تبليغاتX
همایون شجریان

همایون شجریان

شاهزاده ی موسیقی ایرانی

گفت‌وگو با كیهان كلهر

"دایی‌جان ناپلئون‌ها بر موسیقی ما حكومت می‌كنند"

گفت و گو: مجید رئوفی - سمیه قاضی‌زاده

منبع:شهروند امروز/مجله موسیقی آهنگسرا

 

آهنگساز بزرگ موسیقی ایران و خالق قطعات ماندگار و به یاد ماندنی موسیقی ایران در سال‌های پایانی دهه 50 و آغاز دهه شصت، سخت می‌پذیرد كه هنرمند ایرانی را یك هنرمند جهانی بنامیم. می‌گوید: “من در جهان بودم و از این خبرها نبود. در اقیانوس دویست و پنجاه میلیون نفری آمریكا و یك اروپای بی‌حدومرز، جهانی شدن كار حضرت فیل است.” اما اگر بخواهیم از یك هنرمند فعال عرصه موسیقی ایران یاد كنیم كه خارج از مرزها، نامی‌دارد و نشانی - به گواه تمام مطالبی كه از او در رسانه‌های معتبر دنیا منتشر شده و به گواه اجراهایی كه در نقاط مختلف دنیا داشته - او قطعا كیهان كلهر است؛ هنرمندی كه از نسل غول‌های دهه پنجاه و شصت نبود اما در دهه هفتاد به یكی از ستون‌های موسیقی ایران تبدیل شد.


 

واقعیت این است كه وقتی عنوان بین‌المللی و جهانی را به كیهان كلهر اطلاق می‌كنیم، او را در بخش موسیقی جدی دنیا سنجیده‌ایم. او، امینم و كانیه وست نیست و نمی‌خواهد باشد. آثار و نامش نیز در ژانر موسیقی تجاری به مفهوم رسانه‌ای آن، نمی‌گنجد. كاندیداتوری سه باره‌اش برای جایزه گرمی، در بخش بهترین ویدئو كلیپ یا بهترین آهنگ سال نیست. در آن بخش‌ها، قواعد تجاری و روابط كمپانی‌ها، بیش از هر چیز دیگری موثرند. كلهر در بخش ورلدموزیك ، كاندیدا می‌شود و معنای این كاندیداتوری این است كه كلهر در بخش ورلدموزیك، یك هنرمند بین‌المللی و نامدار است.

البته بخش ورلدموزیك هم قواعد تجاری خودش را دارد، هواداران ویژه خود را دارد، فستیوال‌ها، رسانه‌ها و تبلیغات خاص خود را دارد و در نهایت هنرمندانی هستند كه در این اشل، بسیار موفق‌اند و هر تحرك‌شان، خبر جدیدی برای تعقیب‌كنندگان این عرصه است؛ درست مثل موقعیتی كه عباس كیارستمی ‌در سینمای جهان دارد؛ بی تردید او جرج لوكاس نیست اما جایگاه ویژه‌ای در سینمای دنیا دارد و اعتبار خاصی در میان سینماگران. اینجاست كه باید اذعان كرد كیهان كلهر، یك هنرمند بین‌المللی موفق است كه با گروهها و نوازندگان بسیار خوبی همكاری كرده، در سالن‌های متعدد و مقابل مخاطبان متفاوت ورلدموزیك، اجرا داشته و هر اثر تازه‌ای از او، مورد توجه رسانه‌های معتبر موسیقی ملل است.
كمپانی‌های جدی و بزرگ این ژانر، به دنبال او هستند و اینها همه در كارنامه او ثبت شده است. اینها در شرایطی است كه او با چند آلبوم معدود، به یك نام مطرح و معتبر در موسیقی ایران تبدیل شده و این موضوع، ارزش كار بین‌المللی او را مضاعف می‌كند. موفقیت او در داخل و خارج كشور، در حالی صورت می‌گیرد كه منتقدان داخلی، از كوچك‌ترین مشكلی چشم‌پوشی نمی‌كنند و تا كسی خودش را چندین و چند بار ثابت نكند، با تردید به او و فعالیت‌هایش می‌نگرند واین، قابل ستایش است.


برای آغاز بحث بفرمایید كه چرا فعالیتتان در ایران اینقدر كم است؟
البته در زمینه ارائه آلبوم،این گونه نیست. هر آلبومی‌از من كه در هرجا منتشر ‌شود، با فاصله‌ای كم در ایران هم منتشر می‌شود. اما در زمینه برگزاری كنسرت، من در ایران كم كار هستم كه این مقوله هم چیز عجیب و غریبی نیست و این كمكاری دلایل مختلفی دارد. دوست داشتم اگر قرار بود در ایران كنسرتی برگزار كنم به عنوان مثال همراه با كسانی باشد كه عموما با آنها در نقاط مختلف دنیا كنسرت می‌دهم. اما قوانین جدیدی از طرف مسوولان تدوین شده؛ مثلا نوازنده خارجی كه قرار است برای اجرا به ایران دعوت شود، باید گواهی عدم سوءپیشینه داشته باشد. طبیعی است كه نمی‌توان به موزیسینی كه همه دنیا او را می‌شناسند گفته شود كه برای برگزاری كنسرت در كشور من تاییدیه پلیس كشورخودش را ارائه كند. پس این بخش ارتباط من با موسیقی و موسیقیدانان غیر ایرانی در ایران خود به خود منتفی است. اما درباره فعالیت من با گروه‌های ایرانی باید بگویم كه من گروه كوچكی در ایران دارم كه از نوازندگانی كه چندسالی است با آنها كار می‌كنم تشكیل شده و اتفاقا دوست دارم كه با آنها كنسرت بدهم. به هر حال برگزاری كنسرت در ایران داستان‌های خودش را دارد. دیگر اینكه زمانی بود كه اصلا در ایران كنسرتی برگزار نمی‌شد و حالا هم كه بیش از حد كنسرت داریم.


شما خودتان سالها در خارج از ایران زندگی كرده‌اید و حتما می‌دانید كه در كشورهایی چون آمریكا هم كنسرت‌های زیادی برای سلیقه‌های مختلف برگزار می‌شود.
بله. اما اینجا همه این كنسرت‌ها فقط در یك شهر برگزار می‌شوند. در آنجا یك موسیقیدان یا یك گروه شاید بتواند فقط دو شب در سال در یك شهر كنسرت بدهد. نه موسیقیدان و نه برنامه‌گذاران به دلیل مسائل مختلف مایل به برگزاری بیش از حد كنسرت توسط یك فرد یا یك گروه در یك شهر نیستند. نتیجتا هیچكس بیش از حد در یك محل كار نمی‌كند. اصولا مقایسه فرهنگی فضای جامعه اروپا یا آمریكا با ایران كار اشتباهی است چرا كه مختصات فرهنگی این جوامع با هم متفاوت است.
به هر حال ما می‌توانیم یك مقایسه نسبی داشته باشیم، چون به عنوان مثال همین نیویورك‌تایمز كه درباره شما مطلب جدیدی نوشته، ستونی دارد كه كنسرت‌های هر هفته با موسیقیدانان ژانرهای مختلف را در نقاط مختلف آمریكا منتشر می‌كند. تعداد كنسرت‌ها هم واقعا زیاد است.
درست است اما اگر شما این ستون‌ها را مرتبا در طول یك سال چك كنید، هیچوقت اسم یك نفر یا یك گروه را چندبار نمی‌بینید. چرا كه گروه‌های متعدد از ژانرهای مختلف در شهرها و بعضا كشورهای مختلف به اجرای موسیقی می‌پردازند و معمولا یك یا دو سال طول می‌كشد تا برای اجرا دوباره به همان شهر بازگردند و هركدام از این كنسرت‌ها و موسیقیدانان هم مخاطب و طرفداران خودشان را دارند. كسی كه شنونده موسیقی كلاسیك است به كنسرت موسیقی پاپ نمی‌رود و در نتیجه این شنوندگان خود به خود تقسیم می‌شوند.
اما در ایران اوضاع اصلا به این شكل نیست؛ عده‌ای از مردم به همه كنسرت‌ها می‌روند و می‌توان گفت نوعی مسابقه عجیب و غریب برای ارائه هم بین اهالی موسیقی از استاد تا شاگرد درگرفته است؛ مسابقه‌ای در مورد تعداد شب‌های كنسرت، جمعیت استقبال‌كننده و این داستان‌ها كه چقدر من مردمی‌ام و... و البته مهم تر از همه قیمت‌های غیرواقعی بلیت است. 40-30 هزار تومان قیمت بلیت كنسرت واقعا كشنده است. گاهی فكر می‌كنم كه مثلا یك خانواده متوسط چهارنفری اگر بخواهد به كنسرت برود باید 160 هزار تومان پرداخت كند كه واقعا به نسبت درآمد در كشور ما، بهای سنگینی است.
البته همه تقصیر، متوجه هنرمندان و مسابقه‌ای كه در آن هستند نیست، بلكه بخشی از آن هم صرف مسائل دیگری مثل بهای اجاره سالن‌های كنسرت و مخارج جانبی دیگر می‌شود كه مبالغ هنگفتی را شامل می‌شود كه باید هنرمندان بپردازند. به هر صورت جوی بر فضای ارائه موسیقی فعلی ما حاكم است كه من دلم نمی‌خواهد وارد آن شوم یا اصلا در آن قیاس شوم. چه رسد به اینكه درگیر مسائل اداری، اخلاقی و غیره آن شوم.

به هر حال مردم علاقه دارند، بارها و بارها از ما درباره احتمال برگزاری كنسرت توسط شما سوال می‌كنند، حتما به خود شما هم گفته‌اند. در عین حال منظور من از طرح این سوال این بود كه شما نه تنها از موسیقی در ایران بلكه از موسیقی ایرانی هم فاصله گرفته‌اید.
نه فكر نمی‌كنم از موسیقی ایرانی فاصله گرفته باشم. به هرحال بیشتر وقتم را خارج از ایران مشغول كنسرت دادن هستم. شما هم بیشتر می‌توانید به آلبوم‌هایی كه از من می‌بینید استناد كنید. اینطور نیست كه من با موسیقی ایرانی ارتباطی نداشته باشم. بازار موسیقی ایران و سلیقه ارائه دهنده و مخاطبان آن طوری است كه من اصلا دوست ندارم جایی در آن داشته باشم. در حال حاضر مشخص نیست كه سلیقه مردم دقیقا تابع چه معیاری است. فكر می‌كنم متاسفانه موسیقی جدی تا حد زیادی فراموش شده است و موسیقیدانها نیز به جای هدایت سلیقه مردم، بیشتر به طرف سلیقه عوام گرایش پیدا كرده‌اند؛ كه قسمتی از آن به خاطر همان مسابقه‌ای است كه عرض كردم.
در واقع احساس من در این مرحله از زمان این است كه ما دو نوع موسیقی بیشتر نداریم؛ پاپ و شبه‌پاپ. البته در این میان استثنا هم وجود دارد. بیشتر حجم بالای كنسرت‌هایی كه در تابستان دیدیم در همان طبقه‌بندی پاپ و شبه‌پاپ جا می‌گرفت. شما دیگر نوازنده‌ای را نمی‌بینید كه بیاید و فقط یك ساعت ساز تنها بزند. گروهها بیشتر قطعاتی را اجرا می‌كنند كه معمولا همراه خواننده است. در این میان، حتی در موسیقی آوازی نقش ساز و آواز بسیار كمرنگ‌تر شده و جای خود را به قطعاتی كه معمولا با استفاده بیش از حد از سازهای كوبه‌ای اجرا می‌شوند، فقط درصدد ایجاد هیجان هستند تا لمس كردن روح مخاطب. در حالیكه شخصیت موسیقی ایرانی در تكنوازی، دو نوازی و در رشته موسیقی باكلام در ساز و آواز نهفته است.
حال اگر كار گروهی ارائه می‌شود كه آن هم رشته‌ای دیگر است و دنبال‌كنندگان بیشتری دارد، خوب می‌شد كه بخش‌های مهمتری هم به تكنوازی اختصاص داده می‌شد. سلیقه موسیقی عامه سلیقه‌ای است كه موسیقیدانان را به اشتباه ‌انداخته است. از طرفی موسیقی هم كه از رسانه‌های مختلف شنیده می‌شود، از نوع موسیقی‌ای كه سلیقه‌ساز و پویا باشد، نیست. بیشتر تخریب‌گر است و باعث سردرگمی‌شنونده می‌شود. زمانی بود كه موسیقی سنتی، موسیقی ملی و موسیقی پاپ تعریفی مشخص داشتند.
اما به گمان من الان تمام این مرزها برداشته شده است. امروز، حتی در اجراهای كسانی كه در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت دارند، شما مشخصات تمام موسیقی‌های مختلف را می‌شنوید. در واقع نمی‌شود گفت كه این نوع موسیقی پاپ است یا نیست؟ سازبندی آن ایرانی است یا نه؟ موسیقی كلاسیك است یا خیر. از طرفی مختصات این نوع موسیقی‌ها را در بر دارد والبته همه ویژگی‌های آن را شامل نمی‌شود. به هر صورت سردرگمی‌عجیب و غریبی است كه موسیقدان و مخاطب در آن درگیرند.


یعنی سلیقه مردم به موسیقیدانان جهت می‌دهد؟
بله. متاسفانه همانطور كه قبلا گفتم موسیقیدانان ما در مسابقه‌ای افتاده‌اند كه فكر می‌كنند هر كسی كه مردمی‌تر است، موسیقی بهتری ارائه می‌كند و از طرف دیگر مخاطب بر این باور است كه هركس پرطرفدارتر است، احتمالا موسیقی‌اش هنری‌تر است. در حالیكه موسیقی هنری اصلا با تعداد طرفدار رابطه‌ای ندارد. اگر این طور بود كه بعضی از هنرمندان پاپ یا كوچه‌بازاری از همه جلوتر بودند. الان متاسفانه هم مخاطب و هم موسیقیدان، موسیقی مردمی‌را با موسیقی هنری اشتباه گرفته‌اند. در واقع همه چیز وارونه شده است و موسیقیدان‌ها هم خودشان را از این حیث با فعالان موسیقی پاپ مقایسه می‌كنند. این مشكل حتی در میان موسیقیدانان ریشه‌دار هم نمایان است.

در مورد خود شما هم خبری چندماه پیش منتشر شد كه قرار است در سالن 18 هزار نفری “هالیوود باول” كنسرت داشته باشید. چه بخواهیم و چه نخواهیم این مساله نمایش نوعی وجهه به موسیقیدان می‌دهد.
نه. من به خاطر آن كنسرت قرار نیست نوع موسیقی‌ام را عوض كنم. برنامه‌ای از طرف‌هالیوود باول به من پیشنهاد شد و قرار بود برای آن به تمی‌خاص فكر كنیم كه هم تماشاگر آمریكایی را جذب كند و هم به بهانه آن بتوانیم چند موسیقی مختلف را در یك جا بگنجانیم. در نتیجه دو، سه سال بین ما و برگزاركنندگان بحث بود كه در نهایت منجر به انتخاب تم مولانا شد؛ چرا كه مولانا را همه می‌شناسند. از چند جهت این مساله برایم جالب بود. در ابتدا اینكه به من فرصت دادند كه گروهها را انتخاب كنم و كنار هم بچینم.
من دراویش مولوی سوریه، قادری، یك گروه موسیقی كلاسیك به همراه یویوما را كه یك موسیقیدان كلاسیك است،انتخاب كردم. خودم هم با گروهی كه متشكل از نوازندگان جوان ایرانی است در آنجا حاضر می‌شوم. هر كسی در این كنسرت، كار خودش را انجام می‌دهد. البته دو استاد دیگر نیز برای همكاری دعوت شده‌اند؛ استاد نورمحمد درپور در زمینه موسیقی جنوب خراسان و استاد یدالله كابلی در زمینه خوش‌نویسی خط شكسته كه هر دو از مفاخر سرزمین ما هستند و وجودشان لطف خاصی به برنامه خواهد داد.

شما با گروه موسیقی ایرانی خودتان، تا به حال در ایران برنامه داشتید؟
خیر، با این گروه فقط در آمریكا یك تور داشتیم. این گروه در واقع هشت سال پیش با 6-5 عضو تاسیس شد. سیامك جهانگیری و سیامك آقایی از اعضای اولیه و همیشگی آن هستند. ولی در برنامه لس آنجلس، علاقه داشتم تعدادی از هنرمندانی كه در آمریكا زندگی می‌كنند، به گروه اضافه شوند كه برای این منظور آقایان حمیدرضا نوربخش، فریبرز عزیزی و پژمان حدادی و خانم صهبا مطلبی به عنوان خواننده و نوازندگان مهمان به ما اضافه شده‌اند.
من فكر می‌كنم كه مولانا در خارج از ایران برای عده‌ای به یك ماركت بسیار بزرگ تبدیل شده است. اشخاص متعددی مثل “كولمن باركس” یا “كبیر هلمینسكی” در این زمینه فعالیت‌های زیادی دارند؛ كتاب می‌نویسند، سخنرانی می‌كنند، ترجمه و تحلیل می‌كنند و كتاب‌هایشان پرفروش‌ترین كتاب‌های سال است؛ آن هم در حالی كه اصلا خودشان زبان فارسی را بلد نیستند و از روی ترجمه‌های فامر و دیگران مولانا را به انگلیسی ساده‌تر و امروزی ترجمه می‌كنند كه به باور من این یك اشتباه است و جای مولاناشناسان و روشنفكران ایرانی در این بین خالی است.

این برخورد با اشعار و تفكر مولانا بسیار سطحی است. فكر می‌كنم اگر با این جریان، ایرانی برخورد شود، بسیار اثرگذارتر است؛ مثلا اگر یك خواننده ایرانی اشعار مولانا را به فارسی بخواند، نه تحت لوای موسیقی عرفانی، چرا كه من معتقدم نه كار من ودیگر فعالان موسیقی سنتی این است و نه شاخه‌ای به این نام در موسیقی ایرانی وجود دارد. این رشته‌ای است به نام موسیقی خانقاهی. من هم حتی‌الامكان گروه‌هایی را برای نمایش این موسیقی خاص دعوت كرده‌ام. در هر صورت من با برگزاری برنامه بزرگ مشكلی ندارم بلكه مشكلم این است كه موسیقیدان به سمت سلیقه عوام حركت كند.

شما هم در این ماجرا نقش دارید ولی الان خودتان را حذف كرده‌اید. شما هم زمانی كنار آقای شجریان و علیزاده می‌نشسته‌اید و برای همین مردم ساز می‌زدید و آهنگسازی می‌كردید و البته سلیقه‌سازی هم. اما الان همان مردمی‌كه صدای ساز شما را دوست داشته‌اند،به واسطه نبود شما محروم شده‌اند. ضمن اینكه شما در صحبت‌هایتان روی تك‌نوازی خیلی مانور می‌دهید اما این كار را هم در ایران انجام نمی‌دهید.
من چند سی دی تكنوازی دارم كه منتشر شده‌اند. ضمن اینكه كارهایی هم كه من با نوازندگان غیر ایرانی مثل شجاعت حسین‌خان و اردال ارزنجان انجام داده‌ام، بر پایه بداهه‌نوازی بوده و تفكر بداهه‌نوازی در آن بسیار بارز است. همچنین با استاد علی‌اكبر مرادی در آلبوم “در آئینه آسمان”، درست است كه فرهنگ‌ها متفاوت است اما هیاهویی در آن نیست و ساز زدن به معنای خالص است. شما می‌توانید این آثار را بشنوید، آنها را نقد و بررسی كنید و شیوه كار نوازنده و تفكرش را ارزیابی كنید. ممكن است كه این اجراها كاملا طبق ردیف ایرانی نباشد اما دور از ریشه و ماهیت موسیقی ایرانی نیز نیست. در هر حال به دلیل مشغله‌ای كه دارم و كنسرت‌های زیادی كه اجرا می‌كنم در حال حاضر فرصت ضبط یك كار ویژه تكنوازی را ندارم.

«برای مطالعه بخش پایانی مصاحبه بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید»



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:6  توسط فرمیر  | 

گفتگوی اعتماد با استاد شجریان

بگوييد بيايند من جوابشان را مي دهم
از ساخت سازهاي جديد تا کنسرت گروه شهناز در گفت وگو با محمدرضا شجريان
 
گفتگو:مهدي ميرمحمدي

در سال ۱۳۸۷، موسيقی محمدرضا شجريان، صدايی است تعريف‌شده، تثبيت‌شده و قراردادشده ميان او و علاقه‌مندانش. اين‌چنين شرايطی برای كمتر هنرمندی در تاريخ هنر ايران پيش آمده است. و همين گفت‌وگو با محمدرضا شجريان را دشوار می‌كند. به زبان ساده، اگر با موسيقی شجريان همراه نباشی، درست‌تر آن است كه بيرون دايره‌ی مخاطبان، علاقه‌مندان و حتی دل‌دادگانش بايستی و اين محافظه‌كاری اهل خبر و مطبوعات نيست؛ بلكه شرايط ويژه‌ی شجريان و موسيقی‌اش است. مخاطبان او راضی هستند، پس...

آن هم در شرايطی كه موسيقی او صدای ساده و روزمره‌يی نيست. دشواری‌های خود را دارد كه هر گوشی از پس هضم آن بر نمی‌آيد. وقتی چنين موسيقی، انبوهی را با خود همراه می‌كند، آن‌گاه به‌سادگی نمی‌توانی رودرروی خالقش بنشينی و به چالش بينديشی. البته حساب نقد و نظر جداست؛ اما هميشه با اين سؤال مواجه بوده‌ام كه در مقابل شجريان از چه بايد پرسيد. موسيقی او راه خودش را می‌رود. می‌ماند حاشيه‌های موسيقی و شرايط عجيب و غريب آن در جامعه‌ی ايرانی كه البته شجريان هم زبان جسوری در نقد كردن اين حواشی دارد. طرح چنين گفت‌وگويی را هيچ‌گاه با ايشان مطرح نكرديم؛ چرا كه با توجه به حواشی كنسرت پاييز كه صحبت از عدم صدور مجوز شد، بعيد می‌دانستيم ايشان از چنين ايده‌يی استقبال كند، پس ما هم اصلاً بيان نكرديم. اما دومين حضور صحنه‌ای شجريان با گروه شهناز ويژگی ديگری هم داشت و آن رونمايی از دو ساز جديد به نام‌های «صراحی» و «بم‌ساز» در اين كنسرت بود. همچنين سنتوری كه در اين كنسرت مورد استفاده قرار گرفت، در ساخت تفاوت‌هايی با سنتورهای معمول داشت و اين می‌توانست موضوعی مناسب برای گفت‌وگو باشد. چنين مطرح كرديم كه استاد پذيرفت و البته طبيعی است كه در جريان گفت‌وگو، جاهايی را فراتر رفتيم و به كنسرت گروه شهناز نيز پرداختيم و البته چيزهای عجيبی شنيديم كه شايد انتظار بيان آنها را از زبان شجريان نداشتيم.



- اتفاقاً و برخلاف تصور، موسيقي که از آن تحت عنوان موسيقي سنتي ياد مي کنيم در اين سال ها هميشه در حال حرکت بوده است. صدايي که اين روز ها به آن برچسب موسيقي سنتي زده مي شود همان نيست که از نمونه هاي موسيقي سنتي در دوران قاجار به دست آمده است اما به نظر مي آيد هر چقدر در حوزه صدا به سوي مرز هاي جديد رفته ايم در حوزه ساز ساختن کم کاري داشته ايم و نسبتاً اين دو مقوله با هم هماهنگ نيست. آيا شما کم کاري در حوزه ساختن ساز هاي جديد ايراني را قبول داريد. براي مثال مي بينيم بعضي از سازهاي ايراني حين اجرا کوک درمي کنند.

خيلي ها آمده اند سازهاي جديد بسازند، اما موفق نشده اند. به اين معني که سازها يشان فراگير نشده، وگرنه ساخت ساز هاي جديد در حد اينکه يک عده يي اين سازها را بپذيرند، بوده است. سازهاي جديد ساخته مي شوند، ولي فراگير نمي شوند. بايد سازهاي جديد را آهنگسازها و ارکسترها بپذيرند. در واقع جايگاه معرفي ساز و اينکه چطور معرفي مي شود خيلي مهم است. ممکن است خيلي ها سازهاي خوبي ساخته باشند، اما نتوانسته اند آن را معرفي کنند و اين ساز هاي جديد در گوشه و کنار و در خفا باقي مي مانند. بعضي هايشان هم واقعاً سازهاي خوبي هستند. ولي بايد روي اين سازها بيشتر کار کرد، نواختن با بعضي از آنها مشکل است، بايد رنگ جديد و امکانات تازه يي داشته باشند که فراگير شوند، وگرنه سازهاي قديمي که هستند. ما در ساز هاي کششي کمانچه و قژک را داريم، در سازهاي مضرابي تار، سه تار، دوتار و تنبور را داريم که البته بعضي از اينها مثل دوتار و تنبور نتوانسته اند در ارکسترها حضور داشته باشند، مگر مواقعي که قرار بوده يک گروه تنبورنوازي تشکيل شود، اما مي شود مثلاً روي همين تنبور کار کرد که بتوان از آنها در ارکسترها استفاده کرد. ما مقداري روي معرفي سازها کم کار کرده ايم. با اينکه سازها در ارکسترهايمان تنوع زيادي ندارد، اما ساز فراوان داريم. بيش از 100 ساز در ايران وجود دارد، اما همه اينها ارکستره نشده اند و مردم خيلي با اينها آشنا نيستند. خب، تلويزيون هم در اين 30 سال سازها را نشان نداده. خود اين لطمه بزرگي است که به ساز خورده، در حالي که صدايش پخش شده است.

ما مي خواهيم هويت فرهنگي داشته باشيم. اگر بخواهيم يک ارکستر سازهاي زهي تشکيل بدهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم. مثل کمانچه و قژک و... پس بايد سازهايمان را معرفي کنيم. مثلاً مي توانيم سازهايي را که ساخته مي شود، هر سال در مراسمي معرفي کنيم. تشويق سازندگان ساز يکي از وظايف خانه موسيقي است که من آن را در جلسات خانه موسيقي مطرح خواهم کرد. اغلب کساني که خون دل خورده اند و ساز ساخته اند، خيلي دل شکسته و مايوس و گله مند از بي توجهي هستند. بايد فکري به حال اين افراد کرد. حالا کاري نداريم به يک عده يي که به صورت فله يي ساز مي سازند و عرضه مي کنند. به هر حال در هر جامعه يي يک بخش به اين شکل عمل مي کنند که مساله ما نيست. اما بايد در حوزه ساختن سازهاي جديد براي ارکسترهايمان بيشتر کار کنيم، با صداي آنها به ارکسترهايمان به لحاظ وسعت صدا غنا ببخشيم. امروزه استعدادهاي خوبي در آهنگسازهاي جوان و سرپرست هاي گروه جوان پيدا شده است که به دنبال صداها و ريتم هاي جديد هستند و کارهاي بسيار چشمگير و ارزنده يي ارائه مي کنند. جواناني را ديده ام که کارشان بسيار خوب است، اما کسي توجهي به آنها نمي کند. بايد اينها را تشويق کرد. به هر حال با همه بي توجهي ها اين جوان ها دارند کار مي کنند. و البته جاي گله از نهادهاي رسمي هم هست که با اينکه صبح تا شب در راديو و تلويزيون از موسيقي استفاده مي کنند، به فکر موسيقي ما و گسترش آن نيستند. در حد آن چيزي که رفع بهانه بکنند، يک دانشکده يي وجود داشته باشد و عده يي مشغول باشند اما اين کافي نيست. خيلي بيشتر از اين بايد به فکر موسيقي و هنرمندان باشند؛ در تمام زمينه هايي که مربوط به کار آنها مي شود، چه سازسازي، چه حمايت از ارکسترها، چه ساخت تالار هاي کنسرت و ايجاد نهادهاي فرهنگي که جوانان بتوانند در آنجا کار کنند و مردم هم بيايند استفاده کنند.

من سال ها است که به فکر ايجاد صداي بهتر يا حداقل ايجاد يک صداي تازه در موسيقي هستم. نمي گويم صداهاي موجود بد هستند، اما ما نياز داريم صداي هاي ديگري هم داشته باشيم و سعي کنيم کيفيت صداي همين سازهايي را که داريم بالاتر ببريم و براي استفاده در ارکستر مشکلات تکنيکي آنها را برطرف کنيم که بشود راحت تر از آنها استفاده کرد. در ارکسترهاي ما از اغلب از همان دو، سه اکتاو وسط استفاده مي شود، در حالي که ما به اکتاوهاي پايين و صداي بم در ارکسترهايمان خيلي نياز داريم. خيلي ها سعي کرده اند مساله اکتاوهاي بم را حل کنند و سازهايي هم ساخته اند، اما خيلي موفق نبوده اند.

يک موضوعي که من در اين سال ها با آن برخورد کرده ام، تعصب بر سنت است. يک موضوع را بايد من اينجا روشن کنم. اصالت با سنت فرق مي کند. اصالت يعني ريشه داشتن هر پديده فرهنگي. در موسيقي هم همين طور بايد اصالت باشد. اما سنت مطابق با زمان تغيير شکل مي دهد. هر زمان براي خودش سنت خاص خودش را مي آورد. اينکه ما بياييم پايبند سنت هاي 200 ، 300 سال قبل باشيم، مورد پسند من نيست. ما احترام سنت ها را بايد نگه داريم، اما اينکه بر اساس آن سنت ها کار ارائه کنيم، من فکر مي کنم يک مقدار پس گرايي است. دنيا دارد جلو مي رود، ما هم بايد جلو برويم. اين به معناي از دست دادن اصالت نيست. بايد اصالت را نگه داريم، اما سنت هايمان را بر اساس زمان بايد تغيير دهيم. نبايد گرفتار سنت ها شويم. فرض کنيم يک ساز سال هاست که شناخته شده اما از نظر من که دستي در سازسازي دارم و سال ها با انواع سازها و نوازنده ها سر و کار داشته ام، ايراد هايي دارد، خب بايد آن را برطرف کرد. شکل اوليه ساز را البته بايد حفظ کرد، اما يک قسمت هايي که ايراد دارد و دست و پا گير است، بايد اصلاح شود. به عنوان مثال مي گويم از نظر شکل و قيافه و براي راحت سيم انداختن و راحت کوک شدن، سردسته تار امروزه ديگر قابل پذيرش نيست. همچنان که استاد نابغه سازسازي ما، استاد ابراهيم قنبري مهر هم که من افتخار شاگردي ايشان را داشته ام، گفته اند اين سردسته درست نيست. اين سردسته علاوه بر اينکه از نظر فرم خوب نيست، سيم ها هر کدام با يک زاويه از شيطانک رد مي شوند که اين زوايا روي سيم فشار زيادي مي آورد و باعث سيم پاره کردن مي شود يا براي کوک کردن مشکلات زيادي ايجاد مي کند. يکي از مشکلات تار ما اين سردسته است که براي رفع آن بايد کاري کرد. يک عده يک فکرهايي کرده اند و يک کارهايي دارند مي کنند. اما بعضي ها خودشان را در تعصب گرفتار کرده اند. خيلي خب، ما حرمت برايشان قائليم. اصلاً ما در کنار همين ها بزرگ شده ايم. در کنار همين ها کار ياد گرفته ايم، اما الان ما مي گوييم اگر بخواهيم تار بسازيم با همين کاسه و دسته مي شود از سردسته ديگري استفاده کرد. يا در کمانچه، بالاي دسته ساز را کلفت مي گيرند و پايين را باريک. نوازنده کمانچه وقتي مي خواهد پوزيسيون بگيرد برود پايين، انگشت روي سيم که مي رود دسته يي زيرش نيست و دست سر مي خورد و اغلب صداي پايين دسته کمانچه فالش مي شود. نوازندگان ما جرات نمي کنند پوزيسيون بگيرند. از 10بار که پوزيسيون مي گيرند، سه بارش فالش مي شود. نوازنده هاي ما نوازنده هاي قدري هستند، مشکل دسته کمانچه است. نمي کنند اين دسته کمانچه را هم يک مقدار پهن تر بگيرند که زير سيم يک بخشي از دسته باشد که دست سر نخورد. اصلاح اين موضوع هيچ تغييري در اصالت کمانچه ايجاد نمي کند. قيافه اش سر جايش است. سردسته اش سر جايش است. کاسه همان شکلي است. فقط پايين دسته را کمي پهن تر مي گيرند.


اينکه شما گفتيد سازهاي ما کوک خالي مي کند، به خاطر استفاده از پوست در بعضي از ساز هاست. اين پوست صداي خاص خود را ايجاد مي کند که ما آن را دوست داريم و پذيرفته ايم. صداي تار، کمانچه و قيچک بسيار وابسته به اين پوست است. در سازي هم که من ساخته ام، از پوست استفاده شده و رنگ و حالتي دارد که يادآور حال و هواي سازهاي سنتي مان است. اين صدا از پوست درمي آيد، پوست هم در مقابل رطوبت و گرما و سرما تغيير وضعيت مي دهد. براي بين اجراي قطعه ها دوباره بايد سازهايمان را کوک کنيم. در کنسرت هايمان بعد از هر قطعه به نوازندگان مي گوييم که دوباره سازهايشان را کوک کنند. اما ما براي آنکه کار راحت تر و سريع تر انجام شود، از اين دستگاه هاي کوک(تيونر) به نوازندگان داده ايم. ولي به هر حال ما هر کاري کنيم مشکل کوک داريم، چون از پوست در سازهايمان استفاده مي کنيم. اين هم ناگزير است چون اگر پوست تار را برداريم و به جايش هر صفحه ديگري بگذاريم، ديگر صداي تار را نداريم. کمانچه هم همين طور. از پوست هاي مصنوعي هم که براي سازهاي کوبه يي، مثل دف، دايره و تنبک درست کرده اند، در تار نمي توانيم استفاده کنيم. چون دهانه تار گرد نيست که بدهيم در کارخانه آن را روي ساز بکشند. هنگام ساخت ساز صراحي فکر کردم که ما بياييم با عوض کردن پوست ساز صدايش را عوض کنيم. پوست زير صفحه را متحرک طراحي کردم و مي توانيم آن را در عرض دو دقيقه دربياوريم و تعويض کنيم. چهار سيم را در مي آوريم و يک پوست يا صفحه روي جام مي گذاريم. ( صراحي و جام اصطلاحي است که ما به آن مي گوييم.) اين پوست باعث مي شود صداي ساز کمي عوض شود، کمي حالت روستايي تر به خود بگيرد. يا اگر پوست را کمي نازک تر بگيريم صدايش بازتر مي شود. در مواقعي مي توانيم صفحه بيندازيم. اگر گردي دهانه يي را که پوست روي آن مي افتد 11 سانتي متر گرفته ايم، صفحه چوبي را 10 سانتي متر مي گيرم، درست مي آيد روي جام مي نشيند که در اين وضعيت صدايش شبيه ويولن مي شود، منتها يک مقدار پخته تر و گرم تر.

-يعني در جريان برنامه مي توان اين تغييرات را ايجاد کرد؟

بله. منتها اگر در جريان برنامه بخواهيم پوست را عوض کنيم، ممکن است هنگام کوک دچار مشکل شويم، مقداري بايد زمان بگذرد تا ساز بتواند کوکش را نگه دارد. به همين خاطر تعويض را مي توانيم در بين دو بخش برنامه انجام دهيم يعني در آنتراکت، يک ربع، بيست دقيقه يي ساز را کوک کنيم. در عرض يکي، دو دقيقه پوست عوض مي شود، اما براي اينکه کوکش را نگه دارد، بيست دقيقه، يک ربع بايد رويش کار کنيم وزمان بگذرد که ساز کوکش را نگه دارد. ما مي توانيم سه، چهار نوع صدا با اين ساز داشته باشم، اين يک حسن اين ساز است. دوم اينکه دسته و گريف صراحي شبيه آلتو و ويولن ساخته شده که هر آلتونواز و ويولن نوازي مي تواند آن را راحت بنوازد. يعني اين ساز مي تواند نوازندگان جهاني را هم به خودش جلب کند که با همان تکنيک ويولن يک صداي جديد بنوازند.

-موقع ساختن ساز اين موضوع را مدنظر داشتيد که با اين اتفاق راحت تر مي تواند اين ساز تکثير شود؟

بله. من همه اينها را در نظر گرفتم. مطابق نيازها فکر و طراحي کردم. چون دائم مي بينم و مي دانم که نوازندگان ما روي صحنه چه مشکلاتي دارند، مي خواستم مشکلات اين ساز حداقل باشد. سليقه ها را هم مي شناسم، چون بارها به استوديو رفته ام و مشکلات استوديوها را براي ضبط و اديت صدا ديده ام. بر اين اساس آمدم فکر و طراحي کردم و اين ساز به اين شکل درآمد.

 

                      «برای مطالعه بخش پایانی مصاحبه ادامه مطلب را بخوانید»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 11:40  توسط فرمیر  | 

هزار در دستان (گفت و گو با همایون شجریان)/بخش دوم

part2.jpg

 

می خواهم یک سوال بکنم از صحبتهایی که مطرح کردید و یکی از این حرفها این بود که گفتید می خواهید کاری بکنید که نسل جوان را با موسیقی سنتی آشتی بدهید.

*من این را نگفتم.اتفاقا به نظر من نسل جوان با موسیقی سنتی آشتی است.من گفتم که سعی می کنم به این که نسل جوان با جان و دل این موسیقی را بشنود و دوستش داشته باشد،کمک کنم.

به هر حال آنچه ما می دانیم این است که آلبوم های موسیقی پاپ بازار موسیقی را قبضه کرده است و تیراژ آلبوم های این نوع موسیقی خیلی بیشتر از موسیقی سنتی است.فکر می کنم این واقعی است.یکی از مولفه هایی که در موسیقی پاپ وجود دارد و یکی از فرقهای آن با موسیقی سنتی منتشر شده،شعر است.در موسیقی سنتی بیشتر از شعرهای قدمایی استفاده می شود و در این شعرها آنچه را که مورد علاقه جوان امروز است نمی شنویم.یک دوره ای بود که مثلا آقای ابتهاج شعرهای به روز می گفتند و استاد شجریان و خوانندگان دیگر می خواندند اما این روزها این را نمی بینیم....

*اگر این امکان وجود داشته باشد که این همکاری ها صورت بگیرد خیلی عالی است.یعنی شعرایی باشند که شعرهای سطح بالا و به روز بسازند و این همکاری بین آهنگساز و شاعر بوجود بیاید.من تا جایی که بتوانم این کار را می کنم.شعرهایی در دسترسم هست و جایی می بینم که این شعر سعدی به این قطعه می خورد یا مثلا این شعر آقای ابتهاج مناسب است،بنابر این آن را می خوانم.هیچ تعصب خاصی وجود ندارد که چون در موسیقی سنتی یا کلاسیک فعالیت می کنیم،شعرش هم حتما باید کهن باشد.این گونه فکر کردن کار را محدود می کند.ضمن اینکه شعرهای حافظ و سعدی خیلی مناسب آواز خوانی اسن؛هم از نظر مفاهیم و هم از نظر شکل کار.مفاهیم شعرهایشان هم هیچوقت کهنه نمی شود.یک شعر حافظ را در هر دوره ای که می خوانی می بینی که مناسب همان دوره است.بعضی از این شعرها هست که اول متوجه نیستی ولی در مرحله ای از زندگی ات آن را تجربه می کنی و می فهمی که چیست.سوژه های زندگی بشر خیلی وقتها تکراری است:عشق،درد،لذت،فراق و اینها گاهی تکراری است اما از هر زبان که می شنوی نامکرر است.

یک چیز دیگر هم هست و آن اینکه یک موقعی گرایش به شعر و شعر روز در بین آهنگسازان و خوانندگان زیاد بود اما حالا این گرایش و شناخت کم شده است.

*بخشی از این قضیه بر می گردد به ارتباطاتی که وجود داشت.زمانی شعرا،آهنگسازان و خواننده ها بیشتر باهم بودند اما حالا آن حالتها نیست.نمی گویم کتر شده است؛آن جریان در کوران خودش قرار ندارد.آن فضا دیگر وجود ندارد و این باعث شده که خیلی ها شاید ترانه سرایی نکنند.ضمن اینکه حرف جدید زند خیلی مشکل است.شما نمی توانید مبنا را بر این بگذارید که حتما از شعر نو استفاده کنید.چون ممکن است که یک شعر حافظ به درد آهنگی بخورد یا برعکس موسیقی طوری باشد که غزل به دردش نخورد و شعر نو به کارش بیاید.

فکر می کنم مهمترین توجیهی که می توان برای این بخش آورد این است که تعامل بین آهنگساز،شاعر و خواننده یک زمانی خیلی خوب وبد اما حالا دیگر اینطوری نیست....

*بله.الان بین شاعر معاصر و آهنگساز کمتر آن تعامل وجود دارد.البته در مورد نوازندگی هم همینطور است.نوازنده می آید در استودیو سازش را می زند و می رود و دیگر آن حالتهای قدیم نیست که با هم تمرین کنند تا حس کار در بیاید.در ارکستر سازهای سنتی هنوز این حالتها هست اما در ارکستر سازهای زهی و اینها این حالت خیلی کم شده است.

یک سوال است که شاید جایش کمی قبل تر بود اما خوشبختانه هنوز هم چندان از آن فضا دور نشده ایم.یک موقعی بود که خوانندگان تشخص ویزه خود را داشتند :عبدالوهاب شهیدی،محمدرضا شجریان،محمود خوانساری و...هر کدام خودشان بودند اما بعد از آن و مخصوصا در سالهای اخیر اکثر خوانندگان سعی می کنند مثل آقای شجریان بخوانند و اگر اینطوری نباشد هم خودشان و هم اطرافیانشان فکر می کنند که دارند بد می خوانند. این مساله را شما به علت رابطه فرزندی و شباهت بسیاری که دارید و بیشتر ازهمه حق دارید شبیه ایشان باشیدچطور می بینید؟

*این سوال را یکی دیگر از دوستان پرسید و من گفتم خوانندگان با یک کشش درونی دوست دارند شبیه شجریان بخوانند و نمی شود کاری اش کرد.زمانی ،بدون آنکه فرم صدا و حنجره اش توانایی لازم را داشته باشد،می خواهد به این سبک بخواند در حالی که اگر مثلا به سبک محمودی خوانساری بخواند هم به نفع خودش است و می تواند همه تواناییهایش را بروز دهد.اینجا یک استاد باید باشد که راهنمایی اش کند.اما به هر حال خودش این سبک و صدا را دوست دارد و با یک کشش درونی شجریان را الگوی خودش قرار داده است.من معتقدم که هر خواننده ای باید در درجه اول سبکی را دنبال کند که حنجره اش برای آن ساخته شده است.اگر استاد بنان می خواست همیشه به شیوه ظلی آواز بخواند،هیچوقت استاد بنان نمی شد و به این درجه نمی رسید.چون حنجره اش با ظلی متفاوت است.به توانایی های خودش تکیه کرد و شد استاد بنان و حالا هزاران نفر می خواهند مثل او بخوانند و دوست دارند شبیه او باشند.ولی اگر استاد بنان می خواست مثل ظلی بخواند هیچوقت مثل ظلی نمی شد.چون حنجره اش فرق می کرد.من هم نمی توانم شبیه ظلی بخوانم.چون حنجره او از نظر وسعت صدا و از نظر سرعت تحریر،فضا و چرخش های دیگری دارد و حنجره من یک مشخصه دیگر دارد و جور دیگری ساخته شده.می شود تقلید کرد و نزدیک شد ولی اگر می خواهی فراتر بروی باید آنچنان فیزیکی را هم داشته باشی.

شما وقتی می خواستید آواز خوانی را شروع کنید،دوست داشتید شبیه چه کسی بخوانید؟

*من روی صداهایی که خواندنشان را دوست داشتم،کار می کردم.یک جاهایی شاید به عمد از آن فضا استفاده کنم،بنابراین از صداهای مختلف استفاده می کردم.

اگر بخواهیم کسانی را که با توجه به توانایی حنجره،می توانند به شیوه آقای شجریان بخوانند،نام ببریم،چه اسمهایی به ذهنتان می آید؟

*خیلی ها هستند.این را من نباید بگویم.

با توجه به اینکه خودتان خواننده هستید و می توانید فنی تر به این قضیه نگاه کنید.

*حنجره خیلی ها هست که توانایی این شیوه را دارند.از شاگردان پدر هستند.خیلی ها غیر مستقیم شاگرد پدر بوده اند.خیلی ها،دقیقا به شیوه پدر می خوانند.

با توجه به اینکه خیلی ها هستند این سوال را مطرح کردم.اما کدام حنجره این توانایی را دارد که شبیه استاد بخواند.

*خیلی ها در این راه موفق هستند.مردم آنها را پذیرفته اند.با اینکه وقتی شباهت است،یک نوع مقایسه هم پیش می آید و ممکن است که مردم رد کنند.اما وقتی مردم می پذیرند،یعنی خواننده کارش را درست انجام داده است.

مساله دیگری هم هست.شما به علت مسائل ژنتیکی و حتی شباهتی که از لحاظ ظاهری به استاد دارید،بیش از بقیه خق داریدکه شبیه استاد بخوانید.فیزیک،حنجره،آموزش و اینکه به هر حال ایشان پدرتان هستند.شما گفتید سعر کردید از خواننده های دیگر هم الگو بگیرید اما وقتی شروع به فعالیت کردید،خیلی شبیه استاد بودید.خودتان سعی می کنید از این فضا دور شوید.یعنی صدایتان مشخصه همایون باشد.

*من هیچ وقت برای چیزی سعی نمی کنم.این که می خوانم همین است.من اینجوری می خوانم.وقتی حسم می گوید این کلمه را اینطوری بخوان،به حسم توجه می کنم و با همان لحن می خوانم.اینها ابزارهایی است که باید خواننده داشته باشد تا به اقتضای تصمیم و حس اش بتواند از آنها استفاده کند.

جاهایی در آواز یا تصنیف هست فکر کنید استاد هم همینطوری می خواند که من خواندم؟

*اتفاقا این موضوع اصلا روشن نیست که ایشان هم اینجور بخواند.ممکن است ایشان طور دیگری بخواند.این احساس من است که می گوید چگونه بخوانم.این گونه نیست که من فکر کنم ایشان اینطوری می خواند،پس من هم اینطوری بخوانم.

اجازه ادهید به آن بحث تقلید گریز دوباره ای بزنیم.شما گفتید که عده ای از خوانندگان جوان پذیرفته شده اند.واقعیت این است که مقایسه ای که فرمودید حتما انجام می شود و عموما هم به نفع خواننده مقلد نیست چرا که هر آلبوم آقای شجریان،یک اتفاق است و هم کنسرتهایش همیشه پر از مشتاقان صدایشان،اما خواننده های جوان که سعی می کنند شبیه آقای شجریان بخوانند،در این قاعده نمی گنجد.آلبومهایشان با فروش خیلی معمولی رو به رو می شود و عموما کنسرتی هم در ایران ندارند.پس اساسا این تقلید چه فایده ای دارد؟

*چون آن اصل وجود دارد.طبیعتا از این اصل که می تواند در اوج به کارش ادامه بدهد،استقبال بیشتری می شود.ولی زمانی ممکن است که پدر اصلا نخواهد آواز بخواند.آن زمان کسانی هستند که شیوه ایشان را ادامه می دهند و مردم هم دوستشانم خواهند داشت.ولی وقتی شجریان می خواند،آن شیوه بیشتر مورد پسند مردم است.خیلی ها سعی می کنند شبیه استاد کسایی نی بزنند و خیلی هم تشویق می شوند که این شیوه را دنبال کرده اند و توانسته اند به آن سبک نزدیک شوند.ولی وقتی خود استاد کسایی ساز می زند،حتی زمانی که مثل دوران اوج اش در دوره جوانی نباشد،دلنشین تر و جا افتاده تر است.اگر روزی ایشان نخواهد ساز بزند،باید کسانی باشند که راهش را ادامه دهند.

پس شما خودتان به عنوان فرزند استاد شجریان با این موضوع مشکلی ندارید که خیلی ها تلاش می کنند شبیه استاد بخوانند؟

*نه.چرا باید مشکلی داشته باشم.

آخر،بعضی ها که از لحاظ ساختار حنجره متفاوتند،باید متفاوت بخوانند.مثلا یکی از خوانند های جوان وقتی سعی می کردشبیه استاد بخواند،خیلی موفق نبود ولی وقتی کارهای متفاوتی ارائه کرد و خودش شد،هویت پیدا کرد.اگر صرفا تقلید باشد،چایگاهی هم شکل نمی گیرد.قبوا دارید؟

*والله من فکر می کنم اگر کسی بتواند مثل شجریان بخواند،خیلی کارش موفق است.

ایشان در اوج اند.کسی نمی تواند مثل ایشان بخواند.

*نه. مساله سبک و شیوه لحن است.چون شیوه پدر اصل است،شاگردانش نباید بخوانند؟منظورتان این است؟

نه .منظورم این است که وقتی خودشان می شوند،هویت پیدا می کنند.

*وقتی هنر مندی سبک خودش را پیدا می کند،می تواند به نکامل برسد.اما اگر بخواهید خواننده توانایی باشید ولی نتوانید به سبک استادتان بخوانید،معنایش این است که نتوانستید تمام و کمال،کارتان را یاد بگیرید.اگر کسی کار شجریان،تکنیکهایش و آموزش اش را دنبال کند،خودش را تقویت کرده.این سبک،تکنیک ها زیادی می طلبد.باید ریتمت قوی باشد،گوشت قوی باشد،شعر شناسی ات هم همینطور.نمی توان گفت کسی که به سبک شجریان نمی خواند،کارش بی ارزش است.همه نمی توانند به سبک شجریان بخوانند.کسی که شبیه آقای بنان می خواند چطور؟

می خواهم بگویم کسی که تقلید هم می کند اگر درست کارش را انجام دهد،کارش ارزش دارد اما وقتی که پوست می اندازد،به هنرمند پیشرویی تبدیل می شود.

*صد در صد.وقتی هنرمندی به جایی برسد که صاحب سبک شود،جایگاه ویژه ای برای خودش ایجاد می کند.این دو مساله اصلا ربطی به هم ندارند.خیلی از جاها ی دنیا فلان رهبر با حس خودش آثار بتهوون را اجرا می کند،آهنگ هم نمی سازد ولی بزرگترین رهبر دنیاست.خیلی مواقع،کسی می آید تصنیفی را که من خوانده ام یا اصلا فلان خواننده قدیمی خوانده،با مهر و امضا و حس و حال خودش می خواند.به همان شیوه هم می خواند.اینها همه ارزشمندند.

یک مساله ای در این میان البته مغفول می ماند.شانس بزرگ ما علاقمندان موسیقی و اهالی موسیقی این است که هم عصر استاد شجریان هستیم که به نوعی عصاره تمام سبکهای آواز خوانی موسیقی ایران هستند و به سبکهای مختلف کار کرده اند و نهایت به شیوه خودشان دست پیدا کرده اند.منظورم این است که حواس ما و علاقمندان موسیقی باید به این مساله باشد.اگر موافقید به بحث کنسرت برسیم.پنج سال کنسرت ندادید.با توجه به اینکه حضور در صحنه برایتان ساده بود،دلیل تاخیرتان در برگزاری کنسرت مستقل چه بود؟

*یکی دو سال بود که به این مساله فکر می کردم تا اینکه شش هفت ماه پیش،این پیشنهاد مطرح شد و با گروه دستان کار را شروع کردیم.قبل از آن هم که با پدر می خواندم و همراهی می کردم.

این پیشنهاد از طرف چه کسی بود؟پدر،خودتان یا اعضای گروه دستان؟

*اعضای گروه دستان سه چهار سال قبل به من پیشنهاد همکاری دادند اما من خیلی رو راست گفتم که این آما دگی را در خود نمی بینم که کنسرت بدهم تا پاییز سال گذشته که مجددا صحبتهایی در این زمینه با گروه دستان انجام شد و برای تور اروپا و کنسرت تهران برنامه ریزی شد.

                                  «بخش پایانی این مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید»

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:27  توسط   | 

هزار در دستان(گفت و گو با همایون شجریان)/بخش اول

 

 

homayoon.jpg

وقتی همایون از اتاقی که با هم سلام و علیک کرده بودیم بیرون رفت «انرژی مثبت» اولین عبارتی بود که با توافق کامل روی آن تاکید کردیم.خوش برخورد بود و متواضع و این برای ما که بسیار برخورد کرده بودیم با آدمهایی در موقعیت او،نه نایاب که اقلا کمیاب است.همایون شجریان این شانس را داشت که در سنین نوجوانی و اوایل جوانی در بالاترین سطح و در کنار بزرگترین استادان موسیقی ایران نوازندگی کند و قطع یقین درست است که این موقعیت با شانس فرزندی استاد شجریان حاصل شده بود وبه همان یقین می توان گفت که لابد استعداد و تواناییش محرز بود و گرنه هیچکس چهل سال مرارت را خرج جلوه گری پسر نمی کند و استاد هم.این همان نکته ایست که پسر وقتی به اوج پاسخش به سوالی که در ذهن همه می چرخد می رسد،می گوید با این چاشنی اضافه که وقتی یک نفر از سطح بالاتری شروع می کند اگر کارش خوب نباشد از ارتفاع بلندتری سقوط می کند.

آقازاده ها می توانند مغرور باشند بنابر همه دلایلی که هست ،اما وقتی مغرور نیستند خودشان آقا به نظر می رسند و این آهنها را از سایه بیرون می آورد حتی وقتی که شباهتهای ظاهری و کاریشان غیر قابل انکار باشد.



قاعدتا باید الان این گفت و گو را در مورد همکاریتان با دستان شروع کنیم،اما بر می گردیم به عقب تر ،جایی که فکر می کنم نقطه عطف کارتان بود،زمانی که شروع کردید به خواندن.آنهایی که به شما نزدیکتر بودند می دانستند که صدای خوشی دارید،اما استاد شجریان می گفتند همایون هر وقت لازم باشد و به اصطلاح وقتش برسد،می خواند.این نقطه برای خودتان چه نقطه ای بود؟یعنی خودتان به این نتیجه رسیدید که بخوانید یا استاد گفت که شما حالا می توانید بخوانید؟

*این در واقع دو بخش است،یکی مربوط به وقتی است که همخوانی ها شروع شد.شروع این همخوانی ها وقتی بود که کنسرتی داشتیم در آلمان و پدر سرمای شدیدی خورده بود طوری که باید آن کنسرت را کنسل می کردیم!من گفتم شما بیایید روی صحنه ،من با شما می خوانم.پدر پرسید:«از عهده اش بر می آیی؟»گفتم:«بلهومی توانم.»پدر خیلی نگران بود ولی گفت خیلی خب،اینجاها را من می خوانم و اینجاها را هم تو بخوان.وقتی آن کنسرت انجام شد و من خواندم حقیقتش خود پدر هم خیلی متعجب شد.فکر نمی کرد که من تا اینجا پیش آمده باشم.چون خیلی جسته گریخته با پدر کلاس داشتم .بین کلاسهای ما وقفه می افتاد و بنابراین پدر فکر نمی کرد که من اینقدر پیشرفت کرده باشم.از آنجا به بعد ،همخوانی ها شروع شد.

خودتان وقتی این پیشنها را دادید نگران نبودید؟

*خودم وقتی این حرف را زدم بعدش پشیمان شدم.(می خندد) ولی کاری بود که باید انجام می دادم.البته چند سال بعد هم کار مستقل من منتشر شد.تقریبا یک سال قبل از آنکه کار مستقل من منتشر شود، پدر به من می گفت وقتش رسیده باید یک کار مستقل ارائه بدهی اما من می گفتم که نه هنوز می خواهم صبر کنم.بعدا کار با آقای ضرابیان طراحی شد و مجموعه ای با آن فضا و فرم منتشر شد.

برای شما اجرای روی صحنه کاری نداشت و با سن به اصطلاح راحت بودید.            

*بله.من از شانزده سالگی روی صحنه بودم و اتفاقا با همین گروه آوا به کنسرتهای اروپا رفتیم.بعد از آن هم در فرهنگسرای بهمن همان برنامه را اجرا کردیم.

در این کنسرتها همیشه تنبک می زدید یا کمانچه را هم می نواختید؟

*تنها یکدفعه،در کنسرتی که در تالار وحدت برگزار شد،کمانچه زدم.          

چگونه شما به مرز آمادگی رای اجرای صحنه رسیده بودید،اما استاد مطمئن نبود که از عهده اجرای روی صحنه بر می آیید؟

*خیلی سال بود که با پدر کار می کردم،اما این اواخر بین کلاسهای ما وقفه می افتاد و من بیشتر خودم کار می کردموقتی پدر نکته ای را می گفت،می رفتم و ماه ها روی آن کار می کردم و خودم هزار نکته دیگر را دنبال می کردذم.غیر مستقیم می پرسیدم.شاگرد اذیت کنی نبودم که ایشان مجبور شوند یک مطلب را چندین بار برایم تکرار کنند.خودم می رفتم کار می کردم و از کنارش 10 تا سوال هم طرح می کردم.

پیش استادان دیگر هم کار می کردید؟

*نه.

به هر حال بخشی از خوانندگی به ریتم ارتباط دارد و وقتی شما تنبک می زنید،مثل این است که در حال تمرین ریتم هستید.

*من خیلی زود آموختن تنبک نوازی را شروع کردم.تنبک نوازی ،جزو کلاس آوازم نبود ولی می تواند مهم باشد.یک معلم اواز می تواند به شاگردانش پیشنهاد بدهد حتما یک ساز ملودیک مثل پیانو یا سنتور،یک ساز پرده ای و یک ساز ریتمیک را کار کنند.یک خواننده جدا از تمرینهایی که دارد و تلاشهایی که می کند باید درک ریتم و گوش خوب موسیقایی هم داشته باشد.

شما،جایی که بسیاری از آدمهای موسیقی شناس حضور داشتند و در کنار جمعی از استادان موسیقی ایرانی همراه استاد شجریان خواندید و هیچکس خلایی را احساس نکرد اما بعد از آن چهار سال، کنسرت ی آلبوم مجزایی ارائه نکردید.برای یک جوان هنرمند که طبیعتا می خواهد خودش را مطرح کند.این کار ،کار خیلی سختی است.چطور توانستید جلوی تمایلات خودتان را بگیرید؟

*من هیچوقت این عطش را نداشتم و لذتی که از موسیقی می بردم برایم کافی بود.ترجیح می دادم با طمانینه جلو بیایم.

احساس می کردید که برای کامل تر شدن هنوز جا دارید؟

*در واقع همین است.یعنی آدم به تکامل بهتری فکر می کند.من فکر می کردم یک موقعی کار را ارائه بدهم که بتوانم از عهده خیلی از مسائلش بر بیایم.دوست داشتم موقعی کار مستقل ارائه کنم که توانایی این کار را به صورت کامل داشته باشم.     

اینکه پسر استاد شجریان هستید این نگرانی را برای شما به وجود می آورد که کار مستقلتان واکنشهایی متفاوتی در بر داشته باشد.....

*وقتی می خواهید کاری را ارائه بدهید باید برای شنوندتان ارزش قائل شوید.باید برای مردمی که به کار شما علاقه مندند و ارزش و وقت می گذارند که کار شما را گوش کنند،ارزش قائل شوید.اینکه فامیلی من شجریان است،وسواسم را بیشتر می کرد.اینکه خیلی ها فکر می کنند کار برای من راحت تر است،اشتباه است.کار برای من مشکل تر است.چون می دانستم از همان اول مرا با کسی مقایسه خواهند کرد که پنجاه سال فعالیت هنری داشته که واقعا مقایسه نادرستی هم هست.من می خواستم همه چیز درست باشد.دلم می خواست کارم را به مرحله ای برسانم که قابلیت ارائه داشته باشد و بعد از آن سعی کنم که تکمیلش کنم.اینکه شما با عجله کاری را عرضه کنی،ممکن است کار دوم و سومتان ضعف پیدا کند.اگر تصنیفی را بخوانید که نتوانید از عهده اش بر آیید،کارتان پستی و بلندی پیدا می کند.باید به مرحله ای برسی که بتوانی به عنوان یک خواننده حرفه ای کارت را رائه کنی.نباید سبیقه مردم را دست کم گرفت.

                                      «ادامه این بخش را در ادامه مطلب بخوانید»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 17:39  توسط فرمیر  | 

جای همایون خیلی خالی است/مصاحبه با مژگان شجریان

mojgan shajarian.jpg

به هر حال هنرمندی که به عنوان نوازنده٬ سمت راست خواننده بزرگی چون استاد شجریان می نشیند٬ بسیار مطرحتر می شود حتی اگر از اولین برای که اسمش در آلبومی از پدر حک شده بود سال ها گذشته باشد.مژگان شجریان آن زمان دانشجوی نقاشی بود و ضمن آنکه چندین سال قبل تر با تعلیم اواز و سه تار نزد استادان بزرگ اصالتش با موسیقی را آغاز کرده بود به عنوان طراح آلبوم های استاد مطرح شد و بعد رفت که گرافیک بخواند و تا مقطع فوق لیسانس پیش رفت و قبل از آن٬ ازدواجش با کسی که یک شرکت تبلیغاتی را اداره می کرد مسیر زندگیش را کشاند به حاشه موسیقی.حال آن طراح حاشیه موسیقی آمده است به متن آن٬در گروهی که خواننده اش استاد شجریان است و رهبر گروش یک نوازنده تار و سه تار و او در سمت راست استاد سه تار می زند.به هر حال
صحنه جذابیت های خودش را دارد. حالا خانم مژگان شجریان درست در وقتی که همایون رفته است کار مستقل اش را آغاز کند آمده است به همراهی استاد هر چند می گوید این مسئله اتفاقی بوده است.یاد ایامی که مژگان شجریان با "یاد ایام"طراحی آلبوم های استاد را آغاز کرد به خیر...

 



 ٭در خانواده های هنری٬ کسانی که به سمت هنرهای دیگر مثل طراحی
و گرافیک می روند که به نسبت کم حاشیه تر از موسیقی است و به نظر می رسد که راهشان را انتخاب کرده اند اما شما به هر حال به سمت کنسرت دادن در موسیقی کشیده شده اید...

 

   حقیقتش این است که یکی از رشته هایی که من در آن کار کردهام موسیقی است٬ من هم لیسانش موسیقی هستم و هم لیسانس نقاشی و بعد از آن فوق لیسانس گرافیک را گرفتم اما حکایت موسیقی جداست.ما در خانواده ای هستیم که که
موسیقی رکن اساسی زندگی ماست.از بچه گی هم موسیقی را شنیده ایم و هم کار کرده ایم و من در دانشگاه هم این موسیقی را ادامه
داده ام ولی متاسفانه بعد از ازدواج نتوانستم آنرا پیگیرانه دنبال کنم.در کنار همسرم یک شرکت تبلیغاتی داشتیم و من این کار را بیشتر ادامه دادم و بیشتر روی آن پافشاری کردم.کار من بیشتر طراحی  های بود که روی موسیقی انجام می شد و تزهای  هم که در دانشگاه داشتم بیشتر در ابطه با موسیقی٬ رنگ  و کلا طراحی که می توان روی موسیقی انجام داد. من این کار را هم در نقاشی انجام دادم و هم در گرافیک  و شاید بشود گفت که کار اصلی  و تخصصی من همین است و به همین علت بیشتر در این زمینه کار کردم.

 

٭فکر می کنم این کار را از اول با کارهای پدر شروع کردید؟

 

   بله و بعد هم در حقیقت خارج کار پدر روی موسیقی کار گرافیکی دیگری انجام ندادم.البته آن زمان که شرکت تبلیغاتی داشتیم کارهای دیگری راهم در کنارش انجام می دادیم و عمده تمرکزم روی موسیقی بود.

 

٭به نظر می رسد هر کار دیگری که انجام می دادید از موسیقی گریزی نداشت؟

 

   به هر حال ما با موسیقی پیوند داریم و هیچ وقت نمی توانیم فکر کنیم که از آن جدا شده ایم..

 

٭جدا از کار کردن روی حاشیه موسیقی٬ خودتان هم آواز کار کرده اید؟

 

   بله.به همراه خواهرانم و همایون جان یک مقدار با پدر کار کردیم که بیشتر مرحله صداسازی و یکی دو دستگاه موسیقی بود.ولی بعدا برای ما این مسئله کم شد و ادامه ندادیم و آن تبدیل شد به اینکه گاه و بیگاه با پدر صدا سازی و دستگاههای موسیقی را کار کنیم.البته خیلی کم پیش می آمد که ایشان وقت داشته باشند و همه ما باشیم  و بتوانیم با هم کار کنیم.

 

٭حتی همایون که با استاد همراهتر بود و کنسرت برگزار می کرد و جدی تر آواز را ادامه می دادهم در مصاحبه به ما گفت که خیلی وقت نمی شد با پدر به صورت منظم و منسجم کلاس داشته باشد.شما که دیگر دور بودید و ازدواج هم کرده بودید قطعا کمتر هم می توانستید به این کار بپردازید؟

 

   بله.به هر حال من دوره ای کامل را نتوانستم با ایشان طی کنم ولیکن در حد پایین تر کار کردیم و دستگاهای بیات اصفهان و همایون را کار کردیم و خیلی وقت نشد.خواهرانم ازدواج کردند و بعد من ازدواج کردم و زمان های زیادی بود که پدر کنسرت داشتند و در خارج از کشور تشریف داشتند و زمانهایی را هم که در ایران بودند کار های دیگری داشتند ..بنابراین کلاس ها خیلی پیگیرانه دنبال نشد

 

٭ولی کلاس ساز را خودتان ادامه دادید؟

 

   بله.ساز را از وقتی که کلاس پنجم بودم در مراحل مقدماتی کار در خدمت استاد لطفی  شروع کردم و بعد هم مدتی خدمت استاد علیزاده رفتم.اینها همه در مرحله مقدماتی بود.بعد از آن موقعی بود که که چاووش را بستند و تعطیل شده بود و اساتید اصلا در دسترس نبودند که بشود از محضرشان استفاده کرد.بعد از مدتی من وخواهرم خدمت استاد مشکاتیان ردیف ماهور را کار کردیم و بعد از آن من شخصا این مسئله را دنبال کردم و بعد از ان هم وقتی وارد دانشگاه شدم ردیف ها را خدمت سرکار خانم مهربانو توفیق کار کردم.یک مدت خیلی کوتاهی هم خدمت آقای شعاری تکنیک نوازندگی را کار کردم.

 

٭موقعی که خدمت آقای مشکاتیان کلاس می رفتید همان موقع هایی بود که بعد از آن افسانه خانم با آقای مشکاتیان ازدواج کردند؟

 

   بله.بله همان موقع ازدواج کردند.و کلاس های ایشان هم به این علت که استاد مشکاتیان از هنرمندان بنام بودند و کنسرتها و کارهای مختلفی داشتند خیلی مداوم و پی در پی نبود ومن خیلی  کم توانستم در محضر ایشان باشم.اما خیلی چیزها از ایشان یاد گرفتم .بعد از دانشگاه حدود دوازده  سال ساز را به طور جدی کنار گذاشتم تا این اواخر که گروه شهناز داشت شکل می گرفت. من از پدر خواهش کردم که اگر می شود برای اینکه دوباره تمرین هایم را شروع کنم در کنار استاد درخشانی و بچه ها کمی کار کنم.بعد که شروع کردم خیلی تشویق کرند که در گروه شرکت بکنم و برای من هم یک افتخار بود که در کنارشان باشم بنابراین به خودم اجازه دادم که این جسارت را به خرج دهم و در کنارشان باشم.

 

٭ اینطوری به نظر می رسد که پپدر دوست داشت در گروهش همیشه یکی از اعضای خانواده اش باشد و بنابراین وقتی مقرر شد که همایون نباشد به شما گفتند در گروه نوازندگی کنید؟

 

   من خودم از پدر خواهش کردم که فقط برای تمرین در کنارشان باشم .وقتی استاد درخشانی  اسامی را می دادند و اسم من هم دادند من گفتم اصلا توقع ندارم که به عنوان یکی از اعضای گروه باشم.منتها خودشان گفتند که تو انقدر خوب کار کردی که حیف است در گروه نباشی.ایشان به پدر گفتند که اگر می شود مژگان هم در گروه ما باشد و پدر هم قبول کردند .در حقیقت پیشنهاد بچه های گروه بود که من در گروه باشم و پدر هم پذیرفتند.و وقتی من به پدرگفتم نظر شما چیست گفتند:من خودم خیلی دوست دارم ولی نمی خواستم بچه ها را تحت فشار قرار بدهم که حتما تو را بپذیرند.می خواستم خودشان این مسئله را بخواهند..

 

٭قرار بود در گروه نوازندگی سلو هم داشته باشی؟

 

  اوایل قرار نبود سلو داشته باشم ولی برای سه شب اخر کنسرت٬ پدر گفتند اگر بشود نوازندگی سلو داشته باشی خوب است و بنابراین در سه شب اخر کنسرت سلو زدم

 

٭پسر برای پدر جای خودش را دارد ولی معمول این است که پدر خیلی با دختر عیاق است.مخصوصا دختر اخری.اینکه شما ساز سلو بزنید  و پدر آواز بخواند فکر می کنم خیلی برای پدر دلچسب بود.این را قبول دارید؟

 

   دلچسب که هست و برای من هم افتخار بزرگی است ولی به هر حال در کنار بزرگانی چون استاد درخشانی قاعدتا من  نبایدبه خودم این اجازه را بدهم که این کاررا بکنم.

 

٭جالب است که هکاری بچه ها با استاد شجریان از آخر شروع شد.یعنی اول همایون که از همه کوچک تر بود و بعد شما.شما و همایون به واسطه نزدیکی سن احتمالا بیشتر با هم بودید؟رابطه تان از بچه گی چطور بود؟

 

   اززمانی  که ما ساز زدن را شروع کردیم این امکان را داشتیم که جلوی دیگران ساز بزنیم.بااینکه شاید هنوز چیزی بلد نبودیم ولی هیشه این جرات را به ما می دادند که حتی اگر یک درس کوچولو را یاد گرفتیم آنرا به دیگران ارائه بدهیم.در این مسئله جرات من از بقیه خواهرانم بیشتر بود!؟ و همین مسئله باعث شد که من این کار را بیشتر ادامه بدهم.از همان اول این جرات در من به وجود آمد که بتوانم جلوی دیگران ساز بزنم با اینکه هنوز چیزی بلد نبودم.همایون هم زمانی ساز زدن را شروع کرد که وقتی ضرب را در دست خودش می گرفت ساز از خودش بزرگ تر بود.تز همان بچگی هم ریتم را خیلی خوب ادا می کرد.و خدمت استاد فرهنگ فر هم کار می کرد.ما از بچه گی جلوی دیگران ساز می زدیم و جرات مان هم خوب بود.

 

 

 

 

٭و این امکان را هم داشتید که پیش خیلی ازبزرگان موسیقی مثل استد شهناز٬ مشکاتیان٬ لطفی٬ علیزاده و خیلی های دیگر تمرین کنید و ساز بزنید؟

 

    به هر حال ما در فضای موسیقی زاده شدیم.من البته در موسیقی چیز خاصی نشدم و واقعا ننوانستم حق موسیقی و موقعیتی را که داشتم ادا کنم ولی چیزی که هست این است که وقتی یک بچه در چنین محیطی بزرگ می شود موسیقی برایش مثل یک زبان می شود و با آن کاملا رابطه نزدیک پیدا می کند و یک کنش نهادی به موسیقی پیدا می کند.با اساتید بزرگ برخورد داشتیم و آنها لطف داشتند و به ما کمک می کردند ولی آن زمان ما خیلی کوچک بودیم و شاید در حدی نبودیم که انچنان که باید و شاید از محضرشان استفاده کنیم.من موقعی که ساز را شروع کردم در حد ابتدایی بودم و لابد برای استاد لطفی خیلی سخت بود که که به یک بچه درس مقدماتی سه تار بدهد.البته ایشان این زحمت را می کشیدند.من آن زمان نمی توانستم انچنان که باید و شاید از محضر ایشان استفاده کنم.الان مثلا خیلی بهتر می توانم تا آن موقع که بچه بودم چون یک بچه به هر حال به

 فراخور سن نمی تواند قدر درس استادش را بداند.

 

٭و نباید این را فراموش کرد که مادرتان هم دبیر بودند و اهل فرهنگ و طبیعتا به دلیل مشاغل کاری پدر٬ ایشان برای ساماندهی فعالیت های تحصیلی و هنری تان خیلی نقش داشتند؟

 

   مادر در رشته های مختلفی دبیر بودند و خیلی زحمت کشید برای کلاس های ما.در ان شلوغی ها ما را می بردند کلاس و می آورند وخیلی در کار و تحصیل ما تاثیر داشتند و در حقیقت تشویق مان می کردند که به موسیقی گرایش داشته باشیم.زمانی که من موسیقی را شروع کردم مصادف شده بود با سال های انقلاب و کلاس ها تعطیل شد و من توانستم آن را ادامه بدهم.شاید اگر آن موقع  آن کلاس ها پیگیرانه ادامه پیدا می کرد  قضایا برای من یکی خیلی فرق می کرد.

 

٭با توجه به اینکه از همان اول موسیقی را با آواز شروع کرده بودید.فکر می کنید دوباره آواز را بیشتر تمرین کنید و با استاد همخوانی هم داشته باشید؟

 

 راستش نمی دانم.من خودم خیلی دوست داشتم اواز کار بکنم.آن موقع هم که کار می کردم صدایم خیلی اماده تر بود و به من کمک می کرد ولی متاسفانه آن زمان که باید روی صدایم کار می کردم٬ کار نکردم و الان یه کم مشکل است که برگردم سر خط اول.البته پدر گفتند که باید این را ادامه بدهم و صدا سازی را شروع کنم . کار بکنم و فکر می کنم که بیشتر هدف ایشان این است که روی من برای تدریس آوازکار کنند تا اگر شد بعدا بتوانم کلاس های آواز را اداره کنم.اینکه من بخواهم در کنار پدر بخوانم خیلی جرات می خواهد که فکر نمی کنم این اتفاق بیافتد....

 

 

بقیه در ادامه مطلب.....با سپاس از وبلاگ بی همگان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 12:43  توسط   | 

مصاحبه اعتماد با همایون شجریان-قسمت دوم

مطمئن بودم استقبال مي شود

 

باربد اعلايي
بخش اول اين گفت و گو را روز يکشنبه خوانديد.اينک بخش پاياني در پي مي آيد.

---

-در تاريخ موسيقي سنتي دوره هايي را مي بينيم که اين موسيقي دغدغه تعهد اجتماعي دارد. در سال 56 موسيقي راک و پاپ هم در جامعه ما حضور داشت که اساساً طبعشان با مقوله اعتراض سازگارتر است، اما اين موسيقي سنتي است که حتي در قالب موسيقي زيرزميني ظاهر مي شود. به نظر مي آيد هر چه جلوتر مي رويم موسيقي سنتي ما نسبت به پيرامون خود بي تفاوت تر عمل مي کند. شما چنين انتقادي را به موسيقي سنتي وارد مي دانيد؟

ما نمي توانيم از همه انتظار داشته باشيم دغدغه هاي يکساني داشته باشند. تنها وظيفه موسيقي سنتي هم اعتراض نيست. زندگي وضعيت و حالت هاي ديگري هم دارد. غم هست، شادي هست، اعتراض هم هست.

-اما وقتي روي يک بخش خيلي تاکيد مي شود و به بخش ديگري کمتر پرداخته مي شود نوعي عدم تعادل شکل مي گيرد.

هنرمند هميشه بايد همراه جامعه و مردم باشد. روي واژه همراه تاکيد مي کنم. خود من خيلي نمي پسندم که هنرمند تمايل سياسي خيلي خاصي داشته باشد. هنر را نه آلوده سياست بايد کرد و نه آلوده مجيزگويي. همراه مردم بودن چيز ديگري است. فرض کنيد جايي جنگ در گرفته است، شما ديگر نمي توانيد دم از شادي و بي مشکلي بزنيد. اين مورد ربطي به موسيقي سنتي هم ندارد. يک آهنگساز بعد از پيروزي تيم ملي فوتبال قطعه يي مي سازد که مردم با آن شاد باشند. اين هم نوعي همراه بودن است. نمي توان به آن آهنگساز اعتراض کرد که چرا چنين کرده يي و چرا از غم و غصه شکست ها نگفته يي.

-اصلاً کاري با نظارت و مسائل مجوز ندارم، اما بعضي از هنرمندان موسيقي سنتي هيچگاه به اين مساله فکر هم نمي کنند که مي توانند نسبت به شرايط پيرامون خود واکنش نشان بدهند، در حالي که اينگونه موسيقي اين توان و استعداد را دارد. براي نمونه مي توان به آلبوم «فرياد» با صداي آقاي شجريان اشاره کرد، يا کانون چاووش که هر کدام در زماني و به شيوه خود نسبت به پيرامون خود واکنش نشان داده اند.

خاصيت هنر به گونه يي است که وقتي کاري در جامعه منتشر مي شود برداشت هاي متفاوتي از آن مي شود. شما از آلبوم فرياد مثال مي زنيد در حالي که بودند مخاطباني که از اين آلبوم برداشت هاي شخصي کردند. حالا يا آن را به زندگي خالقان نسبت دادند يا زندگي شخصي خود را در آن ديدند اما در نهايت فکر مي کنم وقتي نوعي از هنر براي شما قابل قبول است نبايد توقع داشته باشيد که ديگران هم همان راه را بروند. يکي دوست دارد واکنش نشان دهد و ديگري اصلاً دوست ندارد به چنين مسائلي فکر کند. به تعهد در اين حد اعتقاد دارم که هنرمند نبايد به دنبال اين باشد که از موقعيت ها و اعتقادها سوءاستفاده کند تا اسم و رسمي براي خودش درست کند. وقتي به کسي اظهار عشق مي کنيد بايد واقعيتي پشت سر آن باشد، و گرنه مي شود از آن عشق هايي که هزار حساب و کتاب پشت سر آن است و طرف فکر نتيجه و آينده را هم کرده است اما موسيقي اين حرف ها را برنمي دارد. هنرمند اگر همراه مردم باشد خلاقيت و جوشش او نيز همراه با تب مردم خواهد بود. در کنسرت همنوا با بم هم فرياد وجود دارد. در آن فرياد بر سر آواري است که بر سر مردم فرود آمده است؛ يک نوع همدردي. و در همين راستا شعرها انتخاب شد و خوانديم؛ «برسان باده که غم روي نمود اي ساقي/ اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي».

-مدت ها با آقاي درويشي روي پروژه عبدالقادر مراغي کار کرديد. آيا تفاوت عمده يي بين موسيقي رديفي امروز ما که ريشه آن به دوران قاجار بازمي گردد با موسيقي هاي ماقبل خود مانند موسيقي عبدالقادر مراغي وجود دارد؟

بله، تفاوت ها که وجود دارند، به خصوص از لحاظ فرم، فواصل و استفاده از مدلاسيون ها. بعضي از عناصر هم به موسيقي امروز راه پيدا کرده، اما به نام ديگري. در دوران عبدالقادر مراغي نمونه هايي وجود دارد که شاعر نام گوشه يي را که موسيقي در آن ساخته مي شده در شعر آورده است. کارهاي تزييني اينگونه که خاص همان دوران بوده است و حالا مي بينيم آن فواصل و فرم وجود دارد اما با اسم ديگري، يا گاهي به صدايي برمي خوريم که شبيه به گوشه عراقي فعلي است؛ فواصل همان است، اما جمله بندي ها به گونه ديگري است اما مهم ترين تفاوت در بحث تفاوت تلفيق شعر با موسيقي است که يک تفاوت 180 درجه يي با موسيقي امروز دارد.

-گويا بخش هايي از کار را کاملاً در اوج خوانده ايد؛ يک قطعه طولاني که حتي گفته مي شود اجراي صحنه يي آن مشکل است.

اصراري به در اوج خواندن نبوده. همان نتي را که نوشته شده بود، خواندم. اگر در اوج بود، در اوج خواندم و اگر بم بود، بم خواندم. اما قطعه يي وجود دارد که شبيه سه گاه امروز است. من معمولاً عادت ندارم خيلي در استوديو دوباره خواني کنم و مدام ضبط را قطع کنم اما ضبط اين قطعه چند روز زمان برد و انرژي زيادي هم صرف آن شد.

-گفته مي شد که از کنسرت همايون شجريان با گروه دستان استقبال نخواهد شد. اشاره مي شد به نحوه بليت فروشي که اگر مردم سختي هاي خريد اينترنتي را در ارتباط با کنسرت محمدرضا شجريان پذيرفتند پاي محمدرضا شجريان در ميان بوده است و در ارتباط با شما چنين استقبالي نخواهد شد. خودتان چنين استقبالي را تصور مي کرديد؟

مطمئن بودم که از کنسرت استقبال خواهد شد اما فکر نمي کردم استقبال اينگونه باشد. آن طور که دوستان گفتند در عرض شش دقيقه 70 درصد بليت ها رزرو شده بود.

-فکر مي کنيد اين مخاطبان به اعتبار نام شجريان بليت هاي اين کنسرت را تهيه کرده اند يا مخاطباني هستند که کارهاي همايون شجريان را دنبال مي کنند و به اعتبار کارنامه کاري خودتان براي ديدن اجرا خواهند آمد؟

فکر مي کنم اين افراد کساني هستند که در وهله اول موسيقي اصيل ايراني را دوست دارند. حالا من هم به عنوان کسي که هنرجوي اين موسيقي هستم مورد قبول شان واقع شده ام. به هر حال من هم کارنامه کاري خودم را دارم و خودم را به مخاطبان اين موسيقي معرفي کرده ام ولي در درجه اول اين استقبال را مي گذارم به حساب کشش موسيقي اصيل ايراني.

-آخرين آلبوم تان در سال 85 منتشر شد. از سال 82 که اولين کار مستقل شما منتشر شد معمولاً هر سال حداقل يک کار ارائه کرده ايد. حتي در سال 83 دو کار از شما منتشر شد. از سال 85 به بعد دليل اين دوري و تاخير چيست؟

اتفاقاً در اين مدت چند کار هم پيشنهاد شد که کارهاي خوبي هم بودند، اما از سويي درگير کنسرت ها بودم و از سويي ديگر درگير پروژه عبدالقادر مراغي شدم که کار گسترده يي است. به غير از اين دليل خاص ديگري نبود. اگر فرصت آزادي داشتم شايد همان سال گذشته کاري را منتشر مي کردم، اما نتوانستم روي آلبوم جديد متمرکز شوم. دوست هم ندارم سرسري کاري را انجام بدهم.

-هرچند شما در اين گفت وگو تاکيد داريد که ميل به تجربه هاي متفاوت به عنوان مشخصه شما شناخته نشود اما بعد از پروژه عبدالقادر مراغي که به هر حال تجربه متفاوتي است، گفته شد که مي خواهيد خواندن اپرت را هم تجربه کنيد.

آقاي متبسم کاري را روي شاهنامه کرده اند. در زمان استراحت يکي از تمرين ها بخش هايي از کار را خودشان اجرا کردند. قسمت هايي از آن را هم روي کامپيوترشان شنيده ام. به توانايي هاي آقاي متبسم هم اعتقاد دارم. کار هنوز فرم نهايي خود را نگرفته است و نمي توانم خيلي در مورد آن صحبت کنم اما به هر حال دوست دارم اين گونه را هم تجربه کنم.

-به نظر مي آيد شخصيت نوازندگي شما اين روزها در سايه شخصيت خوانندگي تان قرار گرفته است.

من هيچ وقت نوازنده خوبي نبودم غمي خنددف. از آغاز هم خوانندگي را دنبال مي کردم ولي شرايط به گونه يي پيش آمد که کارم را با نوازندگي تنبک شروع کنم. در حالي که مدت ها کمانچه هم کار مي کردم، اما هيچ گاه فرصتي پيش نيامد که کاري را ارائه کنم، يا به عبارت بهتر، ديگر دنبال آواز بودم و فرصتي براي تجربه کمانچه نوازي نبود.

-يعني حضور شما به عنوان نوازنده در آينده کمرنگ تر خواهد شد؟

صد درصد.

-کار با گروه دستان چگونه بود؟

تجربه کار با گروه دستان را خيلي دوست داشتم. هنگام کار کردن با اين گروه دستم خيلي باز است. به هر حال اين روزها ديگر در بخش عمده يي از گروه هاي موسيقي ايراني آن فرم سنتيً سنتي ديگر رعايت نمي شود. نوع جمله بندي ها و نوع انتخاب شعرها خيلي با فرم کلاسيک موسيقي سنتي تفاوت دارد و من اين را خيلي مي پسندم چرا که ريتم زندگي و جامعه تغيير کرده است. با توجه به ريتم زندگي امروز فکر نمي کنم صحيح باشد بخواهم آوازم را با يک ساز تنها ارائه بدهم و روي آن متمرکز شوم، هرچند ممکن است يک بار اين اتفاق هم بيفتد. همين کار را مي شود با فرم هاي ديگر و با تنوع بيشتر ارائه کرد. در همين کنسرت هم که قرار است آواز شور بخوانم شايد سه يا چهار خط درآمد اول آن شور باشد. اصراري به اينکه بروم سلمک بخوانم، رضوي و حسيني بخوانم و... ندارم و از اين بابت در کار با گروه دستان دستم باز است.

-اينکه اعضاي گروه دستان هر کدام در نقطه يي از دنيا زندگي مي کنند در جريان يک کار گروهي مشکل ساز نمي شود؟

ما چند گروه خيلي خوب داريم که هميشه و در زمان هاي طولاني توانسته اند با هم کار کنند، مثل گروه دستان يا کامکارها. اعضاي گروه دستان چون خيلي در کنار هم کار کرده اند، نسبت به هم شناخت بالايي دارند، ضمن آنکه از توانايي هاي بالايي هم برخوردارند. معمولاً هم با هم در سفرند. اينها نيازي ندارند که براي يک کار سه ماه با هم تمرين کنند. هنگام کار جديد هم در حدي که بتوانند کار را حفظ کنند در کنار هم قرار مي گيرند و خيلي زود به حس کار دست پيدا مي کنند. به علاوه اينکه در طول اجراها هم کار مدام پخته تر مي شود و من اين را در اجراي تور اروپا با گروه دستان کاملاً حس کردم. کارهايشان را هم به موقع به دست هم مي رسانند که نسبت به هم شناخت داشته باشند. براي تمرين هاي گروهي هم معمولاً در يک جا جمع مي شوند و به شکل فشرده تمرين مي کنند.

-هيچ برنامه يي براي تدريس آواز نداريد؟

نه، دوست ندارم شاگردي داشته باشم. اين بماند براي زماني که صلاحيت آن را داشته باشم. در حال حاضر نمي توانم و صلاحيت اين را ندارم که استاد کسي باشم. مي خواهم تجربيات خودم را دنبال کنم.

-گفته مي شود دامنه مخاطبان موسيقي سنتي به نسبت جمعيت 70 ميليوني کمتر شده است و درصد کمتري از جامعه با اين موسيقي ارتباط برقرار مي کنند. شما چنين نظري را قبول داريد؟

نه، به هيچ عنوان. استقبال از کنسرت هاي موسيقي سنتي که در اين مدت برگزار شده هم چنين چيزي را نشان مي دهد. زماني گفته مي شد موسيقي سنتي ايراني براي آدم هايي است که سني از آنها گذشته اما اين روزها مي بينيم بيشتر جوان ها در کنسرت ها حاضر مي شوند. اين نشان دهنده آگاهي جوانان ايراني است که نه فقط در موسيقي کلاسيک و سنتي ايراني که در همه گونه هاي موسيقي از پاپ گرفته تا انواع ديگر به دنبال موسيقي هستند که حرفي براي گفتن داشته باشد. من فکر مي کنم دامنه اين موسيقي محدود به آدم هاي خاص نشده، بلکه آدم هايي که مي خواهند موسيقي خاص گوش کنند، دامنه شان گسترده شده است. البته موسيقي انواع مختلفي دارد اما در ارتباط با موسيقي کلاسيک ايراني کاملاً فکر مي کنم استقبال از آن بيشتر شده است. گونه هاي ديگر را نمي دانم و هنرمندان همان گونه بايد نظر بدهند. در حوزه موسيقي که من در آن کار مي کنم مخاطب به دنبال کار خوب است. مردم خيلي با شناخت و دقت دست به انتخاب مي زنند و هيچ وقت کسي را به اعتبار گذشته اش دنبال نمي کنند.

-علاقه يي به کار با ارکستر بزرگ نداريد؟

فکر مي کنم کار کردن با ارکستر بزرگ براي من راحت تر باشد تا ارکستر سنتي. البته اگر قرار باشد در کار با ارکستر بزرگ آوازي هم ارائه شود، کار کمي مشکل مي شود. اما اگر به شکل اجراي قطعه باشد، براي من راحت تر هم خواهد بود.

-در آلبوم هايتان اين علاقه به ارکستر ملي مشخص است؛ ارکستري که سازهاي ايراني در کنار سازهاي غربي قرار گرفته اند اما در نهايت کل مجموعه به سوي صدايي ايراني حرکت مي کند.

در اين تنوع سازها در ارکستر بزرگ پتانسيل بالايي نهفته است. فکر مي کنم مردم هم نشان داده اند اين گونه کارها را دوست دارند. شايد به خاطر اينکه دست تنظيم کننده در هنگام کار با ارکستر بزرگ بازتر است که حس و فضاهاي متفاوتي را تنظيم کند. کلاً امکان تنوع بيشتري در کار با ارکستر بزرگ وجود دارد، اما اجراي آواز با ارکستر از آن نکاتي است که بايد به آن توجه شود. فکر نمي کنم شکل خوشي داشته باشد که ارکستر بيکار بنشيند و خواننده براي چند دقيقه آواز بخواند. فکر مي کنم بايد بين خواننده و ارکستر يک تناسب منطقي برقرار شود. در کار با ارکستر بزرگ يا شما نمي توانيد آواز بخوانيد يا بايد آواز به شکل خيلي محدود ارائه شود.

-با توجه به اشاره يي که کرديد فکر مي کنم در همين جا به مساله خواننده سالاري هم بپردازيم. البته من اعتقاد دارم اين توجه مخاطب به خواننده هنگامي که آهنگساز از کلام و صداي انسان استفاده کرده است تا حدودي طبيعي است و تنها مربوط به ايران هم نمي شود و در خارج از کشور هم مي توانيم اين را ببينيم. مختص موسيقي سنتي هم نمي شود و در موسيقي راک هم اين مساله وجود دارد.

صداي انساني هميشه توجه بيشتري را به خود جلب کرده است. اين هم شايد از طبيعت بشري باشد. لالايي گفتن مادران هميشه تاثيرگذار بوده است. شايد اگر يک مادر بخواهد همان لالايي را با يک ساز اجرا کند آنگونه که با صداي خود آن لالايي را اجرا مي کند، تاثير نداشته باشد. واقعاً نمي دانم دليل آن چيست، اما به نظرم به خاطر طبيعت بشر است. پدر هميشه مي گويند وقتي هنگام کنسرت فقط از من نام برده مي شود خيلي اذيت مي شوم. اين نکته يي است که شايد رسانه ها بايد به آن توجه کنند که نقش آهنگساز، نوازنده و ديگر عوامل را هم در نظر بگيرند و آنها را هم به مردم معرفي کنند. شايد يکي ديگر از عوامل اين توجه بيشتر به خواننده، استفاده از کلام باشد؛ عنصري که ابزار دست خواننده است. براي ترک بعضي از عادت ها هم بايد تلاش کنيم. براي من عجيب است اما مي بينم که مردم هنگام اجراي آواز گوش مي کنند و وقتي نوازنده جواب مي دهد با هم حرف مي زنند. انگار کار نوازنده را جزء موسيقي حساب نمي کنند. انگار هيچ درکي ندارند که نوازنده مشغول پاسخ دادن به آواز است و اين دو مکمل هم هستند. براي ترک اين عادت ها بايد تلاش کنيم و رسانه ها مي توانند نقش خيلي مهمي داشته باشند يا اينکه هنوز به تکنوازي گوش کردن در مخاطب ما عادت نشده است. البته که نوازندگان هم گاهي رعايت ظرفيت جامعه را نمي کنند براي مثال من مي توانم فردا يک ساعت، سولوي تنبک ضبط کنم اما بايد در فرمي آن را ارائه کنم که براي مخاطب کشش داشته باشد. اگر به اين ظرفيت و کشش فکر نکنم ديگر نمي توانم توقع داشته باشم مردم همان قدر که به خواننده توجه مي کنند به من هم توجه داشته باشند. اگر از تنبک مثال زدم به خاطر اين است که اين ساز در جامعه موسيقي ما خيلي مهجور است. اما همين تکنوازي تنبک مي تواند با ميزاني از تنوع و در فرمي ارائه شود که حداقل مخاطب متخصص را به خود جلب کند. اما حالا مي بينيم کارهايي که ارائه مي شوند من را که کارم موسيقي است و نوازنده تنبک هم هستم نمي تواند به دنبال خود بکشاند.

-نوع ديگري از خواننده سالاري هم وجود دارد که ارتباطي به مخاطب ندارد؛ يعني خواننده سالاري در ميان گروه هاي موسيقي. گاهي مي بينيم خواننده يي با اينکه سرپرست گروه نيست اما رهبري گروه را به عهده مي گيرد. مثلاً روي قطعات نظر مستقيم مي دهد و به نوعي آهنگساز دنباله رو خواننده مي شود. اگر ممکن است در مورد اين نوع خواننده سالاري هم صحبت کنيم.

وقتي قرار است کار گروهي انجام شود به هر حال بايد سليقه جمعي در آن شرکت داده شود. وقتي کاري قرار است ساخته شود که در آن از کلام انساني استفاده شده، يک ضلع اثر آهنگساز است، يک ضلع خواننده و اگر شعر معاصر مورد استفاده قرار گرفته باشد يک ضلع هم شاعر خواهد بود. خيلي از تصنيف هاي قديمي در نتيجه همنشيني شاعر، آهنگساز و خواننده شکل گرفته است. حالا در مرحله بعد يا يک گروه همدل وجود داشته يا نوازندگاني که استخدام مي شدند تا کار را اجرا کنند. نوازندگان هم با ايده هاي خاص خودشان درگير کار مي شوند. من بارها ديده ام نوازنده يي که براي چند ساعت وارد استوديو مي شود تا کاري را اجرا کند با خود ايده هايي دارد که مي تواند در کار تاثيرگذار باشد. همه چيز بستگي به همدلي و رفاقت در گروه دارد. در گروه دستان ممکن است قطعه را آقاي متبسم يا آقاي فرجپوري ساخته باشند، من هم به عنوان خواننده چيزي را که اجرا مي کنم بايد با سليقه ام هماهنگ باشد. نظرات خودم را مي گويم. گاهي گروه نظرات خود را در مورد کار من مي گويد. اين بستگي دارد که اين گفت وگو در آن گروه چقدر رسم باشد. اما اگر بخواهيم وضعيت نه رومي رومي و نه زنگي زنگي را در نظر بگيريم اين گفت وگو بين آهنگساز، خواننده و بعضاً شاعر اجتناب ناپذير است.

-شما اجراي گروه شهناز با آقاي شجريان را در تهران ديديد؟

نه، متاسفانه آن زمان در ايران نبودم.

-بين کار با گروه آوا و گروهي که متشکل از آقاي کلهر، عليزاده، شما و پدرتان بود کدام يک برايتان تجربه مهم تري محسوب مي شود؟

نمي توانم اين دو گروه را با هم مقايسه کنم. به نظرم هر کدام صدادهي خاص خودشان را داشتند.

-البته اين سوال را بايد از آقاي شجريان بپرسيم. اما از شما مي پرسيم که شما بگوييد بايد از پدر بپرسيد. گفته مي شود دليل تشکيل گروه شهناز اين بوده که آقاي شجريان از کيفيت و صدادهي گروه آوا که سال گذشته با اين گروه روي صحنه رفتند راضي نبوده اند و به همين خاطر به فکر تشکيل گروه ديگري افتادند.

نه اين صحبت پدر نيست.

-مطمئنيد؟

صد درصد. تا آنجا که من مي دانم گروه شهناز به اين دليل شکل گرفت که پدر مي خواستند گروهي از جوانان را به عنوان يک گروه مستقل در کنار هم جمع کنند که به لحاظ سازبندي هم ارکستر کاملي باشد. حتي اين ايده مطرح شد که زماني من به عنوان خواننده در کنار آنها باشم و زماني پدر با آنها برنامه اجرا کند. ضمن اينکه کار با گروه جديد گاهي لازم است و خودش به تجربه هاي جديد ختم مي شود.

-سال گذشته و امسال شاهد کنسرت هاي بزرگي بوديم. از اين کنسرت ها کدام را ديديد؟

متاسفانه هر کدام را به دليلي از دست دادم. به هنگام برگزاري عمده کنسرت ها در ايران نبودم. به هر حال از کم سعادتي من بوده است.

-در ميان موسيقي هايي که در اين مدت شنيده ايد کدام برايتان دوست داشتني تر بوده اند؟

«زير تيغ» آقاي عليزاده را خيلي دوست داشتم. البته کارهاي زيادي بوده اند که نشنيده ام.

-تصميم نداريد وارد حوزه آهنگسازي شويد؟

من آهنگساز نيستم. تحصيلات آهنگسازي هم ندارم. اما فعلاً هر ملودي که به ذهنم مي آيد در جايي يادداشت مي کنم که شايد جايي به کار آيد. گاهي وقت ها که براي آوازها روي شعرها طرح مي زنم و کار مي کنم، اتودها فرم هاي تصنيفي به خود مي گيرند که آنها را يادداشت مي کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:30  توسط فرمیر  | 

حکایت مستقل پسر از پدر/گفت و گو با همایون شجریان

dtyhdrtyrt.jpg

روزنامه اعتماد، امروز یکشنبه 13 مرداد قسمت اول گفت و گو مفصل خود با همایون شجریان را با چاپ عکسی  در صفحه اول (به عنوان عکس یک) منتشر کرد.

به گزارش روابط عمومی کنسرت، همایون شجریان در آستانه برگزاری اولین کنسرت مستقل خود به همراه گروه دستان در مصاحبه‌‌ای مفصل با روزنامه اعتماد به تشریح اعقاید خود در زمینه موسیقی و همچنین صحبت پیرامون تجربیاتش پرداخت.

در بخشی از این گفت و گو، همایون شجریان در پاسخ به این سوال که «شما فکر می کنید به صدای مستقل و خاص خودتان دست پیدا کرده اید؟»؛ گفته است: «فرم صدای من همان چیزی است که تاکنون شنیده شده است. فرض کنید من بخواهم کاری را در شیوه استاد بنان بخوانم. آن وقت باید در صدای خود تغییر ایجاد کنم و سراغ صدای ساختگی بروم. صدا ساختن یعنی صدا را به یک شکل دیگر تغییر دادن؛ چیزی مثل تقلید صدا.  زمانی که روی شیوه های مختلف کار می کردم، چند و چون این تغییر صدا دادن و صدا ساختن ها را تا حدودی پیدا کرده بودم. البته در جاهایی هم با توجه به طبیعت صدای هر فردی دیگر امکان این صدا ساختن وجود ندارد اما آنچه برایم محرز شده این است که اگر بخواهم خودم باشم و با صدای خودم بخوانم، جنس صدای من همین است که تاکنون خوانده ام و نمی توانم آن را کاری بکنم.»

متن کامل بخش اول این مصاحبه را در ادامه مطلب می خوانید. لازم به ذکر است قسمت دوم این گفت و گو روز سه شنبه 15 مرداد در روزنامه اعتماد به چاپ می‌رسد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 16:45  توسط فرمیر  | 

مصاحبه با خانم فرخنده گل افشان(مادر همایون شجریان)

درود:

به پیشنهاد آنیتای عزیزم،مصاحبه با خانم فرخنده گل افشان (مادر همایون شجریان عزیز) رو  در این پست میذارم.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:5  توسط فرمیر 

مجید درخشانی در گفتگو با مهر: شجریان مثل همیشه با قدرت ظاهر شد

خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : کنسرت گروه "شهناز" در نخستین حضور خود حاشیه های فراوان داشت.در سایه همین حاشیه های ایجاد شده مسئله و مشکلاتی مانند صدابرداری بد سالن،مسئله خبرنگاران و برخی از نارساییها در بخش اجرایی این کنسرت فعالیت گروه را تحت الشعاع قرار داد.

* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : ایده تشکیل گروه "شهناز" چگونه شکل گرفت؟

- مجید درخشانی : طی صحبت هایی که با آقای شجریان داشتیم ایشان از گذشته به فکر تشکیل یک گروه از هنرمندان جوان بودند و از آنجا که من به واسطه گروه خورشید با نوازنده های جوان کار کردم و هم اکنون هم در ارتباط مستقیم با آنها هستم استاد از من خواست که گروهی از بهترین نوازنده ها را انتخاب و تمرینات را آغاز کنیم؛ از همین رو اعضای گروه موسیقی "شهناز" که همه آنها تحصیلات موسیقی دارند از یک سال پیش انتخاب شدند و حدود 10 ماه به طور مستمر با یکدیگر تمرین کردند .

* کنسرت گروه "شهناز" نسبت به گروه "آوا" چه تفاوتهایی داشت ؟

- جوانگرایی و نوع سازبندی از جمله تفاوت های دو گروه موسیقی "شهناز" و "آوا" است به این معنا که تمام نوازنده های این گروه از فعال ترین نوازنده ها در گروههای مختلف هستند که آثار خوبی را ارائه کرده اند البته نظر استاد این بود که تعداد بیشتری از نوازنده ها در این گروه حضور داشته باشند تا تنوع سازی بیش از گذشته شود اما با مشورت هایی که با ایشان داشتم به این نتیجه رسیدیم که از کم شروع کنیم و بعد اگر امکان اضافه کردن سازهای دیگر بود تعداد نوازنده ها را بیشتر کنیم و بسیار خوشحالم که استاد شجریان پذیرفتند که نوازنده های جوان و آینده دار گروه "شهناز" را حمایت کنند چراکه عشق این نوازنده ها این بود که در کنار استاد ساز بزنند از همین رو با اشتیاق در جلسات تمرین حاضر می شدند و انصافا به درستی قدر این موقعیت را دانستند ضمن اینکه علاوه بر دانش موسیقی این گروه از نظر اخلاق و سلیقه موسیقایی به هم نزدیک بودند.

 
* یکی از انتقادهایی که به گروه موسیقی "آوا" گرفته می شد نوع سازبندی و ارکسترال نبودن آن بود که به نظرمی رسد این مشکل در اجرای گروه "شهناز" تا ا ندازه ای حل شده بود اینطور نیست؟

- به نظرمن اشکالی که به نوع سازبندی گروه "آوا" گرفته می شد درست و به جا بود و خود من اعتراف می کنم با اینکه نوازنده های خوب در گروه آوا ساز می زدند و هریک از آنها در حوزه کار خود صاحب نام هستند اما به عقیده من مجموع ترکیب گروه آوا صدای خوبی نداشت و اگر یک ساز دیگری مثل سنتور و یا نی به ترکیب سازها اضافه می شد آن وقت صدای موسیقی ایرانی می داد البته آن نوع موسیقی که گروه آوا اجرا کرد موسیقی خوبی بود ولی من خودم از یکنتواختی که در کل کار جریان داشت خسته می شدم به همین دلیل زمانی که در گروه می نشستم و ساز می زدم از برخی از قطعاتی که اجرا می شد ناراضی بودم و آن صدایی که دلم می خواست نمی شندیم به عنوان مثال چهارمضراب دلکش که از ساخته های خودم در گوشه دلکش و قرچه بود را به صورت ارکسترال با گروه شیدا در گذشته ضبط کرده بودم و زمانی که آن را با گروه آوا اجرا می کردیم مدام صدای اجرای شیدا در گوشم می پیچید چراکه آن اجرا مجموع کاملی از ترکیب سازهای ایرانی با رنگ آمیزی مناسب بود ولی با وجود اینکه همه دوستانم در گروه آوا با مهارت تمام این چهارمضراب را اجرا کردند به نظرم آمد که از رنگ آمیزی مناسبی برخوردار نبود و واقعا از این چهارمضراب خسته می شدم.   

اما گروه شهناز از رنگ آمیزی خوبی برخوردار بود و ترکیب سازهای متنوعی داشت به همین دلیل رنگ و بوی زیبایی به کل اجرا بخشیده بود و مطمئن هستم که اگر در آینده این ترکیب کامل تر شود فضای بهتری را به کل اجرا می بخشد؛ به نظرمن موسیقی ایران به دلیل نوع سازبندی که دارد در ترسیم یک فضای ارکسترال ضعیف عمل است و اگر این مشکل برطرف شود موسیقی ایرانی فضایی تصوری و توصیفی ملموس تری را برای مخاطب تداعی می کند در نتیجه با ترکیب متعدد سازهای ایرانی در نوع سازبندی یک گروه موسیقی به فضایی مطلوب و تاثیرگذارتری می توان دست یافت. 

*اما با این اوصاف بعضی از منتقدان معتقدند که گروه موسیقی"شهناز" ضعیف عمل کرد؛آیا این طور است؟

- اجرای نوازنده ها به هیچ عنوان ضعیف نبود چراکه اعضا به اندازه لازم و کافی تمرین کرده بودند و خیلی مسلط ظاهر شدند حتی استاد شجریان اجرا را تایید کرد منتها به دلیل داشتن سیستم صدابرداری نامطلوب مخاطب حاضر در سالن آن صدایی را که باید بشنود به هیچ وجه نمی شنید و کاملا می پذیرم که صدابرداری بد در تالار کشور ضعف برنامه بود و ضعف در اجرای نوازنده را نمی پذیرم.

*صدای نی و یا سه تار به معنای واقعی شنیده نمی شد؟! 

- اعضای گروه موسیقی "شهناز" نوازنده های تازه کار نیستند و سالها است که ساز می زنند و به مرحله ای رسیدند که در کار گروهی از این دست مشکلی نداشته باشند ولی مشکل صدا تمام زحمات گروه را زیر سئوال برد و حالا تصور کنید که خود گروه هم در شرایطی ساز می زدند که به درستی صدای سازهای یکدیگر را نمی شنیدند به عنوان مثال نوازنده های دست راست صدای ساز نوازنده های دست چپ را نمی شنیدند ضمن اینکه صدایی که در سالن پخش می شد در همه جای تالار یکسان نبود در یک جایی از سالن صدای کمانچه بالاتر از قسمت های دیگر شنیده می شد و صدای سازهای دیگر به گوش نمی رسید و نکته تاسف بارتر برخی از بلند گو ها در قسمت هایی از تالار قطع بود مجموع این دلایل باعث شد آنگونه که باید صدای گروه شنیده نشود درست مانند عکسهایی که با بهترین کیفیت گرفته می شود اما درلابراتوار به بدترین شکل ممکن به چاپ می رسد و ما هم دقیقا به این شرایط دچار شدیم.

*به نظرمی رسد تغییراتی در شیوه نگرش استاد در کارگروهی ایجاد شده و با انتخاب گروه جوان این تغییر بیش از گذشته به چشم می خورد اینطور نیست؟ 

- میل به تغییر همواره در استاد وجود داشته است ولی خوب شاید تا کنون به ا ین شکل دیده نشده به خوبی به یاد دارم که حدود 18 سال پیش که "در خیال" را ساخته بودم و هنوز آنگونه که باید شناخته نشده بودم و فکر کنم یک یا دو آلبوم از من منتشر شده بود استاد "درخیال" را به طور کامل شنید همان لحظه گفت که من این قطعه را می خوانم و خوب من هم به واسطه صدای استاد به اهالی فن و مردم علاقمند به موسیقی ایرانی شناخته شدم و یا زمانی که کیهان کلهردر جوانی "شب ،سکوت، کویر" را ساخت و هنوز هیچ کس او را نمی شناخت استاد حاضر شد کار او را بخواند بنابراین استاد همواره روحیه انجام کار گروهی و همچنین کشف استعدادهای جوان را داشته منتها این وجه از حضور استاد در عرصه موسیقی همواره ناشناخته باقی مانده است. 

*آیا فعالیت گروه موسیقی "شهناز" در آینده تداوم پیدا می کند؟

- بله حتما ادامه پیدا می کند و اولین حضور گروه "شهناز" اجرای مجدد این کنسرت بعد از ماه رمضان در تالار کشور و یا سالن بزرگ میلاد است و بنا داریم پس از این به هنرمندانی چون حسین علیزاده ، مشکاتیان و دیگر اساتید بزرگ موسیقی سفارش کار دهیم و در یک اجرا 5 کار از اساتید را اجرا کنیم .

* چرا اسم "شهناز" را برای گروه انتخاب کردید ؟

-استاد شجریان علاقه قلبی عجیب غریبی به استاد شهناز دارد و معتقد است بخش بزرگی از موسیقی را از ساز شهناز یاد گرفته است و علاوه بر این تک تک اعضای گروه هم به این استاد علاقه ویژه ای دارند و ردپای ایشان در موسیقی بسیار مهم و تاثیرگذار است واز سوی دیگر شهناز اسم یکی از گوشه ها در دستگاه شور است و دست آخراینکه درنظر داریم نام "شهناز"بزرگ مرد موسیقی به واسطه این گروه همیشه زنده بماند.    

* آقای درخشانی شما گروههای متعددی مانند گروه موسیقی "خورشید" ،"ماه" و "شهناز" حضور دارید،با این همه گروه می خواهید چه کنید؟   

- من عاشق انجام کار گروهی هستم ودر سنین کم همیشه کارهای خالقی و استادهای دیگر را زیاد گوش می دادم و همیشه آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی را داشتم به همین دلیل در آلمان که بودم گروه " نوا" را با نوازندگان آماتور تشکیل دادم و چند سالی هم با هم کار کردیم و کنسرت های مختلف دادیم و زمانی که به ایران آمدم اولین کاری که کردم با هنرمندان جوان موسیقی که اغلب دانش آموخته موسیقی بودند گروه "خورشید" را تشکیل دادم و در ادامه گروه "ماه" را از دل "خورشید" بیرون کشیدم و کنسرت های مختلفی را برگزار کردیم؛ لزوم تشکیل گروه " شهناز" هم خواست آقای شجریان در راستای عملی کردن ایده های ایشان تشکیل شد.

* این دو گروه چه تفاوت هایی به لحاظ اجرای موسیقی با یکدیگر دارند؟

- گروه شهناز موسیقی گروه نوازی همراه با آواز را ارائه می دهد اما هدف من در گروه خورشید این است که گروه نوازی را به عنوان موسیقی بی کلام جا بیاندازم به این معنی یک نوعی موسیقی بی کلام سازی همراه با سئوال و جواب را جا بیاندازم در واقع دوست دارم این موسیقی ایرانی به تنهایی و بدون خواننده حرف خودش را بزند و گمان می کنم در این بخش گروه خورشید می تواند موفق عمل کند و اجرایی که از "سواران دشت امید" داشتیم یک کار بی کلام بود مبین این مطلب است و فکر می کنم اجراهای مجدد از آثار استادان موسیقی ایرانی می تواند در راس کار گروه خورشید قرار گیرد. 

* پارت ویژه ای به آثار استاد شجریان با تنظیم شما اختصاص داده شده بود نظرتان راجع به ساخته های استاد چیست؟ 

- روزی که رفتم کارهای استاد را برای اجرا تحویل بگیرم استاد چند کار دیگر هم در دست داشت که هنوز تکمیل نشده بود و  نظرخواهی می کرد که کدام یک برای اجرا مناسب تر است ؛ مجموع ملودی هایی که گوش می دادم بسیار جدید بود و من تا به حال نمونه ای از آن را نشنیده بودم و به همین دلیل قرار شد بخش عمده ای از بخش دوم از ساخته های خود استاد باشد و پیش درآمد را من بسازم اما بعد پیشنهاد کردم که خود استاد یک پیش درآمد هم بسازد و به این ترتیب بود که این بخش  به طور کامل به استاد اختصاص داده شد.  

درخصوص تصنیف ها و آثار استاد باید نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه به نظرمن یک نوازنده و یا یک خواننده که بداهه نوازی و یا بداهه خوانی می کند در حقیقت در لحظه موسیقی می سازد به این معنی که اگر آقای شجریان بداهه می خواند در لحظه آهنگ می سازد بنابراین کسی که بداهه خوانی و یا بداهه نوازی می کند می تواند آهنگ هم بسازد در موسیقی ایرانی ملودی خوب  و جمله بندی ملود خیلی مهم است ببینید عارف قزوینی یک شاعر و یک خواننده بوده که موسیقی نمی دانسته و هیچ سازی را هم نمی زده اما بهترین تصنیف های موسیقی مال او است برای اینکه به پیچ و خم های آواز تسلط داشته  و می دانسته که چه نوع تصنیفی را باید بسازد استاد شجریان هم ملودی های فراوانی ساخته و به سنتور هم تسلط دارد و از آنجا که خواننده خوش سلیقه ای است درملودی سازی و تصنیف سازی هم خیلی خوش سلیقه است و در نهایت معتقدم استاد در تصنیف سازی مهارتی ویژه و منحصر به فرد دارد بر همین اساس تنظیم ساده ای را بنابر قابلیت های ساز در آن انتخاب کردم و در عین حال رنگ آمزی متنوع نیز مدنظرم بود .

*تنظیم مجدد "مرغ سحر" در این اجرا با شما بود و به نظرمی رسید حال و هوای همیشگی را نداشت.

* سالها پیش یک اجرای بسیار قدیمی با تنظیم جواد معرفی از قطعه "مرغ سحر" شنیده بودم که با ارکستر گلها اجرا کرده بود که ریتم ملایمی داشت و از آنجا که می دانستم مردم "مرغ سحر" را از استاد می خواهند پیشنهاد دادم با یک مقدمه ساده تنظیم شود و بعد یاد تنظیم آقای معروفی افتادم که در عین سادگی بی ارتباط با مرغ سحر نیست و مخاطب هم نمی داند که مقدمه "مرغ سحر" است به همین دلیل این تنظیم را انتخاب کردم.  

*به عنوان آخرین سئوال، یکی از نگرانی ها در این اجرا صدای استاد بود و بسیاری گمان می کردند که بعد از عمل ریه صدای آقای شجریان به حالت اول بر نگردد ارزیابی شما از صدای استاد حین اجرا چه بود؟  

- این مسئله نگرانی همه ما هم بود و مدام این ترس را داشتیم که صدای استاد دچار مشکل شود چون استاد بعد از عمل به توصیه دکتر یک مدت از خواندن منع شد تا اینکه سفر به آمریکا و کانادا پیش آمد و اینکه قرار بود استاد 12 شب آن هم به مدت سه ساعت روی صحنه بخواند همین مسئله نگرانی همه ما را برانگیخته بود اما به هرحال قبل از سفر یک روز که مشغول تمرین بودیم استاد تماس گرفت و گفت که می خواهد سر تمرین بیاید آن روز نخواند ولی زیر لب زمزمه می کرد آن روز رفت و بعد از سه جلسه بعد دوباره آمد و گفت که حالش بهتر است و بعد شروع به خواندن کرد البته معلوم بود که خیلی آماده نیست ولی بخش عمده ای از کار را خواند و دو شب بعد مجدد سر تمرین آمد و این بار مثل گذشته همه قطعات را با قدرت خواند و در سفر کانادا و آمریکا نیز مشکلی پیش نیامد وخوشبختانه صدای ایشان هیچ تغییری نکرده و مانند همیشه در اوج بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 15:3  توسط فرمیر  | 

مصاحبه شهروند امروز با همایون شجریان

این روزها، محمدرضا شجریان با گروه جدیدش «شهناز» دور جدید کنسرت‌هایش را در ایران برگزار می‌کند. او همین چند روز پیش از تور آمریکای شمالی خود همراه با گروه آوا به وطن بازگشت و پس از استراحتی  بسیار کوتاه ،تمرین با گروه جدید را برای اجراهای جدیدش اغاز کرد.گروه شهناز،مثل اغلب گروههای استادآواز ایران، دو شجریان را در خود می بیند،این بار اما شجریان دوم ،همایون نیست و خواهرش مژگان به جای او در گروه شهناز پدر را همراهی میکند.همایون قرار است دقیقا دو ماه دیگر همراه با گروه دستان اولین کنسرتهای مستقلش را در ایران برگزار کندو پدر او را از همراهی با گروه شهناز معاف کرده تا با تمرکز بیشتری به اولین کنسرت مستقلش در ایران بپردازد.اما همایون هم در تور امریکای شمالی همراه پدر بود و حضور درخشانش در این کنسرتها مورد توجه رسانه های امریکا و کانادا هم قرار گرفت.یکی از  همکاران ما در  آمریکا، گفت‌وگویی با او داشته که به گوشه‌های جدیدی از زندگی او نظر انداخته است.امیدواریم همایون شجریان به قول پیش از سفر به تور امریکا شمالی خود به شهروند امروز وفادار بماند و ما با او گفت و گویی تخصصی درباره موسیقی و فعالیتهای امروز و دیروز و فردایش داشته باشیم.


 

اولين بار كه چهره‌ی شما را ديدم، به‌نظرم رسيد كه صورت خيلی آرامی داريد. آيا شخصيت‌تان هم آرام است يا ماجراجو و كنجكاو هستيد؟

برداشتی كه خودم از شخصيت خودم دارم اين است كه دوره‌های مختلفی را طی كرده‌ام. زمانی آدم خيلی اكتيو و شيطانی بودم ولی در كنار آن موسيقی بخش ديگری از زندگی‌ام بود كه از من چيز ديگری می‌ساخت. وقتی موسيقی اجرا می‌كردم همه‌چيز با آن هماهنگ می‌شد؛ ولی در زندگی روزمره‌ام دنبال ورزش و كارهای مختلف ديگر بودم. احساسات مختلفی برايم پيش می‌آيد كه باعث می‌شود گاهی خيلی شاد باشم، بعضی وقت‌ها پرحرف و گاهی كم‌حرف شوم. اين‌ها لايه‌هايی است كه در درونم جاری می‌شود. در اينكه آدم خيلی احساساتی‌یی هستم و اين مسئله گاهی باعث آزارم هم شده شده، شكی نيست. ولی در كنار آن منطقی هم هستم. يعنی احساسات و منطق هميشه تحت كنترلم است. همه‌ی اين‌ها گاهی از من يک چهره‌ی خيلی شاد، گاهی چهره‌ای غمگين و آرام و گاهی عصبانی می‌سازد. من هيچ‌وقت خودم را در يک رفتار خاص محصور نمی‌كنم و شايد اين خاصيت كسانی باشد كه در ماه‌های ارديبهشت يا خرداد متولد می‌شوند. البته من از طالع‌بينی خيلی سر درنمی‌آورم ولی من در مرز ارديبهشت و خرداد، يعنی ٣١ ارديبهشت متولد شدم. به‌هر حال كاراكتر اين آدم‌ها اين‌طور است كه گاهی شاد و گاهی آرام هستند و چند چهره‌ی مختلف دارند.

وقتی از همايون شجريان ياد می‌شود همه نسبت به او نظر خوبی دارند؛ در حالی كه انسان‌های معروف هميشه در معرض شايعات مختلف هستند. دليلش چيست؟

اين لطف مردم است، ولی هيچ‌وقت در رابطه‌های من تنفر جايی نداشته است. حتی از كسانی كه به من بدی كرده‌اند يا خصومتی داشته‌اند يا در مسائل اقتصادی سرم را كلاه گذاشته‌اند، نتوانسته‌ام متنفر باشم. از اين‌جهت در زندگی خيلی راحت هستم و از اين بابت غم و غصه‌ای ندارم و هر مرحله‌ی سختی را كه در زندگی‌ام پيش بيايد، به راحتی حل می‌كنم و اين موضوع به من آرامش می‌دهد. به‌همين خاطر هيچ‌وقت كسی را آزار نمی‌دهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده، ناخواسته بوده است.

فكر می‌كنيد پسر محمدرضا شجريان بودن در اين آرامش چقدر مؤثر بوده است؟ آيا آقای شجريان اصولاً فرد آرامی هستند؟

نمی‌دانم تأثير داشته يا نه. البته هر كسی تربيتش را در درجه‌ی اول از خانواده‌اش كسب می‌كند؛ ولی من از سنين كودكی رفتارهايم را مورد توجه قرار می‌دادم و در خانواده كسی به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگی من هميشه يک پروسه‌ی سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهايم را مورد نقد قرار دهم و از كارهای ناشايست حذر كنم. البته هيچ‌وقت به دنبال خودسانسوری هم نبوده‌ام و هر كاری كه دلم می‌‌خواسته انجام داده‌‌ام و كارهايی را كه باطناً تمايلی به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم. مثلاً سيگار و مواد مخدر هيچ‌وقت برای من جذابيتی نداشته و به سمت آن كشيده نشدم. دقيقاً نمی‌دانم تربيت خانوادگی يا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگی در خانواده چقدر مؤثر بوده اما مسلماً بی‌‌تأثير نبوده است و خانواده و افرادی كه انسان با آنها معاشرت می‌كند، به شخصيتش شكل می‌دهند.

وقتی ١۵ ساله بوديد چه نوع موسيقی‌ای گوش می‌كرديد؟ آيا تا به‌حال مثلاً Pink Floyd گوش كرده‌ايد؟

بله، زياد. من The Wall پينک‌فلويد را خيلی گوش می‌كردم. بعضی از موسيقی‌ها در يک سبک و شيوه‌ی خاصی اجرا می‌شود و مربوط به يک فرهنگ خاصی است، بايد اين موسيقی را شناخت. سليقه‌ی من موسيقی ايرانی است كه من جوانب آن را بهتر می‌شناسم. موسيقی ايرانی با شعر سروكار دارد و كلام را در آن می‌توانيم پيگيری كنيم و مفاهيم آن را درک كنيم. اين موسيقی سخت‌تر است ولی كلام موسيقی برای من خيلی مهم است. گاهی يک كلمه در يک موسيقی پاپ يا سنتی می‌شنوم كه از كل آن موسيقی برای من جذاب‌تر و زيباتر است. من اين اخلاق را دارم كه هيچ‌وقت در مورد چيزی پيش‌داوری نمی‌كنم. مثلاً فكر نمی‌كنم موسيقی پاپ لزوماً بد است يا موسيقی سنتی عالی است! موسيقی سنتی هم می‌تواند خيلی بد اجرا شود. مهم اين است كه هنرمند‌ اثر را چطور اجرا می‌كند و اين موسيقی از چه انديشه و چه جايگاهی برخاسته است. گاهی اوقات يک موقعيت ويژه، موسيقی خاصی را می‌طلبد. بعضی وقت‌ها موسيقی‌یی كه من دوست دارم، اصلاً مناسب فضا نيست. وقتی ١۵ ساله بودم علاقه‌ی زيادی به موسيقی كلاسيک غربی داشتم. حتی آن زمان كمانچه می‌زدم و سعی می‌كردم قطعات كلاسيک غربی را تمرين كنم. البته نواختن قطعات كلاسيک با كمانچه كار خيلی عجيبی بود؛ ولی اين تنها كاری بود كه می‌‌توانستم بكنم تا كاری كلاسيک را بنوازم، چون ساز ديگری بلد نبودم. به اين ترتيب سعی می‌كردم با اين كار هم تكنيک كمانچه‌ام را بالا ببرم، هم عطش نواختن قطعات كلاسيک را برطرف كنم. خيلی به سازهای كلاسيک كشش داشتم؛ ولی می‌‌دانستم اگر بخواهم در كمانچه‌نوازی به درجات بالا برسم بايد تمام عمرم را بگذارم و روزی ١٨ ساعت فقط ساز بزنم. ولی من می‌خواستم حتماً آواز كار كنم و روی آن خيلی متمركز بودم و به‌خاطر آواز سازهای ايرانی ديگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسيقی كلاسيک، كارهای قدمای موسيقی ايرانی را هم گوش می‌كردم تا تكنيک‌شان را ياد بگيرم. موسيقی پاپ را هم در جای مناسب خودش خيلی استقبال می‌كردم.

شما اسم «محسن نامجو» را شنيده‌ايد؟

چند وقت پيش يک سريالی پخش می‌شد كه صدای ايشان را از طريق آن شنيدم؛ ولی متأسفانه كارهای ايشان را گوش نكرده‌ام. البته روی تيتراژ آن سريال هيچ دقت خاصی نكردم؛ ولی چون بعدها شنيدم كه كارهای ايشان علاقه‌مندان زيادی در ايران دارد، آن سريال را به‌خاطر آوردم. شنيده‌ام كه از كار و سبک ايشان خيلی استقبال شده است.

می‌خواستم اگر كارهای ايشان را شنيده‌ايد، نظر شخصی‌تان را بدانم.

نظر شخصی خيلی سليقه‌ای است. حتی در مورد كارهای خودم همين‌طور است. من وقتی آواز می‌خوانم از اجرا بيشتر لذت می‌برم تا وقتی آن را گوش می‌كنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصی به من دست می‌‌دهد و احساس می‌كنم كه خودم را خالی می‌كنم و حرفم را می‌زنم و آن لحظه به‌نظرم خيلی واقعی می‌رسد.

در موسيقی آوازی ايران، هميشه دو اسم به‌چشم می‌‌خورد. در يک‌سو «محمدرضا شجريان» و در سمت ديگر «شهرام ناظری». از خوش‌شانسی موسيقی ايران هر دوی اين دو نفر فرزندانی را تربيت كرده‌اند كه هر دو به موسيقی ايرانی علاقه‌مند هستند و آن را گسترش داده‌اند. برای من به‌عنوان كسی كه به موسيقی سنتی علاقه‌‌مندم چند بحث مطرح می‌شود، يكی بحث تقليد است. خيلی از كارشناسان عقيده دارند كه صدای شما كپی صدای پدرتان است و اين به‌نظرم يک تقليد است. از طرف ديگر كسی مثل «حافظ ناظری» می‌‌گويد من نمی‌خواهم شهرام ناظری دوم باشم و كلاً سبک ديگری را دنبال می‌كند. حافظ ناظری در سن ٢٠ سالگی ايران را ترک كرده، به نيويورک آمد تا كار جديدش را شروع كند، همايون شجريان می‌توانست خيلی قبل‌تر از ايران خارج شود و كار جديدی انجام دهد. چرا اين اتفاق نيفتاد؟ آيا اين به همان شخصيت آرام شما برمی‌گردد؟ چون گفته می‌شود كه همايون شجريان هنوز از زير سايه‌ی پدرش بيرون نيامده است.

در مورد بخش اول سؤالتان كه گفتيد ٢ اسم در موسيقی آواز ايران وجود دارد، بايد بگويم كه اسم‌های زيادی وجود دارد، گذشتگان به جای خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زيادی وجود دارند كه زحمت زيادی می‌كشند و شنونده‌های خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعيين می‌كند چه كسانی كارهای مفيدی ارائه داده‌‌اند. من فكر می‌كنم هر كس كه تكنيكش را به حدی رسانده كه وارد اين حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزديک‌تر می‌شود. اينكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزديک كند به هنرمندی و مهارت خودش بستگی دارد. به‌نظر من همين كه كسی وارد اين حلقه شود هنوز از اين خانواده است. در خانواده هم همه يكديگر را دوست دارند؛ ولی بعضی‌ها مسئوليت بيشتری دارند يا كار بيشتری از دست‌شان برمی‌آيد، توانايی همه مثل هم نيست. به‌نظر من در دنيای هنر تمام كسانی‌كه وارد حلقه می‌شوند، دستشان در دست هم است. به‌همين خاطر من هيچ‌وقت خودم را با كس ديگری مقايسه نكرده‌ام، نه خودم را بالاتر ديده‌ام و نه به كسی حسادت كرده‌ام.

ولی راجع‌به بخش دوم سؤالتان بايد بگويم كه برای خارج شدن از ايران بايد خيلی مستقل‌تر می‌بودم. من از سنين پايين در ٢١ سالگی ازدواج كردم و خارج شدن از ايران از نظر احساسی خيلی سخت بود. كار آواز كه من روی آن متمركز بودم را نمی‌توانستم خارج از ايران دنبال كنم و احساس نياز به پيگيری كاری ديگر را در خودم نمی‌ديدم. الآن هم همين‌طور است. هر هنرمندی به‌خاطر يک انگيزه‌ای كار می‌كند. مثلاً در مورد حافظ كه شما مثال زديد از صميم قلب اميدوارم در راهش موفق باشد. البته خيلی وقت است كه از حافظ بی‌خبرم. سه‌، چهار سال پيش در كنسرت نيويورک او را ديدم و بعد از آن ديگر خبر ندارم؛ ولی از آنجا كه می‌دانم حتماً هدف بزرگی دارد و افق مهمی را می‌بيند، آرزو می‌كنم كه موفق باشد. اما من در خودم هيچ‌وقت اين نياز را احساس نكردم و قطعاً اگر اين انگيزه در من به‌وجود بيايد جنبه‌ی خودنمايی پيدا می‌كند و موفق نخواهم بود. تا نياز به رسيدن به يک هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقيت حاصل نمی‌شود.

در مورد سؤالی كه گفتيد من از سايه‌ی پدرم خارج نشده‌ام، طبيعتاً چون از كودكی در مكتب ايشان آواز را ياد گرفته‌ام، لحنم شبيه استادم شده و طبيعی است كه شاگرد از استادش تأثير می‌گيرد.

شما استاد ديگری نداشتيد؟

در آواز خير. ولی از مراحل يادگيری از سن ٩-٨ سالگی تا بلوغ و نوجوانی، بابا به من می‌گفت كه فلان شيوه را كار كن، يا كارهای «طاهرزاده» و «قمر» را گوش كن. من هم اين كار را می‌كردم؛ ولی مستقيم فقط با پدرم كار كردم و شيوه‌ی ايشان هميشه در گوشم بوده است. هر فرزندی ممكن است لحن و صدايش شبيه پدرش باشد. حتی خط من ــ هم اينكه پدرم خطاطی ممتاز كار كرده؛ ولی خط من خيلی قراضه و چپ‌اندر قيچی است ــ شبيه خط پدرم است. هيچ‌وقت از خط پدرم تقليد نكرده‌ام؛ ولی اين شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همين‌طور است. آكسان‌ها و شيوه‌ی گفتن و بيان كردن، ناخودآگاه شبيه پدرم شده؛ ولی هيچ دخالتی در آن نداشته‌‌ام. تُن صدايم كه ارثی است. حتی زمانی‌كه شما با يك عده به پيک‌نيک می‌رويد، وقتی برمی‌گرديد متوجه می‌شويد كه يک‌سری از رفتارهای آنها را گرفته‌ايد.

ولی اين شباهت در ذهن عموم اين تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زير سايه‌ی پدرتان هستيد.

هيچ اشكالی ندارد. من اصلاً از اين موضوع ناراحت نيستم.

يعنی هيچ‌وقت دوست نداشته‌ايد كه مستقل باشيد؟

خب من يک‌سری كنسرت‌های مستقل برگزار می‌كنم؛ ولی اين شباهت‌ها در آن كنسرت‌هايم وجود دارد. ببينيد، اگر اين شبيه بودن چيز بدی بود جای ناراحتی داشت. اگر من از يک سبک موسيقی سطح پايين و آزاردهنده تقليد می‌كردم، جای بحث داشت. ولی وقتی كار من به يک موسيقی تكامل‌يافته نزديک و شبيه است چرا بايد ناراحت و نگران باشم؟! هر خواننده‌ای در ايران سعی می‌كند خودش را به اين سبک نزديک كند. اين شيوه عمده سبک‌های بسياری است و خيلی حساب‌شده و فكرشده است. اين چيزی است كه من از آن لذت می‌برم و خودم اين لحن و شيوه را انتخاب كرد‌ه‌ام. در ١۶-١۵ سالگی بعضی از دوستانم می‌گفتند، همايون به سبک روانشاد ويگن بخوان! من هم تقليد می‌كردم و می‌خواندم؛ ولی وقتی می‌خواهم كار خودم را ارائه دهم، آن لحن و سبک را ترجيح می‌دهم و آن را به شخصيت خودم نزديک‌تر می‌بينم و اصراری ندارم كه آن را تغيير دهم.

پس منظورتان از كارهای مستقل چه بود؟

ممكن است گفته شود اگر همايون با پدرش كار نكند، كارش اين توانايی را ندارد كه شنونده حتی ١٠ دقيقه آن را گوش كند، بايد زير سايه‌ی پدرش بخواند تا پدرش عيب كارهايش را بپوشاند. بله، موافقم، اين درست نيست كه هنرمند نقص كارش را زير سايه‌ی ديگری بپوشاند. ولی اينكه از نظر هنری زير سايه‌ی كسی باشيد كه سايه‌ی بسيار بزرگ و سنگينی دارد، هيچ اشكالی ندارد و من احساس ناراحتی نمی‌كنم. حتی اگر از هم‌سن‌ و سال‌های خودم كاری بشنوم كه قوی باشد، توصيه می‌كنم كه آن كار را گوش كنند. يا وقتی از تنبک زدن من تعريف می‌كنند، می‌گويم برويد كار فلانی را گوش كنيد، كار «پژمان حدادی»، «كامبيز گنجه‌ای» و... را گوش كنيد تا ببينيد با تنبک چكار می‌كنند و چقدر بيشتر از من زحمت كشيده‌اند. حقيقت است كه اين مقايسه‌ها اصلاً برای من اهميت ندارد. اگر با پژمان يک ‌دونوازی تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال می‌شوم. وقتی شما در يک سبک و شيوه كار كنيد تا وقتی كه نيازی احساس نكنيد، مستقل نمی‌شويد. من خيلی جاها و حالت‌ها در بيان كلمات، كاراكتر خودم را دارم و اجرايم حالتی متفاوت از حالت‌های بابا دارد؛ ولی در قالب كلی در آن شيوه حركت می‌‌كنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهايم را بپوشانم، كار درستی نيست؛ ولی وقتی به من می‌گويند اگر چشم‌مان را ببنديم متوجه نمی‌شويم كه استاد شجريان آواز می‌خواند يا همايون، به نظرم می‌رسد كه كارم را كم‌نقص انجام می‌دهم و اين برای من خوشحال‌كننده است و توانسته‌ام خودم را به كسی كه استاندارد آواز ايران است نزديک كنم. از اينكه اسمم زير اسم پدرم باشد، هيچ احساس بدی ندارم. ولی وقتی كنسرت مستقل می‌گذارم، بايد آن توانايی را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنيک، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوع كار، كنسرت درست و لذت‌بخشی باشد. به‌نظر من اين خودش يک نوع استقلال است؛ ولی برای جدا كردن سبک و شيوه و فرم، انگيزه و نيازی ندارم. يعنی آن‌قدر از اين فرم لذت می‌برم كه دوست دارم در آن بيشتر پيش بروم و در آن غرق شوم.

آيا ما بايد منتظر سبک «همايون» باشيم يا نه؟

اين موضوع را نمی‌توان پيش‌بينی كرد. من اگر دوست داشته باشم به سبک آقای ويگن كار كنم، بايد به آن سمت می‌رفتم؛ يا اگر می‌‌خواستم كاری مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم، بايد راه ديگری می‌رفتم. ولی اين‌ها چيزی نيست كه من فعلاً دغدغه‌ی آن را داشته باشم. به‌نظرم بايد اين شيوه را تمام و كامل كرد. بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بيفتد كه سبک من كامل‌تر شود يا به‌كلی تغيير كند. اما فعلاً هيچ اصراری در اين مورد ندارم.

در صحبت‌هايتان اشاره كرديد كه پدرتان به شما توصيه می‌كردند كه آثار «قمرالملوک وزيری» را گوش كنيد. آيا انگيزه‌ی شما از بازخوانی «آتش جاودان» همين بوده است؟

خير، اين كار را برای تيتراژ يک سريالی در نظر گرفته بودند و به من پيشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آن‌موقع تيتراژ كار نكرده بودم و به‌نظرم می‌رسيد كه كار من برای تيتراژ خيلی سنخيت ندارد. البته بعدها با آقای درويشی چند كار اين‌چنينی انجام داديم. آن سريال يک كار اجتماعی بود كه تقريباً همزمان با زمان قمرالملوک وزيری بود. من خيلی مشتاق خواندن اين تصنيف بودم. ضمن اينكه معتقدم اصلاً بازخوانی كار صحيحی نيست؛ ولی به‌عنوان يک شاگرد می‌خواستم ارادتم را نسبت به ايشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم برای آن تصنيف گذاشتم. البته فرصت خيلی كمی هم داشتيم و ۵-٤ روز بيشتر وقت نداشتيم.

شما ٣ تا CD با جواد ضرابيان داريد، ولی ٢ كار بعدی به اندازه‌ی كار اول‌تان موفقيت به‌دست نياورد، علت آن را چه می‌دانيد؟

شايد CD اول كار بهتری بود و من و آقای ضرابيان برای آن بيشتر توان گذاشتيم؛ ولی اين كار آخر قرار بود يک آواز باشد و آقای ضرابيان بعدها به من گفتند، اگر نمی‌خواهی آواز بخوانی آن را به صورت مجموعه تصنيف بيرون بدهيم. اگر من اين را زودتر می‌دانستم شايد تنوع ريتم بيشتری به كار می‌دادم، شايد از آنجا كه ريتم تصنيف‌ها يک‌جور است، شنونده دير با آن ارتباط برقرار می‌كند و به‌نظرش سنگين می‌آيد؛ ولی قطعاتی در اين آلبوم اجرا شده كه به‌نظر من بعضی از آنها خيلی زيباست. ولی اگر يک آواز بين قطعات بود، بيشتر به دل مردم می‌نشست. چون قطعات كه پشت سر هم هستند هم‌د‌يگر را خنثی می‌كنند. من دليل موفقيت كار اول را اين می‌دانم كه ساز و آواز بيشتری داشت؛ مضاف بر اينكه يک كاری در آن آلبوم بود به نام «هوای گريه» كه خيلی مورد توجه قرار گرفت؛ ولی من در كليت كار، تفاوت زيادی بين كارهايم نمی‌بينم و هر سه‌ی آنها به‌نظرم جزو كارهای خوب آقای ضرابيان است.

در CD «نقش خيال» شما يک كار خيلی جسورانه انجام داديد و با يک آهنگساز ٢٢-٢١ ساله به‌نام «علی قمصری» كار كرديد. كار جالب ديگری كه كرديد اين بود كه در قطعه‌ی «گناه عشق» از گيتار استفاده كرديد. آيا می‌توان استفاده از گيتار را موسيقی تلفيقی تلقی كرد؟

شايد بتوان نام آن را موسيقی تلفيقی گذاشت. در موسيقی سن و سال كه مهم نيست. خاطرم هست كه من در استوديو بودم و كاری را ضبط می‌كردم و دوست من، به من گفت آقايی به‌نام آقای علی قمصری كاری را آورده كه اگر وقت داشتی گوش كن. من وقتی اين كار را گوش كردم، واقعاً تعجب كردم و به‌نظرم شروع بسيار محكم و خوبی بود. هر چند در بعضی جاها با هم اختلاف سليقه داشتيم و با علی جان آنها را درست كرديم. اما ديدم كه علی واقعاً جوان بااستعدادی است و به كارش مسلط است. هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بيشتری پيدا كند، اما برای شروع تجربه‌ی خيلی خوبی است.

نظر پدرتان چه بود؟

ايشان هم كار را خيلی دوست دارد. البته من اول كار را انجام می‌دهم، بعد پدر آن را گوش می‌كند.

نظرشان راجع به استفاده از گيتار چه بود؟

وقتی كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوش‌شان آمد. خلاصه وقتی كار علی را برای اولين بار گوش كردم با اينكه پروژه‌های ديگری هم داشتم، سريع آن را خواندم و كار را برای پخش آماده كرديم. الآن هم كار ديگری با آقای قمصری انجام می‌دهيم كه ظرف يكی، دو سال آينده منتشر می‌شود. البته آقای قمصری كارهای مربوط به خودش را انجام داده، ولی من چون برنامه‌ام به‌خاطر كنسرت‌ها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.

در مورد استفاده از گيتار هم بايد بگويم، يک روز برای تمرين رفتم منزل آقای قمصری، ديدم يک گيتار در اتاقشان است. پرسيدم گيتار می‌زنی؟ گفت بله، گيتار فلامينكو می‌زنم. وقتی شروع به نواختن گيتار كرد ديدم خيلی نزديک به گوشه‌ی «بيداد» است. گفتم من فی‌البداهه يک آواز می‌خوانم، شما يک چيزی برای آن تنظيم كن و از گيتار هم استفاده كن. بعد فكر كرديم كه گيتار را ايرانی نزنيم كه اگر يک اسپانيايی كار را گوش كرد، بگويد گيتار را خراب كرده‌ايم. تصميم گرفتيم كه به شيوه‌ی اسپانيايی بزنيم. يكی ديگر از دلايلی كه از گيتار استفاده كرديم اين است كه من شخصاً علاقه‌ی زيادی به گيتار و صدای آن دارم؛ ولی هيچ‌وقت گيتار نزدم. بعد يک آوازی به شيوه‌ی آقای طاهرزاده تنظيم كردم و به آقای قمصری دادم و ايشان هم خيلی سريع كار را تنظيم كرد. من آواز آنها را در استوديو خواندم و علی آن موسيقی را روی آواز من ميكس كرد.

چرا از بين همه‌ی گروه‌ها «دستان» را برای همكاری انتخاب كرديد؟

خيلی سال بود كه می‌‌خواستيم با هم كار كنيم. با اينكه سراپا مشتاق بودم؛ ولی دوست داشتم در سال‌های ديرتری تنها روی صحنه بروم و نمی‌خواستم عجله كنم. وقتی اين آمادگی را احساس كردم، برای اين همكاری اعلام آمادگی كرديم.

يک آلبوم هم ضبط كرده‌ايد؟

بله. يكی از كنسرت‌ها را ضبط صحنه كرديم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.

كنسرت اروپا؟

بله.

در آمريكا هم كنسرت خواهيد داشت؟

ممكن است سال ديگر كنسرت داشته باشيم. گروه دستان يک گروه شناخته‌شده است. زمانی‌كه احساس كردم از نظر توانايی‌های فردی به اين آمادگی رسيده‌ام كه با اين گروه كار كنم، كار را شروع كرديم و اين كنسرت‌ها برای خود من محک خيلی خوبی بود و خيلی از آنها راضی هستم.

من اين سؤال را از كيهان كلهر، شهرام ناظری و بقيه هم پرسيده‌ام. فكر می‌كنيد چرا موسيقی عرب‌ها، ترک‌ها، هندی‌ها و موسيقی‌های شرقی به‌غير از ايران در دنيا شناخته شده است؟

اين سؤال، جواب مفصلی دارد. يكی از دلايلش می‌تواند به برخورد آنها با موسيقی در جامعه‌شان برگردد. جايگاهی كه موسيقی در هر كشوری دارد و امكاناتی كه برای هنرمندان برای كار وجود دارد، خيلی می‌‌‌تواند مؤثر باشد. جواب اين سؤال خيلی مفصل است. ماهيت موسيقی، كاری كه هنرمندان روی آن انجام داده‌اند، قطعات ريتميک يا سازهايی كه ممكن است به طبع جوامع ديگر خوش بيايد، خيلی مؤثر هستند. حتی خود هنرمند هم مهم است، مثلاً در موسيقی هند همه مورد توجه نيستند.

می‌دانيد كه شما را به عنوان اميد اول موسيقی آوازی ايران می‌شناسند؟

لطف دارند. ولی من فكر نمی‌كنم اين‌طور باشد.

اگر چنين مسئوليتی بر دوش شما باشد، چطور با آن كنار می‌آييد؟

خوشبختانه چنين مسئوليتی بر عهده‌ی من نيست. جوانان زيادی هستند كه استعداد دارند و برای كارشان، زحمت زيادی كشيده‌اند كه بتوانند نوازنده يا خواننده‌ی خوبی باشند و خيلی موفق هستند و در آينده موفق‌‌تر خواهند بود. اين بی‌انصافی است كه بگوييم من اميد اول هستم.

تا به‌حال كارهای شما در ايران سانسور شده است؟

نه، هيچ‌وقت.

از نظر نظارت وزارت ارشاد تا به‌حال مشکلی پيش نيامده؟

برای من خير. ضمن اينكه من حاضر نيستم كاری كه سانسور شده باشد را پخش كنم. مگر اينكه هيچ تغييری در ماهيت كار ايجاد نشده باشد. من شخصاً آن‌قدر روی انتخاب شعر و فرم كار وسواس دارم كه اول خودم همه‌ی سانسورها را انجام می‌دهم. يعنی هر جا لازم باشد، خودم تغييرات لازم را در كارم انجام می‌دهم؛ بنابراين تا به‌حال شورای نظارت به من نگفته كه سطح كار شما خيلی پايين است و... البته فكر نمی‌كنم از اين نوع دخالت‌ها در كار ديگران هم بكنند.

آيا كنسرت‌هايی كه در خارج برگزار می‌كنيد به دردسرش می‌ارزد؟ با چه نوع عكس‌العملی از سوی مخاطبان‌تان در خارج از ايران مواجه می‌شويد؟

اگر هدف ما صرفاً كسب درآمد باشد، راه‌های ديگری هم وجود دارد. حتی راه‌های غيرموسيقی وجود دارد؛ ولی وقتی يک كاری را آماده می‌كنيد كه كنسرت بدهيد و حتی می‌خواهيد درآمدی هم كسب كنيد، بايد بگويم كنسرت خارج از ايران برگزار كردن كار بيهوده‌ای است. چون همان درآمد كنسرت داخل در ايران كسب می‌شود، يک‌چهارم زحمت دور از خانه و خانواده بودن و پرواز را هم متحمل نمی‌شويم. در كنسرت‌های خارجی، گاهی ما ۶٠ ساعت پرواز داريم. پس هدف‌مان از كنسرت‌های خارج از ايران ـ بر خلاف تصور خيلی‌ها ـ كسب درآمد نيست. موضوع اين است كه وقتی شما كاری را آماده می‌كنيد، ايرانی‌هايی كه در سراسر دنيا هستند، توقع دارند كه برای آنها كنسرت بگذاريد. اگر به‌خاطر اين انتظار مخاطبين نبود، من حاضر نبودم در آمريكا كنسرت برگزار كنم. لااقل به‌خاطر وضعيت ويزای آمريكا و دردسرهايی كه دارد، حاضر نبودم. راستش برای همين كنسرت‌ها هم خيلی راغب نبودم، تور را همراهی كنم. خصوصاً به‌خاطر كوچولويی كه آمده و دلم برايش تنگ می‌شد، نمی‌‌خواستم بيايم.

دختر است يا پسر؟

دختر. مدام داشتم بهانه می‌آوردم، چون واقعاً دوری از بچه برايم خيلی سخت بود. گذشته از آن شرايط پرواز خيلی سخت است. باور نمی‌كنيد برای هر پروازی نيم‌ساعت ما را می‌گردند، وسايل‌مان را بيرون می‌ريزند. رفتارها خيلی توهين‌آميز و پردردسر است؛ ولی تنها چيزی كه ارزشمند است و باعث تحمل اين سختی‌ها می‌شود، شنوندگان هستند كه يكايک برای ما عزيز هستند. در برخورد با آنها خستگی آدم از تن بيرون می‌‌رود. اگر كسی هدف‌‌های ديگری را دنبال كند، راه‌های بسياری وجود دارد كه دردسر كمتری هم دارد. ولی ما نمی‌توانيم خودمان را به كنسرت‌های ايران و اروپا محدود كنيم و بايد با مخاطب آمريكايی هم ارتباط داشته باشيم.

سؤال آخر؛ چرا بايد جوان و هنرمند آرامی مثل شما در ٤ سال اخير، فقط با مجله‌ی «فرهنگ و آهنگ» مصاحبه كند؟

من از مصاحبه خيلی بدم می‌آيد. برای اينكه خيلی اهل حرف زدن نيستم و نگرانم كه مبادا در حرف‌هايم چيزی جنبه‌ی خودنمايی پيدا كند. خيلی از موزيسين‌ها در موسيقی زحمت زيادی كشيده‌اند و به جايگاهی رسيده‌اند. اين‌ها بايد مصاحبه كنند تا مردم از تجربيات آنها استفاده كنند. من هنوز در آغاز راه هستم و فكر می‌‌كنم اگر موضوع مصاحبه موسيقی آوازی باشد، صحبت با پدر من خيلی پربارتر می‌تواند باشد. اگر هم موضوع شناخت كاراكتر و نوع زندگی من باشد، باز هم اول راه هستم و شاید خیلی برای مردم مهم نباشد. به‌همين جهت هميشه از مصاحبه پرهيز می‌كنم؛ مگر اينكه حرفی برای گفتن داشته باشم. گاهی اوقات خيلی به مصاحبه راغب بوده‌ام، چون موضوعی در ذهنم داشته‌ام كه مايل بوده‌ام آن را مطرح كنم؛ اما در غير اين صورت علاقه‌ای به مصاحبه ندارم. من ترجيح می‌دهم كارم را بكنم تا اينكه حرف بزنم.

شما متولد چه سالی هستيد؟

متولد سال ۵٤ هستم و ٣٣ سال دارم.

وقتی ٢٠ سال داشتيد، چه ديدگاهی راجع‌به ٣٣ سالگی‌تان داشته‌ايد و چقدر به آن جايگاه رسيده‌ايد؟

صددرصد به آن جايگاه رسيده‌ام. ولی هيچ‌وقت آرزوی خاصی نداشته‌ام. هميشه در لحظه پيش رفته‌ام و فكر خاصی نسبت به اينكه به كجا برسم نداشته‌ام.

شما هنوز در زمين فيضيه، نزديک جمشيديه فوتبال بازی می‌كنيد؟

آنجا نمی‌روم؛ ولی جاهای ديگر بازی می‌كنم. يک جايی برای بازی می‌رفتيم كه آقای حيدريان كه كاپيتان تيم ملی فوتسال هست هم می‌آمد. آنجا با هم آشنا شديم و ايشان به من خيلی لطف داشت و بعضی اوقات من را دعوت می‌كرد كه با آنها بازی كنم و واقعاً بچه‌های تيم‌شان من را تحمل می‌كردند. چون من بازی‌ام خيلی خوب نيست. آنها بازيكنان حرفه‌ای بودند؛ ولی من خيلی دست و پاچلفتی بازی می‌كردم. آن‌قدر بازی آقای حيدريان قشنگ بود كه من بازی خودم را فراموش می‌كردم و غرق بازی ايشان می‌شدم. بعد به فوتبال سالنی بيشتر علاقه‌مند شدم و آن را جدی‌تر دنبال كردم.

شما وب‌سايت شخصی نداريد؟

خیر.

چه اسمی برای دخترتان گذاشتيد؟

ياسمين.

*********************************************************************

منبع: هفته‌نامه‌ی خبری - تحلیلی «شهروند امروز»، شماره‌ی ۵۱

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:53  توسط فرمیر  | 

آخرین مطالب وبلاگ


شجریانی‌ها | ShajarianFans.com

استفاده از مطالب این وبلاگ به هر نحو تنها با ذکر منبع و درج لینک آن شایسته است.