هزار در دستان (گفت و گو با همایون شجریان)/بخش دوم

می خواهم یک سوال بکنم از صحبتهایی که مطرح کردید و یکی از این حرفها این بود که گفتید می خواهید کاری بکنید که نسل جوان را با موسیقی سنتی آشتی بدهید.
*من این را نگفتم.اتفاقا به نظر من نسل جوان با موسیقی سنتی آشتی است.من گفتم که سعی می کنم به این که نسل جوان با جان و دل این موسیقی را بشنود و دوستش داشته باشد،کمک کنم.
به هر حال آنچه ما می دانیم این است که آلبوم های موسیقی پاپ بازار موسیقی را قبضه کرده است و تیراژ آلبوم های این نوع موسیقی خیلی بیشتر از موسیقی سنتی است.فکر می کنم این واقعی است.یکی از مولفه هایی که در موسیقی پاپ وجود دارد و یکی از فرقهای آن با موسیقی سنتی منتشر شده،شعر است.در موسیقی سنتی بیشتر از شعرهای قدمایی استفاده می شود و در این شعرها آنچه را که مورد علاقه جوان امروز است نمی شنویم.یک دوره ای بود که مثلا آقای ابتهاج شعرهای به روز می گفتند و استاد شجریان و خوانندگان دیگر می خواندند اما این روزها این را نمی بینیم....
*اگر این امکان وجود داشته باشد که این همکاری ها صورت بگیرد خیلی عالی است.یعنی شعرایی باشند که شعرهای سطح بالا و به روز بسازند و این همکاری بین آهنگساز و شاعر بوجود بیاید.من تا جایی که بتوانم این کار را می کنم.شعرهایی در دسترسم هست و جایی می بینم که این شعر سعدی به این قطعه می خورد یا مثلا این شعر آقای ابتهاج مناسب است،بنابر این آن را می خوانم.هیچ تعصب خاصی وجود ندارد که چون در موسیقی سنتی یا کلاسیک فعالیت می کنیم،شعرش هم حتما باید کهن باشد.این گونه فکر کردن کار را محدود می کند.ضمن اینکه شعرهای حافظ و سعدی خیلی مناسب آواز خوانی اسن؛هم از نظر مفاهیم و هم از نظر شکل کار.مفاهیم شعرهایشان هم هیچوقت کهنه نمی شود.یک شعر حافظ را در هر دوره ای که می خوانی می بینی که مناسب همان دوره است.بعضی از این شعرها هست که اول متوجه نیستی ولی در مرحله ای از زندگی ات آن را تجربه می کنی و می فهمی که چیست.سوژه های زندگی بشر خیلی وقتها تکراری است:عشق،درد،لذت،فراق و اینها گاهی تکراری است اما از هر زبان که می شنوی نامکرر است.
یک چیز دیگر هم هست و آن اینکه یک موقعی گرایش به شعر و شعر روز در بین آهنگسازان و خوانندگان زیاد بود اما حالا این گرایش و شناخت کم شده است.
*بخشی از این قضیه بر می گردد به ارتباطاتی که وجود داشت.زمانی شعرا،آهنگسازان و خواننده ها بیشتر باهم بودند اما حالا آن حالتها نیست.نمی گویم کتر شده است؛آن جریان در کوران خودش قرار ندارد.آن فضا دیگر وجود ندارد و این باعث شده که خیلی ها شاید ترانه سرایی نکنند.ضمن اینکه حرف جدید زند خیلی مشکل است.شما نمی توانید مبنا را بر این بگذارید که حتما از شعر نو استفاده کنید.چون ممکن است که یک شعر حافظ به درد آهنگی بخورد یا برعکس موسیقی طوری باشد که غزل به دردش نخورد و شعر نو به کارش بیاید.
فکر می کنم مهمترین توجیهی که می توان برای این بخش آورد این است که تعامل بین آهنگساز،شاعر و خواننده یک زمانی خیلی خوب وبد اما حالا دیگر اینطوری نیست....
*بله.الان بین شاعر معاصر و آهنگساز کمتر آن تعامل وجود دارد.البته در مورد نوازندگی هم همینطور است.نوازنده می آید در استودیو سازش را می زند و می رود و دیگر آن حالتهای قدیم نیست که با هم تمرین کنند تا حس کار در بیاید.در ارکستر سازهای سنتی هنوز این حالتها هست اما در ارکستر سازهای زهی و اینها این حالت خیلی کم شده است.
یک سوال است که شاید جایش کمی قبل تر بود اما خوشبختانه هنوز هم چندان از آن فضا دور نشده ایم.یک موقعی بود که خوانندگان تشخص ویزه خود را داشتند :عبدالوهاب شهیدی،محمدرضا شجریان،محمود خوانساری و...هر کدام خودشان بودند اما بعد از آن و مخصوصا در سالهای اخیر اکثر خوانندگان سعی می کنند مثل آقای شجریان بخوانند و اگر اینطوری نباشد هم خودشان و هم اطرافیانشان فکر می کنند که دارند بد می خوانند. این مساله را شما به علت رابطه فرزندی و شباهت بسیاری که دارید و بیشتر ازهمه حق دارید شبیه ایشان باشیدچطور می بینید؟
*این سوال را یکی دیگر از دوستان پرسید و من گفتم خوانندگان با یک کشش درونی دوست دارند شبیه شجریان بخوانند و نمی شود کاری اش کرد.زمانی ،بدون آنکه فرم صدا و حنجره اش توانایی لازم را داشته باشد،می خواهد به این سبک بخواند در حالی که اگر مثلا به سبک محمودی خوانساری بخواند هم به نفع خودش است و می تواند همه تواناییهایش را بروز دهد.اینجا یک استاد باید باشد که راهنمایی اش کند.اما به هر حال خودش این سبک و صدا را دوست دارد و با یک کشش درونی شجریان را الگوی خودش قرار داده است.من معتقدم که هر خواننده ای باید در درجه اول سبکی را دنبال کند که حنجره اش برای آن ساخته شده است.اگر استاد بنان می خواست همیشه به شیوه ظلی آواز بخواند،هیچوقت استاد بنان نمی شد و به این درجه نمی رسید.چون حنجره اش با ظلی متفاوت است.به توانایی های خودش تکیه کرد و شد استاد بنان و حالا هزاران نفر می خواهند مثل او بخوانند و دوست دارند شبیه او باشند.ولی اگر استاد بنان می خواست مثل ظلی بخواند هیچوقت مثل ظلی نمی شد.چون حنجره اش فرق می کرد.من هم نمی توانم شبیه ظلی بخوانم.چون حنجره او از نظر وسعت صدا و از نظر سرعت تحریر،فضا و چرخش های دیگری دارد و حنجره من یک مشخصه دیگر دارد و جور دیگری ساخته شده.می شود تقلید کرد و نزدیک شد ولی اگر می خواهی فراتر بروی باید آنچنان فیزیکی را هم داشته باشی.
شما وقتی می خواستید آواز خوانی را شروع کنید،دوست داشتید شبیه چه کسی بخوانید؟
*من روی صداهایی که خواندنشان را دوست داشتم،کار می کردم.یک جاهایی شاید به عمد از آن فضا استفاده کنم،بنابراین از صداهای مختلف استفاده می کردم.
اگر بخواهیم کسانی را که با توجه به توانایی حنجره،می توانند به شیوه آقای شجریان بخوانند،نام ببریم،چه اسمهایی به ذهنتان می آید؟
*خیلی ها هستند.این را من نباید بگویم.
با توجه به اینکه خودتان خواننده هستید و می توانید فنی تر به این قضیه نگاه کنید.
*حنجره خیلی ها هست که توانایی این شیوه را دارند.از شاگردان پدر هستند.خیلی ها غیر مستقیم شاگرد پدر بوده اند.خیلی ها،دقیقا به شیوه پدر می خوانند.
با توجه به اینکه خیلی ها هستند این سوال را مطرح کردم.اما کدام حنجره این توانایی را دارد که شبیه استاد بخواند.
*خیلی ها در این راه موفق هستند.مردم آنها را پذیرفته اند.با اینکه وقتی شباهت است،یک نوع مقایسه هم پیش می آید و ممکن است که مردم رد کنند.اما وقتی مردم می پذیرند،یعنی خواننده کارش را درست انجام داده است.
مساله دیگری هم هست.شما به علت مسائل ژنتیکی و حتی شباهتی که از لحاظ ظاهری به استاد دارید،بیش از بقیه خق داریدکه شبیه استاد بخوانید.فیزیک،حنجره،آموزش و اینکه به هر حال ایشان پدرتان هستند.شما گفتید سعر کردید از خواننده های دیگر هم الگو بگیرید اما وقتی شروع به فعالیت کردید،خیلی شبیه استاد بودید.خودتان سعی می کنید از این فضا دور شوید.یعنی صدایتان مشخصه همایون باشد.
*من هیچ وقت برای چیزی سعی نمی کنم.این که می خوانم همین است.من اینجوری می خوانم.وقتی حسم می گوید این کلمه را اینطوری بخوان،به حسم توجه می کنم و با همان لحن می خوانم.اینها ابزارهایی است که باید خواننده داشته باشد تا به اقتضای تصمیم و حس اش بتواند از آنها استفاده کند.
جاهایی در آواز یا تصنیف هست فکر کنید استاد هم همینطوری می خواند که من خواندم؟
*اتفاقا این موضوع اصلا روشن نیست که ایشان هم اینجور بخواند.ممکن است ایشان طور دیگری بخواند.این احساس من است که می گوید چگونه بخوانم.این گونه نیست که من فکر کنم ایشان اینطوری می خواند،پس من هم اینطوری بخوانم.
اجازه ادهید به آن بحث تقلید گریز دوباره ای بزنیم.شما گفتید که عده ای از خوانندگان جوان پذیرفته شده اند.واقعیت این است که مقایسه ای که فرمودید حتما انجام می شود و عموما هم به نفع خواننده مقلد نیست چرا که هر آلبوم آقای شجریان،یک اتفاق است و هم کنسرتهایش همیشه پر از مشتاقان صدایشان،اما خواننده های جوان که سعی می کنند شبیه آقای شجریان بخوانند،در این قاعده نمی گنجد.آلبومهایشان با فروش خیلی معمولی رو به رو می شود و عموما کنسرتی هم در ایران ندارند.پس اساسا این تقلید چه فایده ای دارد؟
*چون آن اصل وجود دارد.طبیعتا از این اصل که می تواند در اوج به کارش ادامه بدهد،استقبال بیشتری می شود.ولی زمانی ممکن است که پدر اصلا نخواهد آواز بخواند.آن زمان کسانی هستند که شیوه ایشان را ادامه می دهند و مردم هم دوستشانم خواهند داشت.ولی وقتی شجریان می خواند،آن شیوه بیشتر مورد پسند مردم است.خیلی ها سعی می کنند شبیه استاد کسایی نی بزنند و خیلی هم تشویق می شوند که این شیوه را دنبال کرده اند و توانسته اند به آن سبک نزدیک شوند.ولی وقتی خود استاد کسایی ساز می زند،حتی زمانی که مثل دوران اوج اش در دوره جوانی نباشد،دلنشین تر و جا افتاده تر است.اگر روزی ایشان نخواهد ساز بزند،باید کسانی باشند که راهش را ادامه دهند.
پس شما خودتان به عنوان فرزند استاد شجریان با این موضوع مشکلی ندارید که خیلی ها تلاش می کنند شبیه استاد بخوانند؟
*نه.چرا باید مشکلی داشته باشم.
آخر،بعضی ها که از لحاظ ساختار حنجره متفاوتند،باید متفاوت بخوانند.مثلا یکی از خوانند های جوان وقتی سعی می کردشبیه استاد بخواند،خیلی موفق نبود ولی وقتی کارهای متفاوتی ارائه کرد و خودش شد،هویت پیدا کرد.اگر صرفا تقلید باشد،چایگاهی هم شکل نمی گیرد.قبوا دارید؟
*والله من فکر می کنم اگر کسی بتواند مثل شجریان بخواند،خیلی کارش موفق است.
ایشان در اوج اند.کسی نمی تواند مثل ایشان بخواند.
*نه. مساله سبک و شیوه لحن است.چون شیوه پدر اصل است،شاگردانش نباید بخوانند؟منظورتان این است؟
نه .منظورم این است که وقتی خودشان می شوند،هویت پیدا می کنند.
*وقتی هنر مندی سبک خودش را پیدا می کند،می تواند به نکامل برسد.اما اگر بخواهید خواننده توانایی باشید ولی نتوانید به سبک استادتان بخوانید،معنایش این است که نتوانستید تمام و کمال،کارتان را یاد بگیرید.اگر کسی کار شجریان،تکنیکهایش و آموزش اش را دنبال کند،خودش را تقویت کرده.این سبک،تکنیک ها زیادی می طلبد.باید ریتمت قوی باشد،گوشت قوی باشد،شعر شناسی ات هم همینطور.نمی توان گفت کسی که به سبک شجریان نمی خواند،کارش بی ارزش است.همه نمی توانند به سبک شجریان بخوانند.کسی که شبیه آقای بنان می خواند چطور؟
می خواهم بگویم کسی که تقلید هم می کند اگر درست کارش را انجام دهد،کارش ارزش دارد اما وقتی که پوست می اندازد،به هنرمند پیشرویی تبدیل می شود.
*صد در صد.وقتی هنرمندی به جایی برسد که صاحب سبک شود،جایگاه ویژه ای برای خودش ایجاد می کند.این دو مساله اصلا ربطی به هم ندارند.خیلی از جاها ی دنیا فلان رهبر با حس خودش آثار بتهوون را اجرا می کند،آهنگ هم نمی سازد ولی بزرگترین رهبر دنیاست.خیلی مواقع،کسی می آید تصنیفی را که من خوانده ام یا اصلا فلان خواننده قدیمی خوانده،با مهر و امضا و حس و حال خودش می خواند.به همان شیوه هم می خواند.اینها همه ارزشمندند.
یک مساله ای در این میان البته مغفول می ماند.شانس بزرگ ما علاقمندان موسیقی و اهالی موسیقی این است که هم عصر استاد شجریان هستیم که به نوعی عصاره تمام سبکهای آواز خوانی موسیقی ایران هستند و به سبکهای مختلف کار کرده اند و نهایت به شیوه خودشان دست پیدا کرده اند.منظورم این است که حواس ما و علاقمندان موسیقی باید به این مساله باشد.اگر موافقید به بحث کنسرت برسیم.پنج سال کنسرت ندادید.با توجه به اینکه حضور در صحنه برایتان ساده بود،دلیل تاخیرتان در برگزاری کنسرت مستقل چه بود؟
*یکی دو سال بود که به این مساله فکر می کردم تا اینکه شش هفت ماه پیش،این پیشنهاد مطرح شد و با گروه دستان کار را شروع کردیم.قبل از آن هم که با پدر می خواندم و همراهی می کردم.
این پیشنهاد از طرف چه کسی بود؟پدر،خودتان یا اعضای گروه دستان؟
*اعضای گروه دستان سه چهار سال قبل به من پیشنهاد همکاری دادند اما من خیلی رو راست گفتم که این آما دگی را در خود نمی بینم که کنسرت بدهم تا پاییز سال گذشته که مجددا صحبتهایی در این زمینه با گروه دستان انجام شد و برای تور اروپا و کنسرت تهران برنامه ریزی شد.
«بخش پایانی این مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید»
ادامه مطلب






















