این روزها، محمدرضا شجریان با گروه جدیدش «شهناز» دور جدید کنسرتهایش را در ایران برگزار میکند. او همین چند روز پیش از تور آمریکای شمالی خود همراه با گروه آوا به وطن بازگشت و پس از استراحتی بسیار کوتاه ،تمرین با گروه جدید را برای اجراهای جدیدش اغاز کرد.گروه شهناز،مثل اغلب گروههای استادآواز ایران، دو شجریان را در خود می بیند،این بار اما شجریان دوم ،همایون نیست و خواهرش مژگان به جای او در گروه شهناز پدر را همراهی میکند.همایون قرار است دقیقا دو ماه دیگر همراه با گروه دستان اولین کنسرتهای مستقلش را در ایران برگزار کندو پدر او را از همراهی با گروه شهناز معاف کرده تا با تمرکز بیشتری به اولین کنسرت مستقلش در ایران بپردازد.اما همایون هم در تور امریکای شمالی همراه پدر بود و حضور درخشانش در این کنسرتها مورد توجه رسانه های امریکا و کانادا هم قرار گرفت.یکی از همکاران ما در آمریکا، گفتوگویی با او داشته که به گوشههای جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.امیدواریم همایون شجریان به قول پیش از سفر به تور امریکا شمالی خود به شهروند امروز وفادار بماند و ما با او گفت و گویی تخصصی درباره موسیقی و فعالیتهای امروز و دیروز و فردایش داشته باشیم.

اولين بار كه چهرهی شما را ديدم، بهنظرم رسيد كه صورت خيلی آرامی داريد. آيا شخصيتتان هم آرام است يا ماجراجو و كنجكاو هستيد؟
برداشتی كه خودم از شخصيت خودم دارم اين است كه دورههای مختلفی را طی كردهام. زمانی آدم خيلی اكتيو و شيطانی بودم ولی در كنار آن موسيقی بخش ديگری از زندگیام بود كه از من چيز ديگری میساخت. وقتی موسيقی اجرا میكردم همهچيز با آن هماهنگ میشد؛ ولی در زندگی روزمرهام دنبال ورزش و كارهای مختلف ديگر بودم. احساسات مختلفی برايم پيش میآيد كه باعث میشود گاهی خيلی شاد باشم، بعضی وقتها پرحرف و گاهی كمحرف شوم. اينها لايههايی است كه در درونم جاری میشود. در اينكه آدم خيلی احساساتییی هستم و اين مسئله گاهی باعث آزارم هم شده شده، شكی نيست. ولی در كنار آن منطقی هم هستم. يعنی احساسات و منطق هميشه تحت كنترلم است. همهی اينها گاهی از من يک چهرهی خيلی شاد، گاهی چهرهای غمگين و آرام و گاهی عصبانی میسازد. من هيچوقت خودم را در يک رفتار خاص محصور نمیكنم و شايد اين خاصيت كسانی باشد كه در ماههای ارديبهشت يا خرداد متولد میشوند. البته من از طالعبينی خيلی سر درنمیآورم ولی من در مرز ارديبهشت و خرداد، يعنی ٣١ ارديبهشت متولد شدم. بههر حال كاراكتر اين آدمها اينطور است كه گاهی شاد و گاهی آرام هستند و چند چهرهی مختلف دارند.
وقتی از همايون شجريان ياد میشود همه نسبت به او نظر خوبی دارند؛ در حالی كه انسانهای معروف هميشه در معرض شايعات مختلف هستند. دليلش چيست؟
اين لطف مردم است، ولی هيچوقت در رابطههای من تنفر جايی نداشته است. حتی از كسانی كه به من بدی كردهاند يا خصومتی داشتهاند يا در مسائل اقتصادی سرم را كلاه گذاشتهاند، نتوانستهام متنفر باشم. از اينجهت در زندگی خيلی راحت هستم و از اين بابت غم و غصهای ندارم و هر مرحلهی سختی را كه در زندگیام پيش بيايد، به راحتی حل میكنم و اين موضوع به من آرامش میدهد. بههمين خاطر هيچوقت كسی را آزار نمیدهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده، ناخواسته بوده است.
فكر میكنيد پسر محمدرضا شجريان بودن در اين آرامش چقدر مؤثر بوده است؟ آيا آقای شجريان اصولاً فرد آرامی هستند؟
نمیدانم تأثير داشته يا نه. البته هر كسی تربيتش را در درجهی اول از خانوادهاش كسب میكند؛ ولی من از سنين كودكی رفتارهايم را مورد توجه قرار میدادم و در خانواده كسی به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگی من هميشه يک پروسهی سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهايم را مورد نقد قرار دهم و از كارهای ناشايست حذر كنم. البته هيچوقت به دنبال خودسانسوری هم نبودهام و هر كاری كه دلم میخواسته انجام دادهام و كارهايی را كه باطناً تمايلی به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم. مثلاً سيگار و مواد مخدر هيچوقت برای من جذابيتی نداشته و به سمت آن كشيده نشدم. دقيقاً نمیدانم تربيت خانوادگی يا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگی در خانواده چقدر مؤثر بوده اما مسلماً بیتأثير نبوده است و خانواده و افرادی كه انسان با آنها معاشرت میكند، به شخصيتش شكل میدهند.
وقتی ١۵ ساله بوديد چه نوع موسيقیای گوش میكرديد؟ آيا تا بهحال مثلاً Pink Floyd گوش كردهايد؟
بله، زياد. من The Wall پينکفلويد را خيلی گوش میكردم. بعضی از موسيقیها در يک سبک و شيوهی خاصی اجرا میشود و مربوط به يک فرهنگ خاصی است، بايد اين موسيقی را شناخت. سليقهی من موسيقی ايرانی است كه من جوانب آن را بهتر میشناسم. موسيقی ايرانی با شعر سروكار دارد و كلام را در آن میتوانيم پيگيری كنيم و مفاهيم آن را درک كنيم. اين موسيقی سختتر است ولی كلام موسيقی برای من خيلی مهم است. گاهی يک كلمه در يک موسيقی پاپ يا سنتی میشنوم كه از كل آن موسيقی برای من جذابتر و زيباتر است. من اين اخلاق را دارم كه هيچوقت در مورد چيزی پيشداوری نمیكنم. مثلاً فكر نمیكنم موسيقی پاپ لزوماً بد است يا موسيقی سنتی عالی است! موسيقی سنتی هم میتواند خيلی بد اجرا شود. مهم اين است كه هنرمند اثر را چطور اجرا میكند و اين موسيقی از چه انديشه و چه جايگاهی برخاسته است. گاهی اوقات يک موقعيت ويژه، موسيقی خاصی را میطلبد. بعضی وقتها موسيقییی كه من دوست دارم، اصلاً مناسب فضا نيست. وقتی ١۵ ساله بودم علاقهی زيادی به موسيقی كلاسيک غربی داشتم. حتی آن زمان كمانچه میزدم و سعی میكردم قطعات كلاسيک غربی را تمرين كنم. البته نواختن قطعات كلاسيک با كمانچه كار خيلی عجيبی بود؛ ولی اين تنها كاری بود كه میتوانستم بكنم تا كاری كلاسيک را بنوازم، چون ساز ديگری بلد نبودم. به اين ترتيب سعی میكردم با اين كار هم تكنيک كمانچهام را بالا ببرم، هم عطش نواختن قطعات كلاسيک را برطرف كنم. خيلی به سازهای كلاسيک كشش داشتم؛ ولی میدانستم اگر بخواهم در كمانچهنوازی به درجات بالا برسم بايد تمام عمرم را بگذارم و روزی ١٨ ساعت فقط ساز بزنم. ولی من میخواستم حتماً آواز كار كنم و روی آن خيلی متمركز بودم و بهخاطر آواز سازهای ايرانی ديگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسيقی كلاسيک، كارهای قدمای موسيقی ايرانی را هم گوش میكردم تا تكنيکشان را ياد بگيرم. موسيقی پاپ را هم در جای مناسب خودش خيلی استقبال میكردم.
شما اسم «محسن نامجو» را شنيدهايد؟
چند وقت پيش يک سريالی پخش میشد كه صدای ايشان را از طريق آن شنيدم؛ ولی متأسفانه كارهای ايشان را گوش نكردهام. البته روی تيتراژ آن سريال هيچ دقت خاصی نكردم؛ ولی چون بعدها شنيدم كه كارهای ايشان علاقهمندان زيادی در ايران دارد، آن سريال را بهخاطر آوردم. شنيدهام كه از كار و سبک ايشان خيلی استقبال شده است.
میخواستم اگر كارهای ايشان را شنيدهايد، نظر شخصیتان را بدانم.
نظر شخصی خيلی سليقهای است. حتی در مورد كارهای خودم همينطور است. من وقتی آواز میخوانم از اجرا بيشتر لذت میبرم تا وقتی آن را گوش میكنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصی به من دست میدهد و احساس میكنم كه خودم را خالی میكنم و حرفم را میزنم و آن لحظه بهنظرم خيلی واقعی میرسد.
در موسيقی آوازی ايران، هميشه دو اسم بهچشم میخورد. در يکسو «محمدرضا شجريان» و در سمت ديگر «شهرام ناظری». از خوششانسی موسيقی ايران هر دوی اين دو نفر فرزندانی را تربيت كردهاند كه هر دو به موسيقی ايرانی علاقهمند هستند و آن را گسترش دادهاند. برای من بهعنوان كسی كه به موسيقی سنتی علاقهمندم چند بحث مطرح میشود، يكی بحث تقليد است. خيلی از كارشناسان عقيده دارند كه صدای شما كپی صدای پدرتان است و اين بهنظرم يک تقليد است. از طرف ديگر كسی مثل «حافظ ناظری» میگويد من نمیخواهم شهرام ناظری دوم باشم و كلاً سبک ديگری را دنبال میكند. حافظ ناظری در سن ٢٠ سالگی ايران را ترک كرده، به نيويورک آمد تا كار جديدش را شروع كند، همايون شجريان میتوانست خيلی قبلتر از ايران خارج شود و كار جديدی انجام دهد. چرا اين اتفاق نيفتاد؟ آيا اين به همان شخصيت آرام شما برمیگردد؟ چون گفته میشود كه همايون شجريان هنوز از زير سايهی پدرش بيرون نيامده است.
در مورد بخش اول سؤالتان كه گفتيد ٢ اسم در موسيقی آواز ايران وجود دارد، بايد بگويم كه اسمهای زيادی وجود دارد، گذشتگان به جای خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زيادی وجود دارند كه زحمت زيادی میكشند و شنوندههای خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعيين میكند چه كسانی كارهای مفيدی ارائه دادهاند. من فكر میكنم هر كس كه تكنيكش را به حدی رسانده كه وارد اين حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزديکتر میشود. اينكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزديک كند به هنرمندی و مهارت خودش بستگی دارد. بهنظر من همين كه كسی وارد اين حلقه شود هنوز از اين خانواده است. در خانواده هم همه يكديگر را دوست دارند؛ ولی بعضیها مسئوليت بيشتری دارند يا كار بيشتری از دستشان برمیآيد، توانايی همه مثل هم نيست. بهنظر من در دنيای هنر تمام كسانیكه وارد حلقه میشوند، دستشان در دست هم است. بههمين خاطر من هيچوقت خودم را با كس ديگری مقايسه نكردهام، نه خودم را بالاتر ديدهام و نه به كسی حسادت كردهام.
ولی راجعبه بخش دوم سؤالتان بايد بگويم كه برای خارج شدن از ايران بايد خيلی مستقلتر میبودم. من از سنين پايين در ٢١ سالگی ازدواج كردم و خارج شدن از ايران از نظر احساسی خيلی سخت بود. كار آواز كه من روی آن متمركز بودم را نمیتوانستم خارج از ايران دنبال كنم و احساس نياز به پيگيری كاری ديگر را در خودم نمیديدم. الآن هم همينطور است. هر هنرمندی بهخاطر يک انگيزهای كار میكند. مثلاً در مورد حافظ كه شما مثال زديد از صميم قلب اميدوارم در راهش موفق باشد. البته خيلی وقت است كه از حافظ بیخبرم. سه، چهار سال پيش در كنسرت نيويورک او را ديدم و بعد از آن ديگر خبر ندارم؛ ولی از آنجا كه میدانم حتماً هدف بزرگی دارد و افق مهمی را میبيند، آرزو میكنم كه موفق باشد. اما من در خودم هيچوقت اين نياز را احساس نكردم و قطعاً اگر اين انگيزه در من بهوجود بيايد جنبهی خودنمايی پيدا میكند و موفق نخواهم بود. تا نياز به رسيدن به يک هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقيت حاصل نمیشود.
در مورد سؤالی كه گفتيد من از سايهی پدرم خارج نشدهام، طبيعتاً چون از كودكی در مكتب ايشان آواز را ياد گرفتهام، لحنم شبيه استادم شده و طبيعی است كه شاگرد از استادش تأثير میگيرد.
شما استاد ديگری نداشتيد؟
در آواز خير. ولی از مراحل يادگيری از سن ٩-٨ سالگی تا بلوغ و نوجوانی، بابا به من میگفت كه فلان شيوه را كار كن، يا كارهای «طاهرزاده» و «قمر» را گوش كن. من هم اين كار را میكردم؛ ولی مستقيم فقط با پدرم كار كردم و شيوهی ايشان هميشه در گوشم بوده است. هر فرزندی ممكن است لحن و صدايش شبيه پدرش باشد. حتی خط من ــ هم اينكه پدرم خطاطی ممتاز كار كرده؛ ولی خط من خيلی قراضه و چپاندر قيچی است ــ شبيه خط پدرم است. هيچوقت از خط پدرم تقليد نكردهام؛ ولی اين شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همينطور است. آكسانها و شيوهی گفتن و بيان كردن، ناخودآگاه شبيه پدرم شده؛ ولی هيچ دخالتی در آن نداشتهام. تُن صدايم كه ارثی است. حتی زمانیكه شما با يك عده به پيکنيک میرويد، وقتی برمیگرديد متوجه میشويد كه يکسری از رفتارهای آنها را گرفتهايد.
ولی اين شباهت در ذهن عموم اين تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زير سايهی پدرتان هستيد.
هيچ اشكالی ندارد. من اصلاً از اين موضوع ناراحت نيستم.
يعنی هيچوقت دوست نداشتهايد كه مستقل باشيد؟
خب من يکسری كنسرتهای مستقل برگزار میكنم؛ ولی اين شباهتها در آن كنسرتهايم وجود دارد. ببينيد، اگر اين شبيه بودن چيز بدی بود جای ناراحتی داشت. اگر من از يک سبک موسيقی سطح پايين و آزاردهنده تقليد میكردم، جای بحث داشت. ولی وقتی كار من به يک موسيقی تكامليافته نزديک و شبيه است چرا بايد ناراحت و نگران باشم؟! هر خوانندهای در ايران سعی میكند خودش را به اين سبک نزديک كند. اين شيوه عمده سبکهای بسياری است و خيلی حسابشده و فكرشده است. اين چيزی است كه من از آن لذت میبرم و خودم اين لحن و شيوه را انتخاب كردهام. در ١۶-١۵ سالگی بعضی از دوستانم میگفتند، همايون به سبک روانشاد ويگن بخوان! من هم تقليد میكردم و میخواندم؛ ولی وقتی میخواهم كار خودم را ارائه دهم، آن لحن و سبک را ترجيح میدهم و آن را به شخصيت خودم نزديکتر میبينم و اصراری ندارم كه آن را تغيير دهم.
پس منظورتان از كارهای مستقل چه بود؟
ممكن است گفته شود اگر همايون با پدرش كار نكند، كارش اين توانايی را ندارد كه شنونده حتی ١٠ دقيقه آن را گوش كند، بايد زير سايهی پدرش بخواند تا پدرش عيب كارهايش را بپوشاند. بله، موافقم، اين درست نيست كه هنرمند نقص كارش را زير سايهی ديگری بپوشاند. ولی اينكه از نظر هنری زير سايهی كسی باشيد كه سايهی بسيار بزرگ و سنگينی دارد، هيچ اشكالی ندارد و من احساس ناراحتی نمیكنم. حتی اگر از همسن و سالهای خودم كاری بشنوم كه قوی باشد، توصيه میكنم كه آن كار را گوش كنند. يا وقتی از تنبک زدن من تعريف میكنند، میگويم برويد كار فلانی را گوش كنيد، كار «پژمان حدادی»، «كامبيز گنجهای» و... را گوش كنيد تا ببينيد با تنبک چكار میكنند و چقدر بيشتر از من زحمت كشيدهاند. حقيقت است كه اين مقايسهها اصلاً برای من اهميت ندارد. اگر با پژمان يک دونوازی تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال میشوم. وقتی شما در يک سبک و شيوه كار كنيد تا وقتی كه نيازی احساس نكنيد، مستقل نمیشويد. من خيلی جاها و حالتها در بيان كلمات، كاراكتر خودم را دارم و اجرايم حالتی متفاوت از حالتهای بابا دارد؛ ولی در قالب كلی در آن شيوه حركت میكنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهايم را بپوشانم، كار درستی نيست؛ ولی وقتی به من میگويند اگر چشممان را ببنديم متوجه نمیشويم كه استاد شجريان آواز میخواند يا همايون، به نظرم میرسد كه كارم را كمنقص انجام میدهم و اين برای من خوشحالكننده است و توانستهام خودم را به كسی كه استاندارد آواز ايران است نزديک كنم. از اينكه اسمم زير اسم پدرم باشد، هيچ احساس بدی ندارم. ولی وقتی كنسرت مستقل میگذارم، بايد آن توانايی را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنيک، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوع كار، كنسرت درست و لذتبخشی باشد. بهنظر من اين خودش يک نوع استقلال است؛ ولی برای جدا كردن سبک و شيوه و فرم، انگيزه و نيازی ندارم. يعنی آنقدر از اين فرم لذت میبرم كه دوست دارم در آن بيشتر پيش بروم و در آن غرق شوم.
آيا ما بايد منتظر سبک «همايون» باشيم يا نه؟
اين موضوع را نمیتوان پيشبينی كرد. من اگر دوست داشته باشم به سبک آقای ويگن كار كنم، بايد به آن سمت میرفتم؛ يا اگر میخواستم كاری مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم، بايد راه ديگری میرفتم. ولی اينها چيزی نيست كه من فعلاً دغدغهی آن را داشته باشم. بهنظرم بايد اين شيوه را تمام و كامل كرد. بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بيفتد كه سبک من كاملتر شود يا بهكلی تغيير كند. اما فعلاً هيچ اصراری در اين مورد ندارم.
در صحبتهايتان اشاره كرديد كه پدرتان به شما توصيه میكردند كه آثار «قمرالملوک وزيری» را گوش كنيد. آيا انگيزهی شما از بازخوانی «آتش جاودان» همين بوده است؟
خير، اين كار را برای تيتراژ يک سريالی در نظر گرفته بودند و به من پيشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آنموقع تيتراژ كار نكرده بودم و بهنظرم میرسيد كه كار من برای تيتراژ خيلی سنخيت ندارد. البته بعدها با آقای درويشی چند كار اينچنينی انجام داديم. آن سريال يک كار اجتماعی بود كه تقريباً همزمان با زمان قمرالملوک وزيری بود. من خيلی مشتاق خواندن اين تصنيف بودم. ضمن اينكه معتقدم اصلاً بازخوانی كار صحيحی نيست؛ ولی بهعنوان يک شاگرد میخواستم ارادتم را نسبت به ايشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم برای آن تصنيف گذاشتم. البته فرصت خيلی كمی هم داشتيم و ۵-٤ روز بيشتر وقت نداشتيم.
شما ٣ تا CD با جواد ضرابيان داريد، ولی ٢ كار بعدی به اندازهی كار اولتان موفقيت بهدست نياورد، علت آن را چه میدانيد؟
شايد CD اول كار بهتری بود و من و آقای ضرابيان برای آن بيشتر توان گذاشتيم؛ ولی اين كار آخر قرار بود يک آواز باشد و آقای ضرابيان بعدها به من گفتند، اگر نمیخواهی آواز بخوانی آن را به صورت مجموعه تصنيف بيرون بدهيم. اگر من اين را زودتر میدانستم شايد تنوع ريتم بيشتری به كار میدادم، شايد از آنجا كه ريتم تصنيفها يکجور است، شنونده دير با آن ارتباط برقرار میكند و بهنظرش سنگين میآيد؛ ولی قطعاتی در اين آلبوم اجرا شده كه بهنظر من بعضی از آنها خيلی زيباست. ولی اگر يک آواز بين قطعات بود، بيشتر به دل مردم مینشست. چون قطعات كه پشت سر هم هستند همديگر را خنثی میكنند. من دليل موفقيت كار اول را اين میدانم كه ساز و آواز بيشتری داشت؛ مضاف بر اينكه يک كاری در آن آلبوم بود به نام «هوای گريه» كه خيلی مورد توجه قرار گرفت؛ ولی من در كليت كار، تفاوت زيادی بين كارهايم نمیبينم و هر سهی آنها بهنظرم جزو كارهای خوب آقای ضرابيان است.
در CD «نقش خيال» شما يک كار خيلی جسورانه انجام داديد و با يک آهنگساز ٢٢-٢١ ساله بهنام «علی قمصری» كار كرديد. كار جالب ديگری كه كرديد اين بود كه در قطعهی «گناه عشق» از گيتار استفاده كرديد. آيا میتوان استفاده از گيتار را موسيقی تلفيقی تلقی كرد؟
شايد بتوان نام آن را موسيقی تلفيقی گذاشت. در موسيقی سن و سال كه مهم نيست. خاطرم هست كه من در استوديو بودم و كاری را ضبط میكردم و دوست من، به من گفت آقايی بهنام آقای علی قمصری كاری را آورده كه اگر وقت داشتی گوش كن. من وقتی اين كار را گوش كردم، واقعاً تعجب كردم و بهنظرم شروع بسيار محكم و خوبی بود. هر چند در بعضی جاها با هم اختلاف سليقه داشتيم و با علی جان آنها را درست كرديم. اما ديدم كه علی واقعاً جوان بااستعدادی است و به كارش مسلط است. هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بيشتری پيدا كند، اما برای شروع تجربهی خيلی خوبی است.
نظر پدرتان چه بود؟
ايشان هم كار را خيلی دوست دارد. البته من اول كار را انجام میدهم، بعد پدر آن را گوش میكند.
نظرشان راجع به استفاده از گيتار چه بود؟
وقتی كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوششان آمد. خلاصه وقتی كار علی را برای اولين بار گوش كردم با اينكه پروژههای ديگری هم داشتم، سريع آن را خواندم و كار را برای پخش آماده كرديم. الآن هم كار ديگری با آقای قمصری انجام میدهيم كه ظرف يكی، دو سال آينده منتشر میشود. البته آقای قمصری كارهای مربوط به خودش را انجام داده، ولی من چون برنامهام بهخاطر كنسرتها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.
در مورد استفاده از گيتار هم بايد بگويم، يک روز برای تمرين رفتم منزل آقای قمصری، ديدم يک گيتار در اتاقشان است. پرسيدم گيتار میزنی؟ گفت بله، گيتار فلامينكو میزنم. وقتی شروع به نواختن گيتار كرد ديدم خيلی نزديک به گوشهی «بيداد» است. گفتم من فیالبداهه يک آواز میخوانم، شما يک چيزی برای آن تنظيم كن و از گيتار هم استفاده كن. بعد فكر كرديم كه گيتار را ايرانی نزنيم كه اگر يک اسپانيايی كار را گوش كرد، بگويد گيتار را خراب كردهايم. تصميم گرفتيم كه به شيوهی اسپانيايی بزنيم. يكی ديگر از دلايلی كه از گيتار استفاده كرديم اين است كه من شخصاً علاقهی زيادی به گيتار و صدای آن دارم؛ ولی هيچوقت گيتار نزدم. بعد يک آوازی به شيوهی آقای طاهرزاده تنظيم كردم و به آقای قمصری دادم و ايشان هم خيلی سريع كار را تنظيم كرد. من آواز آنها را در استوديو خواندم و علی آن موسيقی را روی آواز من ميكس كرد.
چرا از بين همهی گروهها «دستان» را برای همكاری انتخاب كرديد؟
خيلی سال بود كه میخواستيم با هم كار كنيم. با اينكه سراپا مشتاق بودم؛ ولی دوست داشتم در سالهای ديرتری تنها روی صحنه بروم و نمیخواستم عجله كنم. وقتی اين آمادگی را احساس كردم، برای اين همكاری اعلام آمادگی كرديم.
يک آلبوم هم ضبط كردهايد؟
بله. يكی از كنسرتها را ضبط صحنه كرديم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.
كنسرت اروپا؟
بله.
در آمريكا هم كنسرت خواهيد داشت؟
ممكن است سال ديگر كنسرت داشته باشيم. گروه دستان يک گروه شناختهشده است. زمانیكه احساس كردم از نظر توانايیهای فردی به اين آمادگی رسيدهام كه با اين گروه كار كنم، كار را شروع كرديم و اين كنسرتها برای خود من محک خيلی خوبی بود و خيلی از آنها راضی هستم.
من اين سؤال را از كيهان كلهر، شهرام ناظری و بقيه هم پرسيدهام. فكر میكنيد چرا موسيقی عربها، ترکها، هندیها و موسيقیهای شرقی بهغير از ايران در دنيا شناخته شده است؟
اين سؤال، جواب مفصلی دارد. يكی از دلايلش میتواند به برخورد آنها با موسيقی در جامعهشان برگردد. جايگاهی كه موسيقی در هر كشوری دارد و امكاناتی كه برای هنرمندان برای كار وجود دارد، خيلی میتواند مؤثر باشد. جواب اين سؤال خيلی مفصل است. ماهيت موسيقی، كاری كه هنرمندان روی آن انجام دادهاند، قطعات ريتميک يا سازهايی كه ممكن است به طبع جوامع ديگر خوش بيايد، خيلی مؤثر هستند. حتی خود هنرمند هم مهم است، مثلاً در موسيقی هند همه مورد توجه نيستند.
میدانيد كه شما را به عنوان اميد اول موسيقی آوازی ايران میشناسند؟
لطف دارند. ولی من فكر نمیكنم اينطور باشد.
اگر چنين مسئوليتی بر دوش شما باشد، چطور با آن كنار میآييد؟
خوشبختانه چنين مسئوليتی بر عهدهی من نيست. جوانان زيادی هستند كه استعداد دارند و برای كارشان، زحمت زيادی كشيدهاند كه بتوانند نوازنده يا خوانندهی خوبی باشند و خيلی موفق هستند و در آينده موفقتر خواهند بود. اين بیانصافی است كه بگوييم من اميد اول هستم.
تا بهحال كارهای شما در ايران سانسور شده است؟
نه، هيچوقت.
از نظر نظارت وزارت ارشاد تا بهحال مشکلی پيش نيامده؟
برای من خير. ضمن اينكه من حاضر نيستم كاری كه سانسور شده باشد را پخش كنم. مگر اينكه هيچ تغييری در ماهيت كار ايجاد نشده باشد. من شخصاً آنقدر روی انتخاب شعر و فرم كار وسواس دارم كه اول خودم همهی سانسورها را انجام میدهم. يعنی هر جا لازم باشد، خودم تغييرات لازم را در كارم انجام میدهم؛ بنابراين تا بهحال شورای نظارت به من نگفته كه سطح كار شما خيلی پايين است و... البته فكر نمیكنم از اين نوع دخالتها در كار ديگران هم بكنند.
آيا كنسرتهايی كه در خارج برگزار میكنيد به دردسرش میارزد؟ با چه نوع عكسالعملی از سوی مخاطبانتان در خارج از ايران مواجه میشويد؟
اگر هدف ما صرفاً كسب درآمد باشد، راههای ديگری هم وجود دارد. حتی راههای غيرموسيقی وجود دارد؛ ولی وقتی يک كاری را آماده میكنيد كه كنسرت بدهيد و حتی میخواهيد درآمدی هم كسب كنيد، بايد بگويم كنسرت خارج از ايران برگزار كردن كار بيهودهای است. چون همان درآمد كنسرت داخل در ايران كسب میشود، يکچهارم زحمت دور از خانه و خانواده بودن و پرواز را هم متحمل نمیشويم. در كنسرتهای خارجی، گاهی ما ۶٠ ساعت پرواز داريم. پس هدفمان از كنسرتهای خارج از ايران ـ بر خلاف تصور خيلیها ـ كسب درآمد نيست. موضوع اين است كه وقتی شما كاری را آماده میكنيد، ايرانیهايی كه در سراسر دنيا هستند، توقع دارند كه برای آنها كنسرت بگذاريد. اگر بهخاطر اين انتظار مخاطبين نبود، من حاضر نبودم در آمريكا كنسرت برگزار كنم. لااقل بهخاطر وضعيت ويزای آمريكا و دردسرهايی كه دارد، حاضر نبودم. راستش برای همين كنسرتها هم خيلی راغب نبودم، تور را همراهی كنم. خصوصاً بهخاطر كوچولويی كه آمده و دلم برايش تنگ میشد، نمیخواستم بيايم.
دختر است يا پسر؟
دختر. مدام داشتم بهانه میآوردم، چون واقعاً دوری از بچه برايم خيلی سخت بود. گذشته از آن شرايط پرواز خيلی سخت است. باور نمیكنيد برای هر پروازی نيمساعت ما را میگردند، وسايلمان را بيرون میريزند. رفتارها خيلی توهينآميز و پردردسر است؛ ولی تنها چيزی كه ارزشمند است و باعث تحمل اين سختیها میشود، شنوندگان هستند كه يكايک برای ما عزيز هستند. در برخورد با آنها خستگی آدم از تن بيرون میرود. اگر كسی هدفهای ديگری را دنبال كند، راههای بسياری وجود دارد كه دردسر كمتری هم دارد. ولی ما نمیتوانيم خودمان را به كنسرتهای ايران و اروپا محدود كنيم و بايد با مخاطب آمريكايی هم ارتباط داشته باشيم.
سؤال آخر؛ چرا بايد جوان و هنرمند آرامی مثل شما در ٤ سال اخير، فقط با مجلهی «فرهنگ و آهنگ» مصاحبه كند؟
من از مصاحبه خيلی بدم میآيد. برای اينكه خيلی اهل حرف زدن نيستم و نگرانم كه مبادا در حرفهايم چيزی جنبهی خودنمايی پيدا كند. خيلی از موزيسينها در موسيقی زحمت زيادی كشيدهاند و به جايگاهی رسيدهاند. اينها بايد مصاحبه كنند تا مردم از تجربيات آنها استفاده كنند. من هنوز در آغاز راه هستم و فكر میكنم اگر موضوع مصاحبه موسيقی آوازی باشد، صحبت با پدر من خيلی پربارتر میتواند باشد. اگر هم موضوع شناخت كاراكتر و نوع زندگی من باشد، باز هم اول راه هستم و شاید خیلی برای مردم مهم نباشد. بههمين جهت هميشه از مصاحبه پرهيز میكنم؛ مگر اينكه حرفی برای گفتن داشته باشم. گاهی اوقات خيلی به مصاحبه راغب بودهام، چون موضوعی در ذهنم داشتهام كه مايل بودهام آن را مطرح كنم؛ اما در غير اين صورت علاقهای به مصاحبه ندارم. من ترجيح میدهم كارم را بكنم تا اينكه حرف بزنم.
شما متولد چه سالی هستيد؟
متولد سال ۵٤ هستم و ٣٣ سال دارم.
وقتی ٢٠ سال داشتيد، چه ديدگاهی راجعبه ٣٣ سالگیتان داشتهايد و چقدر به آن جايگاه رسيدهايد؟
صددرصد به آن جايگاه رسيدهام. ولی هيچوقت آرزوی خاصی نداشتهام. هميشه در لحظه پيش رفتهام و فكر خاصی نسبت به اينكه به كجا برسم نداشتهام.
شما هنوز در زمين فيضيه، نزديک جمشيديه فوتبال بازی میكنيد؟
آنجا نمیروم؛ ولی جاهای ديگر بازی میكنم. يک جايی برای بازی میرفتيم كه آقای حيدريان كه كاپيتان تيم ملی فوتسال هست هم میآمد. آنجا با هم آشنا شديم و ايشان به من خيلی لطف داشت و بعضی اوقات من را دعوت میكرد كه با آنها بازی كنم و واقعاً بچههای تيمشان من را تحمل میكردند. چون من بازیام خيلی خوب نيست. آنها بازيكنان حرفهای بودند؛ ولی من خيلی دست و پاچلفتی بازی میكردم. آنقدر بازی آقای حيدريان قشنگ بود كه من بازی خودم را فراموش میكردم و غرق بازی ايشان میشدم. بعد به فوتبال سالنی بيشتر علاقهمند شدم و آن را جدیتر دنبال كردم.
شما وبسايت شخصی نداريد؟
خیر.
چه اسمی برای دخترتان گذاشتيد؟
ياسمين.
*********************************************************************
منبع: هفتهنامهی خبری - تحلیلی «شهروند امروز»، شمارهی ۵۱