می آید......





