گفتوگو با كیهان كلهر
"داییجان ناپلئونها بر موسیقی ما حكومت میكنند"
گفت و گو: مجید رئوفی - سمیه قاضیزاده
منبع:شهروند امروز/مجله موسیقی آهنگسرا

آهنگساز بزرگ موسیقی ایران و خالق قطعات ماندگار و به یاد ماندنی موسیقی ایران در سالهای پایانی دهه 50 و آغاز دهه شصت، سخت میپذیرد كه هنرمند ایرانی را یك هنرمند جهانی بنامیم. میگوید: “من در جهان بودم و از این خبرها نبود. در اقیانوس دویست و پنجاه میلیون نفری آمریكا و یك اروپای بیحدومرز، جهانی شدن كار حضرت فیل است.” اما اگر بخواهیم از یك هنرمند فعال عرصه موسیقی ایران یاد كنیم كه خارج از مرزها، نامیدارد و نشانی - به گواه تمام مطالبی كه از او در رسانههای معتبر دنیا منتشر شده و به گواه اجراهایی كه در نقاط مختلف دنیا داشته - او قطعا كیهان كلهر است؛ هنرمندی كه از نسل غولهای دهه پنجاه و شصت نبود اما در دهه هفتاد به یكی از ستونهای موسیقی ایران تبدیل شد.
واقعیت این است كه وقتی عنوان بینالمللی و جهانی را به كیهان كلهر اطلاق میكنیم، او را در بخش موسیقی جدی دنیا سنجیدهایم. او، امینم و كانیه وست نیست و نمیخواهد باشد. آثار و نامش نیز در ژانر موسیقی تجاری به مفهوم رسانهای آن، نمیگنجد. كاندیداتوری سه بارهاش برای جایزه گرمی، در بخش بهترین ویدئو كلیپ یا بهترین آهنگ سال نیست. در آن بخشها، قواعد تجاری و روابط كمپانیها، بیش از هر چیز دیگری موثرند. كلهر در بخش ورلدموزیك ، كاندیدا میشود و معنای این كاندیداتوری این است كه كلهر در بخش ورلدموزیك، یك هنرمند بینالمللی و نامدار است.
البته بخش ورلدموزیك هم قواعد تجاری خودش را دارد، هواداران ویژه خود را دارد، فستیوالها، رسانهها و تبلیغات خاص خود را دارد و در نهایت هنرمندانی هستند كه در این اشل، بسیار موفقاند و هر تحركشان، خبر جدیدی برای تعقیبكنندگان این عرصه است؛ درست مثل موقعیتی كه عباس كیارستمی در سینمای جهان دارد؛ بی تردید او جرج لوكاس نیست اما جایگاه ویژهای در سینمای دنیا دارد و اعتبار خاصی در میان سینماگران. اینجاست كه باید اذعان كرد كیهان كلهر، یك هنرمند بینالمللی موفق است كه با گروهها و نوازندگان بسیار خوبی همكاری كرده، در سالنهای متعدد و مقابل مخاطبان متفاوت ورلدموزیك، اجرا داشته و هر اثر تازهای از او، مورد توجه رسانههای معتبر موسیقی ملل است.
كمپانیهای جدی و بزرگ این ژانر، به دنبال او هستند و اینها همه در كارنامه او ثبت شده است. اینها در شرایطی است كه او با چند آلبوم معدود، به یك نام مطرح و معتبر در موسیقی ایران تبدیل شده و این موضوع، ارزش كار بینالمللی او را مضاعف میكند. موفقیت او در داخل و خارج كشور، در حالی صورت میگیرد كه منتقدان داخلی، از كوچكترین مشكلی چشمپوشی نمیكنند و تا كسی خودش را چندین و چند بار ثابت نكند، با تردید به او و فعالیتهایش مینگرند واین، قابل ستایش است.
برای آغاز بحث بفرمایید كه چرا فعالیتتان در ایران اینقدر كم است؟
البته در زمینه ارائه آلبوم،این گونه نیست. هر آلبومیاز من كه در هرجا منتشر شود، با فاصلهای كم در ایران هم منتشر میشود. اما در زمینه برگزاری كنسرت، من در ایران كم كار هستم كه این مقوله هم چیز عجیب و غریبی نیست و این كمكاری دلایل مختلفی دارد. دوست داشتم اگر قرار بود در ایران كنسرتی برگزار كنم به عنوان مثال همراه با كسانی باشد كه عموما با آنها در نقاط مختلف دنیا كنسرت میدهم. اما قوانین جدیدی از طرف مسوولان تدوین شده؛ مثلا نوازنده خارجی كه قرار است برای اجرا به ایران دعوت شود، باید گواهی عدم سوءپیشینه داشته باشد. طبیعی است كه نمیتوان به موزیسینی كه همه دنیا او را میشناسند گفته شود كه برای برگزاری كنسرت در كشور من تاییدیه پلیس كشورخودش را ارائه كند. پس این بخش ارتباط من با موسیقی و موسیقیدانان غیر ایرانی در ایران خود به خود منتفی است. اما درباره فعالیت من با گروههای ایرانی باید بگویم كه من گروه كوچكی در ایران دارم كه از نوازندگانی كه چندسالی است با آنها كار میكنم تشكیل شده و اتفاقا دوست دارم كه با آنها كنسرت بدهم. به هر حال برگزاری كنسرت در ایران داستانهای خودش را دارد. دیگر اینكه زمانی بود كه اصلا در ایران كنسرتی برگزار نمیشد و حالا هم كه بیش از حد كنسرت داریم.
شما خودتان سالها در خارج از ایران زندگی كردهاید و حتما میدانید كه در كشورهایی چون آمریكا هم كنسرتهای زیادی برای سلیقههای مختلف برگزار میشود.
بله. اما اینجا همه این كنسرتها فقط در یك شهر برگزار میشوند. در آنجا یك موسیقیدان یا یك گروه شاید بتواند فقط دو شب در سال در یك شهر كنسرت بدهد. نه موسیقیدان و نه برنامهگذاران به دلیل مسائل مختلف مایل به برگزاری بیش از حد كنسرت توسط یك فرد یا یك گروه در یك شهر نیستند. نتیجتا هیچكس بیش از حد در یك محل كار نمیكند. اصولا مقایسه فرهنگی فضای جامعه اروپا یا آمریكا با ایران كار اشتباهی است چرا كه مختصات فرهنگی این جوامع با هم متفاوت است.
به هر حال ما میتوانیم یك مقایسه نسبی داشته باشیم، چون به عنوان مثال همین نیویوركتایمز كه درباره شما مطلب جدیدی نوشته، ستونی دارد كه كنسرتهای هر هفته با موسیقیدانان ژانرهای مختلف را در نقاط مختلف آمریكا منتشر میكند. تعداد كنسرتها هم واقعا زیاد است.
درست است اما اگر شما این ستونها را مرتبا در طول یك سال چك كنید، هیچوقت اسم یك نفر یا یك گروه را چندبار نمیبینید. چرا كه گروههای متعدد از ژانرهای مختلف در شهرها و بعضا كشورهای مختلف به اجرای موسیقی میپردازند و معمولا یك یا دو سال طول میكشد تا برای اجرا دوباره به همان شهر بازگردند و هركدام از این كنسرتها و موسیقیدانان هم مخاطب و طرفداران خودشان را دارند. كسی كه شنونده موسیقی كلاسیك است به كنسرت موسیقی پاپ نمیرود و در نتیجه این شنوندگان خود به خود تقسیم میشوند.
اما در ایران اوضاع اصلا به این شكل نیست؛ عدهای از مردم به همه كنسرتها میروند و میتوان گفت نوعی مسابقه عجیب و غریب برای ارائه هم بین اهالی موسیقی از استاد تا شاگرد درگرفته است؛ مسابقهای در مورد تعداد شبهای كنسرت، جمعیت استقبالكننده و این داستانها كه چقدر من مردمیام و... و البته مهم تر از همه قیمتهای غیرواقعی بلیت است. 40-30 هزار تومان قیمت بلیت كنسرت واقعا كشنده است. گاهی فكر میكنم كه مثلا یك خانواده متوسط چهارنفری اگر بخواهد به كنسرت برود باید 160 هزار تومان پرداخت كند كه واقعا به نسبت درآمد در كشور ما، بهای سنگینی است.
البته همه تقصیر، متوجه هنرمندان و مسابقهای كه در آن هستند نیست، بلكه بخشی از آن هم صرف مسائل دیگری مثل بهای اجاره سالنهای كنسرت و مخارج جانبی دیگر میشود كه مبالغ هنگفتی را شامل میشود كه باید هنرمندان بپردازند. به هر صورت جوی بر فضای ارائه موسیقی فعلی ما حاكم است كه من دلم نمیخواهد وارد آن شوم یا اصلا در آن قیاس شوم. چه رسد به اینكه درگیر مسائل اداری، اخلاقی و غیره آن شوم.
به هر حال مردم علاقه دارند، بارها و بارها از ما درباره احتمال برگزاری كنسرت توسط شما سوال میكنند، حتما به خود شما هم گفتهاند. در عین حال منظور من از طرح این سوال این بود كه شما نه تنها از موسیقی در ایران بلكه از موسیقی ایرانی هم فاصله گرفتهاید.
نه فكر نمیكنم از موسیقی ایرانی فاصله گرفته باشم. به هرحال بیشتر وقتم را خارج از ایران مشغول كنسرت دادن هستم. شما هم بیشتر میتوانید به آلبومهایی كه از من میبینید استناد كنید. اینطور نیست كه من با موسیقی ایرانی ارتباطی نداشته باشم. بازار موسیقی ایران و سلیقه ارائه دهنده و مخاطبان آن طوری است كه من اصلا دوست ندارم جایی در آن داشته باشم. در حال حاضر مشخص نیست كه سلیقه مردم دقیقا تابع چه معیاری است. فكر میكنم متاسفانه موسیقی جدی تا حد زیادی فراموش شده است و موسیقیدانها نیز به جای هدایت سلیقه مردم، بیشتر به طرف سلیقه عوام گرایش پیدا كردهاند؛ كه قسمتی از آن به خاطر همان مسابقهای است كه عرض كردم.
در واقع احساس من در این مرحله از زمان این است كه ما دو نوع موسیقی بیشتر نداریم؛ پاپ و شبهپاپ. البته در این میان استثنا هم وجود دارد. بیشتر حجم بالای كنسرتهایی كه در تابستان دیدیم در همان طبقهبندی پاپ و شبهپاپ جا میگرفت. شما دیگر نوازندهای را نمیبینید كه بیاید و فقط یك ساعت ساز تنها بزند. گروهها بیشتر قطعاتی را اجرا میكنند كه معمولا همراه خواننده است. در این میان، حتی در موسیقی آوازی نقش ساز و آواز بسیار كمرنگتر شده و جای خود را به قطعاتی كه معمولا با استفاده بیش از حد از سازهای كوبهای اجرا میشوند، فقط درصدد ایجاد هیجان هستند تا لمس كردن روح مخاطب. در حالیكه شخصیت موسیقی ایرانی در تكنوازی، دو نوازی و در رشته موسیقی باكلام در ساز و آواز نهفته است.
حال اگر كار گروهی ارائه میشود كه آن هم رشتهای دیگر است و دنبالكنندگان بیشتری دارد، خوب میشد كه بخشهای مهمتری هم به تكنوازی اختصاص داده میشد. سلیقه موسیقی عامه سلیقهای است كه موسیقیدانان را به اشتباه انداخته است. از طرفی موسیقی هم كه از رسانههای مختلف شنیده میشود، از نوع موسیقیای كه سلیقهساز و پویا باشد، نیست. بیشتر تخریبگر است و باعث سردرگمیشنونده میشود. زمانی بود كه موسیقی سنتی، موسیقی ملی و موسیقی پاپ تعریفی مشخص داشتند.
اما به گمان من الان تمام این مرزها برداشته شده است. امروز، حتی در اجراهای كسانی كه در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت دارند، شما مشخصات تمام موسیقیهای مختلف را میشنوید. در واقع نمیشود گفت كه این نوع موسیقی پاپ است یا نیست؟ سازبندی آن ایرانی است یا نه؟ موسیقی كلاسیك است یا خیر. از طرفی مختصات این نوع موسیقیها را در بر دارد والبته همه ویژگیهای آن را شامل نمیشود. به هر صورت سردرگمیعجیب و غریبی است كه موسیقدان و مخاطب در آن درگیرند.
یعنی سلیقه مردم به موسیقیدانان جهت میدهد؟
بله. متاسفانه همانطور كه قبلا گفتم موسیقیدانان ما در مسابقهای افتادهاند كه فكر میكنند هر كسی كه مردمیتر است، موسیقی بهتری ارائه میكند و از طرف دیگر مخاطب بر این باور است كه هركس پرطرفدارتر است، احتمالا موسیقیاش هنریتر است. در حالیكه موسیقی هنری اصلا با تعداد طرفدار رابطهای ندارد. اگر این طور بود كه بعضی از هنرمندان پاپ یا كوچهبازاری از همه جلوتر بودند. الان متاسفانه هم مخاطب و هم موسیقیدان، موسیقی مردمیرا با موسیقی هنری اشتباه گرفتهاند. در واقع همه چیز وارونه شده است و موسیقیدانها هم خودشان را از این حیث با فعالان موسیقی پاپ مقایسه میكنند. این مشكل حتی در میان موسیقیدانان ریشهدار هم نمایان است.
در مورد خود شما هم خبری چندماه پیش منتشر شد كه قرار است در سالن 18 هزار نفری “هالیوود باول” كنسرت داشته باشید. چه بخواهیم و چه نخواهیم این مساله نمایش نوعی وجهه به موسیقیدان میدهد.
نه. من به خاطر آن كنسرت قرار نیست نوع موسیقیام را عوض كنم. برنامهای از طرفهالیوود باول به من پیشنهاد شد و قرار بود برای آن به تمیخاص فكر كنیم كه هم تماشاگر آمریكایی را جذب كند و هم به بهانه آن بتوانیم چند موسیقی مختلف را در یك جا بگنجانیم. در نتیجه دو، سه سال بین ما و برگزاركنندگان بحث بود كه در نهایت منجر به انتخاب تم مولانا شد؛ چرا كه مولانا را همه میشناسند. از چند جهت این مساله برایم جالب بود. در ابتدا اینكه به من فرصت دادند كه گروهها را انتخاب كنم و كنار هم بچینم.
من دراویش مولوی سوریه، قادری، یك گروه موسیقی كلاسیك به همراه یویوما را كه یك موسیقیدان كلاسیك است،انتخاب كردم. خودم هم با گروهی كه متشكل از نوازندگان جوان ایرانی است در آنجا حاضر میشوم. هر كسی در این كنسرت، كار خودش را انجام میدهد. البته دو استاد دیگر نیز برای همكاری دعوت شدهاند؛ استاد نورمحمد درپور در زمینه موسیقی جنوب خراسان و استاد یدالله كابلی در زمینه خوشنویسی خط شكسته كه هر دو از مفاخر سرزمین ما هستند و وجودشان لطف خاصی به برنامه خواهد داد.
شما با گروه موسیقی ایرانی خودتان، تا به حال در ایران برنامه داشتید؟
خیر، با این گروه فقط در آمریكا یك تور داشتیم. این گروه در واقع هشت سال پیش با 6-5 عضو تاسیس شد. سیامك جهانگیری و سیامك آقایی از اعضای اولیه و همیشگی آن هستند. ولی در برنامه لس آنجلس، علاقه داشتم تعدادی از هنرمندانی كه در آمریكا زندگی میكنند، به گروه اضافه شوند كه برای این منظور آقایان حمیدرضا نوربخش، فریبرز عزیزی و پژمان حدادی و خانم صهبا مطلبی به عنوان خواننده و نوازندگان مهمان به ما اضافه شدهاند.
من فكر میكنم كه مولانا در خارج از ایران برای عدهای به یك ماركت بسیار بزرگ تبدیل شده است. اشخاص متعددی مثل “كولمن باركس” یا “كبیر هلمینسكی” در این زمینه فعالیتهای زیادی دارند؛ كتاب مینویسند، سخنرانی میكنند، ترجمه و تحلیل میكنند و كتابهایشان پرفروشترین كتابهای سال است؛ آن هم در حالی كه اصلا خودشان زبان فارسی را بلد نیستند و از روی ترجمههای فامر و دیگران مولانا را به انگلیسی سادهتر و امروزی ترجمه میكنند كه به باور من این یك اشتباه است و جای مولاناشناسان و روشنفكران ایرانی در این بین خالی است.
این برخورد با اشعار و تفكر مولانا بسیار سطحی است. فكر میكنم اگر با این جریان، ایرانی برخورد شود، بسیار اثرگذارتر است؛ مثلا اگر یك خواننده ایرانی اشعار مولانا را به فارسی بخواند، نه تحت لوای موسیقی عرفانی، چرا كه من معتقدم نه كار من ودیگر فعالان موسیقی سنتی این است و نه شاخهای به این نام در موسیقی ایرانی وجود دارد. این رشتهای است به نام موسیقی خانقاهی. من هم حتیالامكان گروههایی را برای نمایش این موسیقی خاص دعوت كردهام. در هر صورت من با برگزاری برنامه بزرگ مشكلی ندارم بلكه مشكلم این است كه موسیقیدان به سمت سلیقه عوام حركت كند.
شما هم در این ماجرا نقش دارید ولی الان خودتان را حذف كردهاید. شما هم زمانی كنار آقای شجریان و علیزاده مینشستهاید و برای همین مردم ساز میزدید و آهنگسازی میكردید و البته سلیقهسازی هم. اما الان همان مردمیكه صدای ساز شما را دوست داشتهاند،به واسطه نبود شما محروم شدهاند. ضمن اینكه شما در صحبتهایتان روی تكنوازی خیلی مانور میدهید اما این كار را هم در ایران انجام نمیدهید.
من چند سی دی تكنوازی دارم كه منتشر شدهاند. ضمن اینكه كارهایی هم كه من با نوازندگان غیر ایرانی مثل شجاعت حسینخان و اردال ارزنجان انجام دادهام، بر پایه بداههنوازی بوده و تفكر بداههنوازی در آن بسیار بارز است. همچنین با استاد علیاكبر مرادی در آلبوم “در آئینه آسمان”، درست است كه فرهنگها متفاوت است اما هیاهویی در آن نیست و ساز زدن به معنای خالص است. شما میتوانید این آثار را بشنوید، آنها را نقد و بررسی كنید و شیوه كار نوازنده و تفكرش را ارزیابی كنید. ممكن است كه این اجراها كاملا طبق ردیف ایرانی نباشد اما دور از ریشه و ماهیت موسیقی ایرانی نیز نیست. در هر حال به دلیل مشغلهای كه دارم و كنسرتهای زیادی كه اجرا میكنم در حال حاضر فرصت ضبط یك كار ویژه تكنوازی را ندارم.
«برای مطالعه بخش پایانی مصاحبه بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید»
ادامه مطلب







حسين عليزاده نوازنده برجسته تار در بيستوچهارمين جشنواره بينالمللي موسيقي فجر اجرايي نخواهد داشت. 





















